735
روییدن زمان و مکان نمیخواهد! گاهی باید در سختترین شرایط و دشوارترین مکان رشد کنی... 🖐 #روهیناصادقی @Rohin_official1 https://t.me/Rohin_official1
ناگفتهها، شامل همان گفتنیهایی ژرفِاند که زبان هربار از بیانش عاجز میماند.
#رحیمهمحرابی
بدانید که هر یک شما عزیزان را دوست دارم، اما هر مسیر را پایانی است و شاید پایان من امروز باشد.
میروم، اما نه برای همیشه؛ شاید برای یک مدت کوتاه. تا باشد یاد بگیریم به وعدههایمان در وقت آن وفا کنیم. یاد بگیریم که بعضی رفتنها واقعاً ممکن است؛ اما نه به خواست خودمان، بلکه به اجبار. نشود دلی بشکند که دیگر خوب نشود. پس دیر نکنید!
خداحافظی نمیکنم، اما وعدهی دیدار دوباره و حتمی هم نمیدهم.
#ساغرلقا_شیرزاد
خدا حافظی کردن خیلی سخت است.
اگر من، روزی بدون خداحافظی رفتم، بدان که لیاقت بعضی چیزها را نداشتم.
برای بعضی اشتباهات، مرا ببخش!
گاهی ناخواسته اذیت میشوی...
#ساغرلقا_شیرزاد
لیستیازبهترینچنلهایتلگرامی
کهبراتکستاستوریمناسبهستند🎈:
•لیست¹•
•لیست²•
کلیککنЧитать полностью…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ 🤍
معرفی صنف قرآن کریم و علم تجوید
در مؤسسهی آموزشی و فرهنگی طلوع افغان
شرایط و مقررات صنف (الزامی برای تمام شاگردان):
۱. تمام شاگردان مکلفاند حداقل ۵ دقیقه پیش از آغاز درس آنلاین شده و سر وقت و منظم در صنف حاضر باشند.
۲. غیرحاضری بدون عذر موجه و شرعی قابل قبول نمیباشد؛ در صورت دو بار غیرحاضری بدون اطلاع قبلی، شاگرد از گروپ درسی حذف میگردد.
۳. اشتراک در صنف باید با نظم، ادب، احترام کامل و رعایت حرمت قرآن کریم صورت گیرد.
۴. در گروپ درسی فقط مطالب مربوط به قرآن کریم و علم تجوید شریک ساخته شود؛ هر نوع گفتوگوی غیر درسی اکیداً ممنوع است.
۵. حضور با نام اصلی شاگرد الزامی بوده و استفاده از نامهای مستعار پذیرفته نمیشود.
۶. هر شاگرد مسئول است درسهای دادهشده را بهموقع تکرار، تمرین و آماده نماید.
۷. رعایت سکوت هنگام تلاوت و توضیحات استاد برای همهی شاگردان ضروری است.
زمان و اوقات درسی:
🕗 تایم درس: از ساعت ۸:۰۰ شب الی ۹:۰۰ شب (به وقت افغانستان)
📅 روزهای درس: از شنبه الی چهارشنبه
برای ثبتنام به این شماره مسج بگذارید:
+93 77 224 0313
فور کنید/بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🦋
اینجا جوین باش حتما قندم.
پیام فولدر تا زمانی که فولدر گذاشته نشده پاک نکنید.Читать полностью…
(در حالیکه از پنجره به شهر خیره شدهام)
خانهٔ هابیت «بیلبو بیگینز»... آه، چه عبارت مسخرهای. خانۀ مدور با درِ دایروی و پنجرههای گِرد."
آنجا که مهمان ناخوانده هم همیشه به یک فنجان چای دعوت میشود. (با تلخی میخندم) اما من... من که اینجا زیستهام. در جهانی که خطوطش همه راست است. دیوارها راست، جدولها راست، نگاهها راست. در این جهان، هیچ خانهی در دل تپه نیست؛ برعکس تپهها را برای ساختن خانه صاف میکنند. رویای من، آخرین شورش یک ذهن خسته علیه زاویههای قائمۀ زندگی است. شاید به همین خاطر است که اینقدر محال مینماید؛ چون در دنیای من، هیچ چیز مدور نیست، همه چیز گوشه دارد.
