فکر میکردم منم که زیاد حساسم و منم که سخت میگیرم!
رفتم و دورتر ایستادم و دیدم نه! واقعا سخت بود!!!
اگر قرار بود بیطرفانه جهان خودم را برانداز کنم و عملکرد خودم را به قضاوت بنشینم؛ به خودم حق میدادم.
از دور خودم را دیدم و نگران شدم، اگر دیگر نتوانم طاقت بیاورم چه؟ تحملم تمام شود و نخواهم ادامه بدهم چه؟ یکی مانده به پلهی آخر جا بزنم و قید همه چیز را بزنم چه؟!
من سخت نمیگرفتم، روزگاری که برای من مقدر شدهبود، واقعا سخت بود...
|نرگس صرافیان طوفان👤|
من به تمام آدمایی که تو زندگیمن حساسم، وقتی یکی مالِ من شده یعنی فقط محدود به منه، متعلق به منه، نمیتونم با کسی دیگه ای تقسیمش کنم، خنده هاش مال منه، گریه هاش ماله منه، غصه هاش مال منه، هرچیزی که مربوط بهش میشه مال منه، من آدم بشدت حساس و حسودیم نسبت به آدمای دورم، حسودم چون دوست دارم، چون واسم مهمی، چون نمیخوام کسی جز من سهمی از تو داشته باشه، وگرنه اگه برام مهم نباشی، دوست نداشته بشم، مهم نیست با کی میخندی، با کی غماتو شریک میشی، اصلا تو زندگیم کمرنگی و دیده نمیشی، پس هیچوقت بخاطر این رفتارم خسته نشو، اینا همش علاقه بیش از حد منو نشون میده، اگه یه زمانی برعکس این اخلاقم بودم بترس، واقعا بترس، چون اونجاست که دیگه با غریبه واسم فرقی نداری.
Читать полностью…
شنیدن دوستت دارم از زبان تونیاز من است
فرض کن من سوادم به فهمیدن دوستـت دارم
از روی رفتارت نمیرسد، حتی اگر بفهمم هم باز
کم است،این گوشم باید بشنود!
این قلبم باید وقت شنیدن دوستـ ـــت دارم
به تپش بیفتد ، لپم باید گـل بیندازد از ذوق،
تا بفهمم دوستم داری!
و این باید هر روز تکرار شود ، فرض کن من
یکآدم کمحافظه و فراموشکارمتو لطفا تکرار
کن !
لطفا خسته نشو!
بگذار من سر ذوق بمانم؛
و کیفم از دوستــ ــت دارم هایت کوک باشد
من به دوستـت دارم ها و قربان صدقه رفتن
هایت نیاز دارم!
یکی از وحشتناکترین تصمیمات یک زن تو عشق،
«دیگه نخواستنشه»
هی میمونه، صبر میکنه، منتظر میشه ، سکوت میکنه، ندید میگیره ، خودشو به نفهمیدن میزنه، با درد سازگار میشه.
یهو به خودش میاد میبینه دیگه نمیخوادش.
دیگه اون عشق، بیقراری، دلتنگی،
اون ولعِ بوییدن و بغل کردن و بوسیدنش رو نداره.
تازه متوجه میشه در تک تک شب و روزهایی که تنهایی سپری کرده
خودش رو تیکه تیکه داخل هر اشکی که ریخته و دردی که متحمل شده و مجبور به پذیرشش شده ، جا گذاشته و الان دیگه هیچی ازش باقی نمونده.
هرچیزی بشه، هر اتفاقی بیفته حتی اگر خداهم بیاد زمین و وساطت کنه.
اون زن دیگه هرگز به اون عشق،
به اون ادم، به اون رابطه برنمیگرده.
چون معتقده آسیبی که در اون دوست داشتن دیده به مراتب کشندهتر بوده و دیگه هیچ امنیتی درون اون عشق براش وجود نداره.
نه عشقش کم میشه.
نه دوست داشتنش از بین میره.
نه متنفر و بیزار میشه.
فقط میفهمه بودن تو اون رابطه ازش زنی ناکافی و گریون و مغموم میسازه که هیچوقت به میزان دلخواهش دوست داشته نشده...
بهترین روزهای زندگیم از وقتی شروع شد که با تو آشنا شدم. هیچوقت فکر نمیکردم تو دقیقا همون کسی باشی که زندگیم بخاطرش عوض بشه. خدا تورو مثل یه معجزه قشنگ گذاشت وسط زندگیم تا بهم بفهمونه حواسش بهم هست. تمام سهم من از دنیا تویی.تو تنهاا آدمی هستی که میتونم یه عمر به دوست داشتنتش ادامه بدم و خسته نشم. تو همونی که شنید صداش حالمو خوب میکنه. تو همونی که وقتی صدای خندتو میشنوم روزمو میسازه. تو دقیقا همونی هستی که منو بلده.
میدونم روزهای سختی هست که میگذرونیم. ولی من کنارتم. قوت قلبتم برای ادامه مسیر. و توو همه وجود منی دورت بگردم.
کسی که در خانواده همیشه بهعنوان گناهکار یا مقصر شناخته میشه، معمولاً آینهی ناخودآگاه خانوادهست. یعنی، دیگر اعضای خانواده همهی نقصها، شرمندگیها، ضعفها، ناکامیها و خشمهای سرکوبشدهشون رو روی او میاندازن، تا مشکل اصلی دیده نشود.
در بسیاری از موارد این فرد نهتنها مشکلدار نیست، بلکه تنها کسیه که حقیقت رو بهدرستی میبینه و بقیه با مقصر کردن او، بهنوعی شلوغی و آشفتگی درونیشون رو روی شانههای او حمل میکنن.
جالب اینجاست که،
این افراد وقتی از خانواده فاصله میگیرن، بهمراتب قویتر و موفقتر میشن، چون بالاخره می تونن صدای واقعی خودشون رو بشنون.
میدونی مظلومترین ورژن من چه زمانی بود؟ اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودم، قلبم بد شکسته بود اما نمیتونستم پیش کسی برم یا پیام بدم که حالم خیلی بده خودم بودم و خودم، وقتی هندزفریم رو برداشتم، بالشم رو بغل کردم، آهنگ غمگین گوش کردم و یواشکی گریه کردم و بالشتم خیس شد و سقف اتاقم تار، آخرش هم نفهمیدم چطوری با اون حال خوابم برد و صبح شد.
Читать полностью…
دوست داشتن یکنفر
مثل نقل مکان کردن به یه خونهست
اولش عاشق همهی
چیزهایی میشی که
برات تازگی دارن
هر روز صبح از اینکه میبینی
این همه چیز
بهت تعلق داره حیرانی
بعد به مرور زمان
دیوارها فرسوده میشن
چوبها از بعضی
قسمتها پوسیده میشن
و میفهمی که عشقت
به اون خونه
به خاطر کمالش نیست؛
بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه
تمام سوراخ سنبههاش
رو یاد میگیری
یاد میگیری چطور کاری کنی
که وقتی هوا سرده،
کلید توی قفل گیر نکنه
یا در کمد رو چطور باز کنی
که جیرجیر نکنه
اینا رازهای کوچیکی هستن
که خونه رو مال آدم میکنن..!(:
{#فردریک_بکمن👤}
عزیزم شما شاید خیلی مهربون باشی، شاید خیلی بی دلیل محبت کنی، شاید خیلی جاها بقیه کم میزارن ولی شما بی منت همچنان صد خودتو میزاری، شاید اصلا خیلی ها در حد شان و شخصیت تو نباشن اما تو همچنان فروتنانه برخورد کنی و رفت و آمد داری؛ اما من میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم اونم اینکه چشمی که سیر نیست؛ هیچوقت سیر نمیشه، آدمی که حرمت نون و نمک حالیش نیست هیچوقت محترم نمیشه، انسانی که عادت به بد برداشت کردن رفتار شما و قضاوت کردن داشته باشه هیچوقت نگرشِ مثبت پیدا نمیکنه، و از همه محترم بلیط اضافی خرج کردن برای آدمی که در لِول شخصیت شما نیست هیچوقت اون آدم رو با شخصیت نمیکنه! خلاصه که واسه آدم کور الماس و شیشه یکیه، پس رها کنید بره..!