#رحیمهمحرابی
عدالت قویترین سلاحیست که بدونِ اصابت، جنگ را ختم و نیکی را از ریشه بنا میکند. و صالحترین فردِ عدالتدوست، کسی است که نخست در زندگیِ خویش و سپس در جامعه، قوانین را پیروی و ثمرهی علمِ عدالت را گسترش دهد.
سالانه بیش از میلیونها فرد از دانشگاههای سیاسی و علمی فارغالتحصیل شده و بهنام سیاست وارد جامعه میشوند؛ اما حقیقتِ پنهان در این اصل، تنها نام و شهرتِ جهانیست. اندک کسی پیدا میشود که صلح را از درون آغاز کند و جامعهی جهانی را به عدالتِ الهی و حقیقی تبدیل نماید.
چنانچه بدیلِ موفقیت، از دستدادن است و نخستین گزینه، از میانبردنِ غرورِ شهرت و جایگاه است. در ورقهای علم و موفقیت نوشتهاند: «انسانم آرزوست»، درحالیکه آنها جهان را به اشتباه فهماندهاند. این کلمه را باید با یک جملهی سنگین و بیتکلف تبدیل کرد و نوشت: «مسلمانم آرزوست»
اینجا کسی از عدالت سخن نمیگوید! زیرا منافعِ بشری از خیانتها سرچشمه میگیرند و عدلیه نامِ ظاهریِ جایگاهِ عدالت است؛ زیرا آنجا از مؤمنین دفاع نمیشود و حق را به پاسِ روشنفکری و منافعِ بینالمللی به پایان میرسانند. «مسلمانم آرزوست»، عدالتخواهی و عدالتسازی باید از نو پایهگذاری شود!
#الناز_سراج
📬فور کنید
بزارمتون فولدر جذب بگیرید. ☘️🔥
+‹ حتما جوینم باشید🎙›
خود را به درگهی تو پُر از شر نمیکنم
بیتو به روی سفره لبم تر نمیکنم
تو گوهری به نزد تنم چون گلی بهشت
غیرِ تو دیگری به دلم زر نمیکنم
گر پر کنم ورق به نشان و اثر ز تو
گر تو نخواستی، و خطم سر نمیکنم
هر چه کند به من، نتواند که دل کَنم
با حرف یار غیر تو دلپُر نمیکنم
با من اگرچه بستهی مضمون عشق را
با نام دیگران ز تو دل قهر نمیکنم
هر چه به سرم ناز کنی ناز تو کشم
بیتو لبم حبیب به ساغر نمیکنم
#ساغرلقا_شیرزاد
https://8am.media/fa/scattered-visits-to-the-city-cold-and-loveless/
از من در روزنامه هشت صبح بخوانید.🫠
#ساغرلقا_شیرزاد
https://www.instagram.com/reel/DT-3gmZDDvg/?igsh=ZWczczg2MTQzbjg5
Читать полностью…
به نظرم بهترین آرزویی که میشود برای کسی کرد، حالِ خوب است...
یکی با پول حالش خوب میشود
یکی با کارِ خوب
یکی با بودن کنار دلبر
یکی با قرمهسبزی
یکی با چای
یکی با کلامِ شیرین...
برایتان "حالِ خوب" آرزو میکنم...
روح، بارانِ رویا بر خاکِ ذهنِ تشنه است.
#رحیمه
بودن در مکانی که جایت نیست، مرگ تدریجی است.
گمشدن در راه یافتن، یعنی زندگیِ واقعی.
هرگز از پیجوییِ آنچه جان میطلبد، دست مکش؛ این پیجویی، خود، نشانِ جانِ زنده است.
#رحیمهمحرابی🎨
منتظر ماندم، لیک نامدی.
وعده دادی، اما وفا نکردی.
دوست داشتم از تو بخوانم، اما ننوشتی.
خواستم اسمم را از زبانت بشنوم، اما خطا کردی.
خواستم با بوسههایت بیدار شوم، اما چه خواستهای نابجا کردم.