Читать полностью…
رفتنای واقعی بدون خداحافظیان، بدون دعوا و درگیری، بدون غر زدن و بهونه گیری، بدون گفتنِ دارم میرم که در جوابش بشنوی نرو، دیگه نمیگی ببین من دارم اذیت میشم، دیگه دلت نمیخواد یقه شو بگیری و بهش بگی تورو خدا نذار برم، جیغ و داد نمیکنی، دیگه مهم نیست، شاید حتی گریه هم نکنی، آدمایی که میخوان برن چمدونو محکم از کمد در نمیارن که صداشو بشنوی، بی سروصدا لباساشونو جمع میکنن و وقتی حواست نیست میرن. نمیگن خداحافظ من دارم میرم، اصلا هیچ آدمی نمیگه خداحافظ که بسلامت بشنوه، اگه گفت یعنی میخواد نرو بشنوه، بمون بشنوه، نمیخوام بری بشنوه، میخواد بشنوه بمون درستش میکنیم، پشت هر خداحافظی یه «به امید دیدار» وجود داره، واسه همینه که رفتنای واقعی بی خداحافظیان عزیزم..!(:
Читать полностью…
توماس شلبی یه بار گفت :
من هیچوقت کسی رو مجبور نکردم که منو انتخاب کنه، اگر فکر میکنی میتونی کسی بهتر از من پیدا کنی، پس انجامش بده. من ازت نمیخوام برگردی. زندگی کوتاه تر از اونه که آدم به کسی وابسته شه که نمیخواد بمونه. من به آزادی اعتقاد دارم؛ آزادی که در اون احساسات واقعی هستند. اگر میخوای بمونی، پس بمون. به خاطر این که قلبت بهت میگه اینجا جاییه که بهش تعلق داری، نه به خاطر این که من بهت گفتم بمونی. من میخوام یک انتخاب باشم، نه یک گزینه ی دم دستی. من لیاقت کسی رو دارم که ارزش من رو بدونه. کسی که بفهمه من چه چیزی به زندگیش اضافه کردم. من کسی رو نمیخوام که از ترس تنها بودن خودش یا از روی عادت با من باشه. من کسی رو میخوام که بمونه به خاطر این که نمیتونه زندگی رو بدون من تصور کنه. راه رفتن همیشه بازه. تو آزادی هرموقه که خواستی بری. پس هرموقه فکر کردی خوشحالی یه جای دیگه منتظرته، من سد راه تو نمیشم. و در این بین، من ادامه خواهم داد...
من از اون شبایی حرف میزنم که ته ندارن.
از تاریکیای که هیچ نوری توش نیست.
از شبایی که انگار هیچوقت صبح نمیشن.
اگه یه روز اومدی سمت من،
اگه خواستی بیای تو دنیای من،
یه چراغ بیار.
یه پنجره هم با خودت بیار،
که بشه ازش، به یه کوچه روشن نگاه کرد.
کوچهای که توش آدمها خوشبختن...
وقتی آدم از دست یک نفر خیلی ناراحت میشه یا قلبش میشکنه، هیچکس به جز همون یک نفر نمیتونه حالش رو خوب کنه و باعث شه دوباره مثل روز اول بخنده، هر چقدر هم دورش پر باشه، هرچقدر هم دوستها و رفیقهاش یا آدمهای جدید توی زندگیش بیان و برای بهتر شدنش تلاش کنن، فایدهای نداره فوقش اون آدم تظاهر به فراموشی و خوشحالی میکنه که اطرافیانش از تلاشهاشون ناامید و دلخور نشن، شاید بخاطر همینه که خیلی از آدمها توی دنیا برای مدت طولانی غمگین موندن، انگار یکی توی گذشته اونها رو قفل کرده و کلیدش رو با خودش برده یجای دور و دیگه هم برنگشته.
Читать полностью…
واقعیت اینه که من اون دختر همیشگی نیستم، خیلی چیزها ازم کم شده، اعتمادم، شورم، حرف زدنم، حتی خندیدنم، آدمها فکر میکنن قویام چون چیزی نمیگم، اما نمیدونن چقدر شبها با خودم جنگیدم که صبح دوباره آدم معمولیای باشم، گاهی دلم میخواد یکی بیاد که بدون سوال و قضاوت، فقط بفهمه، فقط حس کنه که من پشت این سردی یه دنیا دلتنگی، خستگی و حرفهای نگفته پنهون کردم.
Читать полностью…
من یهجایی از زندگیم فکر میکردم که باید همش دویید دنبالِ عشق، همش باید ثابت کرد همش باید به زور آدمارو برای خودت کنی، یکم که گذشت فهمیدم اشتباه بود...
رابطه، عشق، دوست داشتن، هیچجوره به زور و اجبار نمیشه، نمیشه به زور آدمارو نگه داری، عشق متعادلترین اتفاق زندگیته عشق دقیقا مثل ترازو میمونه باید دو طرف برابر باشه باید هرچقدر که طرف رو دوست داری اونم دوستت داشته باشه، عشق احساس برابر بین دو آدمه، انقدر سعی نکنید آدمارو به زور نگه دارید تو زندگیتون!
اونجایی میفهمی . .
به یک نفر تا مغز و استخوان
مبتلا شدی که
همه حسهای بدِ وجودت ،
با دیدن نوتیفش از بین میره .
اون لحظه که کافیه
بودنش حس بشه،
مثل ذوقِ یه بچه
واسه رفتن به شهربازی ،
همه قلبت میخندهㅤꞋꞌꞋ
- بعضی وقتها ...
شما زمانی میفهمید
یکنفر واستون مورد علاقه شده
که ثانیه ها نبودنش رو
بهتون نشون میدن و اون
لحظه که ساعتها رنگ حضورش
رو به خودشون بگیرن،
انگار روحتون به خونهاتون برگشته
و پیش خودتون میگید :
‹ آخیششش ؛
هیچجا خونه خود آدم نمیشه
و مثل اون امن نیست
- آخیشِ من تویی ،
وقتی به تو ختم میشه احساسم
کاش به خودمون بیایم و بریم بهش بگیم که
چقدر از هر چیزی توی این دنیا قشنگ تره
که چقدر وقتی میخنده دنیا رنگی تر میشه
بهش بگیم که چقدر خوبه فکر کردن بهش
کاش بهش بگیم که چقدر همیشه دوسش داشتیم
نکنه یه موقع به خودمون بیایم و دیر شده باشه؟!
اونوقت هرچیم که داد بزنیم بگیم
دوستش داریم دیگه فایده نداره
فقط خودمون میمونیم و یه حس مرده
توی قلبمون که واسه نجاتش تلاش نکردیم
پس بهش بگو ؛ قبل از اینکه دیر بشه.
محبوب راه دورم بی شما انگار که حتی توی شهر خودم غریبم! همه ی آدم ها رنگ ها و تشابه اسم ها لحظه ای نیست که منو یاد دردونه ی قلبم با تپش از فاصله ی دور نندازه ولی همینش هم قشنگه، هر چقدر سخت چون میدونم هیچکس منو اندازه ی تو نمیفهمه میدونم کسی منو به قشنگی تو دوست نخواهد داشت و میدونم جز تو کسی به اندازه، محرم من نمیشه. كاش علم او نقدر پیشرفت کرده بود که از پشت گوشی میشد برات بوسه فرستاد اون وقت هر صبح جلوی ایینه قبل از مرتب کردن یقه ی لباست آثار منو میدیدی که پر از جای لب های سرخه.
Читать полностью…
﮼ بیا به هم قول بدیم ؛
قول بدیم واسه ساختن روزایِ قشنگ تلاش کنیم ، صبر کنیم ؛ تو سختیا جا نزنیم ، دستایِ همدیگه رو محکم بگیریم ؛ قول بدیم که از این عشق مراقبت کنیم ، اولویت
اول هم باشیم ، از مسیر لذت ببریم ، همدیگه رو بفهمیم و درک کنیم ؛ ببخشیم و کوتاه بیایم ، باهم صادق باشیم و دروغ نگیم ، از اعتماد هم سوء استفاده نکنیم ، هوایِ همدیگه رو داشته باشیم ؛
... و در آخر ، پناه باشیم برایِ هم
ینفر ازم پرسید دلتنگی یعنی چی؟
گفتم دلتنگی یه حسیه که همیشه همراهته موقع غذا خوردن ، مسواک زدن ، موزیک گوش دادن ، موقع کار و حتی موقع درس... ولی همیشه توی خلوتت یا توی گوشه ی اتوبوس ، مترو ، حموم کافه خودشو نشون میده دلتنگی تنها چیزیه که هیچوقت قانع نمیشه و ازت دل نمیکنه! هرچقد دلیل بیاری فلسفه ببافی باز میاد توی قلبت و میگه : هرچی دوس داری بگو اما من هستم!