درد ساعتها منتظر ماندن را میدانی؟
اگر دانستی، مرا درک خواهی کرد...
#ساغرلقا_شیرزاد
#برشیازنامه⑦③🫧💌
آیا وجود تو، چنان متعالی است که حتی یادت رعشهای بر این جانِ به ظاهر بیجان من میافکند؟
چگونه معادلات پیشین زندگیام را واژگون کرده و از میان خاکهای عادی، گلی به رنگِ محال رویایی؟
نمیدانم پروردگارم، چرا این رؤیای ممنوعه را در اعماق وجودم تهنشین کرد؟
ای یوسفِ سرزمین گمشدهی کنعانِ جانم!
آتشی در درونم میجوشد که نامش را نمیدانم.
گرهی در گلویم نشسته که دلیلش نمیدانم.
مهی بر چشمانم است که رنگش نمیدانم.
فقط میدانم که نمیدانم و این ندانستن، خود کلافی از حیرتِ مقدس است.
حالا که این واژهها را مینویسم، حتی نمیدانم نام چه کسی از لبهایم میگذرد...
آیا تویی؟
یا بازهم تنها سایهای از تویی که من در آینهی خیالم ساختهام؟
#رحیمهمحرابی
دوری، چون آسمان
تو دوری و ناپیدا
شاید در سایهی خیال،
آنقدر دوری و بلند
چون آسمان،
نه دستانم به سقف تو میرسد
و نه بالی دارم
برای پرواز تا رسیدنت.
هنوز تو را لمس نکردهام،
نه سردیات را شناختهام
و نه گرمایت را.
و میترسم...
نزدیکیات
مرا بسوزاند
مرا ذوب کند
مرا از خودم بگیرد.
دوستت دارم
از همین دور
و در سکوتی پرشور
از زمین،
آسمانِ خویش را
با نگاهم ستایش کنم.
#سپید
#ساغرلقا_شیرزاد
مدتی خواستم از نوشتن فاصله بگیرم؛ اما هرچه دورتر شدم، نفسهایم کوتاهتر شد. گویا کلمات، تنها هوایی بودند که بلد بودم با آن زنده بمانم.
روزگار به کامم تلخ شد و من، آرامآرام از خودِ خودم دور گشتم. با اینهمه، هنوز دلم میخواهد برگردم؛ به روزهایی که شاد بودم، میخندیدم بیآنکه دلیلی بخواهم و لبخند، بیاجازه روی لبهایم مینشست.
این روزها دلم عجیب تنگ میشود؛ دلتنگِ خودم، دلتنگِ خطخطیهایم، حتی دلتنگِ صدای خودم.
من خویش را در شهرِ تاریکیها گم کردهام؛ شهری که در آن حتی ذرهای نور، جرأتِ درخشیدن ندارد.
نمیدانم کجا را باید بگردم…
در کوچهها؟
در خاطرهها؟
یا در عمقِ خستهی درونم؟
اما ناگهان، دستی از غیب آمد و دستم را گرفت. پاک بود و آرام، صدایش مهربان و لمسش نوازشگرِ روح. لیک روحِ من آنقدر فرسوده بود که حتی با وزشِ نسیمی خستهتر میشد…
#ساغرلقا_شیرزاد
قطاری در تونلِ ذهنم میتازد
که مسافرانش همان کلماتی بیقرارم اند.
هیچکس نمیداند مقصد کجاست...
خودِ قطار نیز نمیداند.
همسفران واقعی من
همین بیمقصدانند.
هر که آید،
تنها تا انتهای بیانتهایی میماند...
#رحیمهمحرابی
اولینبار است که دیدنت دلم را شاد نمیکند. خندههایت دیگر جرقهای در چشمانم نمیزند و گوشهی لبم بیآنکه بخواهد، پنهانی نمیخندد.
آیا این همان پایان است؟
جایی که دلتنگی آرامآرام خاموش میشود و دل، نه شوق دیدن دارد، نه حتی میلی به خواستن.