دلتنگی همون حسیه که شاید کمرنگ بشه اما هیچوقت پاک نمیشه...
تو هر جور که باشی از نظر من قشنگی. اخم کنی قشنگی، باهام دعوا کنی قشنگی، خسته باشی و انرژی همیشه رو نداشته باشی قشنگی، عصبانی باشی قشنگی، حالت بد باشه قشنگی، استرس داشته باشی قشنگی، گریه کنی قشنگی، بترسی و رنگت بپره قشنگی، موقع غذا خوردن یادت بره دور دهنتو تمیز کنی قشنگی، موهات به هم ریخته باشن و به خودت نرسی قشنگی، شب نخوابی صبح زیر چشمت گود شده باشه قشنگی، صبح که از خواب پا می شی قشنگی، از حموم میای قشنگی، وقتی از بالای ترن هوایی می آی پایین و وحشت کردی و داری داد می زنی قشنگی، توی خواب قشنگی، وقتی می خوای عطسه کنی قشنگی، وقتی از ته دلت می خندی قشنگی، کنار من نیازی نیست نگران قیافت و حفظ کردن ظاهر و وضعیتت باشی، به نظر من تو هر جوری باشی خیلی قشنگی و من توی هر حالتی پتانسیل مردن برای قشنگیاتو دارم.
Читать полностью…
من اگه صدبار دیگم برگردم عقب،تورو انتخاب میکنم.اصلا بنظرم صد بار کمه ؛
بارها و بارها اگه بمیرم و دوباره متولد بشم ؛
بازهم " تو " انتخابِ هزارباره ی قلب منی ..
این و با وجودِ گذروندنِ کلی روزِ سخت و
عجیب تو رابطمون میگم ؛
+ گفتم بهت ؟!
بازم میگم که سختیای زندگی کنارِ تو هیچی از
خوشی کم نداره ...
بینِ شادی و غم ؛ کنار تو فاصله هاست !
بهتره بگم ، اصلا معنی نمیده ؛
کنارِ تو فقط حالِ خوب معنی میده...
زنده بودن و زندگی کردن معنی میده
بهش گفتم چرا حس میکنی دیگه دوستت نداره؟ گفت چون آدمی که دوستت داره هر کاری میکنه که آرومت کنه، وقتی میتونست فقط با پنج دقیقه حرف زدن ناراحتیم رو حل کنه این کار رو نکرد بجاش ساعتها من رو توی ناراحتی و گریه تنها گذاشت رفت سراغ کارش و اصلا یادش رفت که من هم هستم، انگار نه انگار وجود دارم، دوست داشتن فقط گفتن دوست دارم نیست، یعنی بلد باش کی باید بمونی، کی باید گوش بدی و چطوری آرومش کنی، اگه کسی رو دوست داری باید یاد بگیری در لحظه کنارش باشی نه فقط وقتی که وقت اضافه داری.
Читать полностью…
عشق من...
همیشه به این فکر میکنم چقدر خوشبختم که تو رو دارم،
چقدر خوشبختم که کسیو دارم که همه جوره هوامو داره...
چقدر خوشبختم که کسیو دارم که
همیشه واس اوج گرفتنم پشتم
وایساده اصلا بزار اینجور بگم...
تو بهترین اتفاق زندگی منی تو دلیل
حال خوب منی تو آرامش منی..
تو امید زندگی منی
تو بودی ک به من یاد دادی که قوی باشم
میدونم تو این مدت بالا پایین خیلی
داشتیم سختی زیادی کشیدیم دوری کشیدیم
ولی بازم باهم موندیم و باهم داریم
میسازیم زندگیمونو...
میخوام بگم عاشقتمم من
مهربونِ خوش قلب من چقدر خوبه که که کنارمی بمونی برای من همیشه
با تمام وجودم دوستت دارم..
هنوزم بهت فکر میکنم اما نه به اندازهی قبل
هنوزم دوست دارم اما نه به شدت قبل . . .
هنوزم دلم برات تنگ میشه . . .
اما نه اونقدری که قبلا میشد !
میدونی ، همه اینا به خاطر رو شدن ذاتته
ذاتی که تازه برام آشکار شد !
من قبلا عاشق تویی شده بودم
که تو رویاهام ساخته بودم نه خودت
الانم که میبینی کامل فراموشت نکردم
به خاطر اون قلب احمقیه که تو سینم میتپه
که نمیخاد گوش بده به حرفای عقل بیچارم !
نه بودن خیالیت حالمو خوب میکرد
نه نبودن واقعیت . . .
اصلا من هیچوقت حالم با تو خوب نبوده !
مرسی که همیشه حواست بهم هست
مرسی که کنارت حس میکنم قشنگ ترین دنیام
مرسی که کنارت امنیت دارم
مرسی که با بقیه فرق داری
مرسی که خاصی،مهربونی و دلرحمی
مرسی که بهم انگیزه میدی
مرسی که بهم حس مهم بودن میدی
مرسی که همیشه تو سختی ها بغلم میکنی
مرسی که وقتی گریه میکنم با دستات
اشکامو پاک میکنی
مرسی که آرومم میکنی دقتی از همه
دنیا و آدما دلم گرفته
مرسی واسه حامی بودنت
واسه عاشق بودنت
واسه بودنت ، عاقل بودنت واسه همه
چیزایی که تُ رو با بقیه متفاوت
میکنه ممنونم خاص ترین دلبر دنیا.
ترس از اشتباه باعث می شه اشتباهات بزرگتری بکنی. ترس از اتلاف وقت باعث می شه زمان بیشتری رو به فنا بدی. ترس از دست دادن باعث می شه کارای احمقانه ای کنی که ادمهارو به ستوه بیاره. یه نفس عمیق بکش، سینتو بده جلو، شونه هاتو صاف کن و با اعتماد به نفس، شجاع و پررو برو جلو. حتی اگه از درون تهی باشی هیچ چیز نمی تونه شکستت بده. متاسفانه یا خوشبختانه این یه فکته.
Читать полностью…
دیروز بحثمون شد...
لحنش تند بود لحن من تندتر...
آخرش گفت:«باشه هرجور راحتی...» و گوشی رو قطع کرد.
بعدش رفتم روی تخت و به سقف خیره شدم. نه پیام داد، نه زنگ زد. غرورم نمیذاشت منم کاری کنم.
چند ساعت بعد، صدای نوتیف گوشیم اومد:«قرصاتو خوردی؟»
چیزی نگفتم اما همون لحظه گلوم گرفت، چشمام خیس شد.
آدم امن، یعنی همون کسی که تم اوج ناراحتی هم یادش میمونه کو قرصاتو باید سر وقت بخوری.
آدم امن، یعنی کسی که حتی وقتی اره دلگیره حواسش بهت هست،
چون محبتش از دلخوریاش بزرگتره..!(:
فروغ چقدر قشنگ گفته:
آدمهايی که بیشتر از من و تو
سرشان میشود میگویند
انسانِ متمدن کسی است که
در تنهایی احساس تنهایی نکند
تو باید برای خودت
یک دنیای درونی داشته باشی
و همچنین تکیهگاههای
ثابت روحی و فکری!
یعنی در عین حال که
در میان مردم زندگی میکنی
خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی
مردم هیچ به ما نمیدهند
که ما خودمان از
بهدست آوردنش عاجز باشیم!
از مردم،
فقط رنج و ناراحتی
و سر و صدای بیخود
نصیب آدم میشود...
🔻 نسخه آپدیت شده بدون فیلتر اپلیکیشن وانایکس بت
✅ ورود و ثبت نام از طریق اپلیکیشن