دلم دیگر برایت تنگ نمیشود و این، عجیبترین وداع است…
#ساغرلقا_شیرزاد
شاید شما این را «بازی تقدیر» بنامید، ولی من آن را «بازی آدمیان» میدانم…
همین که دانستند اختیار ما در دستان آنهاست، هر حکمی را بیتعقل و بیپرسش به نام سرنوشت بر پیشانی ما نوشتند.
آیا برای یک دختر، جبر روزگار بهاندازه کافی سنگین نیست که واژهای به ظاهر وزین چون «ناموس» را نیز با زنجیرهایی فولادین بر پاهایش میبندند؟
آیا محرومیت از ابتداییترین حقوقش کم است؟
آیا نگاههای آلودهای که پیدرپی او را میپایند و آرامش را از حریم وجودش میدزدند، چیز سادهی است؟
نه… نیست.
تو باید در پوست یک زن زندگی کرده باشی، تا بتوانی بگویی «درکت میکنم» وگرنه این جمله تنها پناهگاهی برای دستهای بستهات است.
برای آنها کاری خاصی نکن!
تنها کافی است یک محرومیت دیگر، یک «نه» دیگر، یک قید دیگر... به آن لیست بلند ممنوعهها اضافه نکنی.
کافی است دیوار را بلندتر نکنی، قفس را تنگتر نکنی و نفس را در سینه محبوس نکنی…
چرا که هر «نمیتوانی» که تو میافزایی، پروانهای را از پرواز بازمیدارد و هر «نشاید» که حکم میکنی، ستارهای را در روز روشن خاموش میکند.
#رحیمهمحرابی
رایحهاش مثل عطر دلانگیز گلها، مشام را نوازش میکند.
صدایش، زیباترین آهنگ دل است.
احساسش، نابترین و خالصترین حس دنیاست که هیچ واژهی نمیتواند عمق آن را وصف کند.
او آرامش است، اما من او را «باران» مینامم؛ همان رحمت الهی که دل را سیراب کرده و دنیایم را روشن میسازد.
#رحیمه
در این جهان گنبدی که ذهنها انباشته از برنامههای آینده است، کسی فرصت اندیشیدن را در مورد دیگری ندارد.
اما ناگهان میبینی، یکی هست که فقط به تو میاندیشد و بخش بزرگی از آسمانِ ذهن و دلش را، اشغال کردهای.
از نقطه ضعف او در مقابلت، قوت نمیگیری، اما شاید فقط همین حس خوب برای ادامهدادن زندگی کافی باشد.
بعد، حرف داستایفسکی را به یاد میآوری: «برای فراموش کردن کسی که عاشقش هستی، با او ازدواج کن.»
متوجه هستی؟! برای رسیدن نه، برای فراموش کردن...
گاهی رسمی شدن یک رابطه، آن رازآلودگی و عشقِ دستنیافتنی را میکُشد. وقتی همه چیز عادی شود، دیگر نه آن حس میماند، نه آن دلمشغولیِ شیرین و دردناک.
#رحیمهمحرابی
مرا به دستبینی و چشمبینی دیگران کشاند؛ چنان شکست که برای برخاستن از جایم، برای لقمهای نان، محتاج شدم.
دستانم را به سوزن آغشت، قلبم را با زنجیرهای خاردار بست، دهانم را گره زد، لبانم را دوخت، چشمانم را کور کرد و تاب و توانم را بیصدا ربود.
کجاست آن دزد که عمرم را با خود برد؟
کجاست آنکه شبهایم را بیماه کرد و خوابهایم را از رؤیا تهی ساخت؟
رنگ را از صورتم دزدید و لبخند را از لبانم تبعید کرد؟
کجاست آنی که همیشه میگفت: «من هستم… من دوستت دارم…»؟
دیر فهمیدم که جز دزدی ماهر چیزی نبودی؛ دزدی که با نام عشق آمد و با جانم رفت.
و حالا میدانم تمام آنچه از من بردی زکاتِ عشقم بود…
حلالت باشد. 💔
#ساغرلقا_شیرزاد
فور کنید ، فولدر بزارم . لفتی ها جبران بشه . 🤍
اینجا باشید *
گپ حمایتی .