17564
@member_1010 :ارتباط با ادمین https://instagram.com/romanchii.ir :اینستاگرام @romanchiiiiii :تبلیغات
اگه خوندینش برید نظرتون رو بگید👆
https://www.instagram.com/p/DcVKJNbMO6y/?igsi=aTgzZ3B4ZnR6MTc3
https://www.instagram.com/romanchii.ir
@RomanChii
رمان: آلبا
نویسنده: #magenadelvin
ژانر: #عاشقانه #تخیلی
تعداد صفحات رمان: ۲۴۲۸
خلاصه:
آلبا دختر مشهورى كه پرىها به دنيا آمدنش را پيشبينى كردهبودند، بالاخره بزرگ شده و آماده روبهرو شدن با هويت واقعىاش است؛ هويتى كه شانزده سال پنهانش كردهبودند تا آسيب نبيند. اما ديگر زمانش رسيده و بايد حقيقت آشكار مىشد. در اين راه آلبا با دوستان و خانواده جديدش آشنا مىشود و ماجراجويى هايى كه هميشه آرزويش را داشت تجربه مىكند.
#آلبا
@RomanChii
_مرسی که دعوتمو قبول کردی...امشب میخاستم یه موضوع مهمی رو باهات درمیون بزارم
سرم را در تایید حرف کیان تکان دادم و با ذوق به دسر خوشرنگ روی میز نگاه کردم
_اینو بخورم تا شامو میارن؟
کیان نگاهی ابتدا به من بعد به دسر کرد
و بعد از تکان دادن سرش به نشانه ی تاسف گفت "بخور"
با ولع شروع به خوردن کردم که تکه ی پنجم عین سنگ درون گلویم گیر کرد و راه نفسم را بست و با شدت به سرفه افتادم
کیان هول شده از آن سمت میز به سمتم آمد
ناخوداگاه پیراهنش را چنگ زدم
_چیشد دینا؟ آروم باش.. نفس بک...
+تق..صیر..توئه..گفتی.. بخ..
قبل از تمام شدن جمله ام چشمانم روی هم افتاد و دیگر هیچ نفهمیدم
/channel/+lSbkSOH-3_w5ODQ0
چشمانم را که باز کردم نصف سرمم تمام شده بود و کیان دست به سینه خیره ام بود
لب هایم را با زبان خیس کردم که نگاهش آن سمت کشیده شد
هول شده به حرف آمدم
+به..توت..فرنگی...حساسیت دارم
کیان جلو آمد و دست هایش را روی نرده ی کنار تخت گذاشت
و فاصله را کمتر کرد
لب هایش را حس میکردم
اما نمیبوسید !
_حالت بد شد... نتونستم دسر رو تست کنم... اجازه هست الان تست کنم؟
پلک هایم روی هم افتاد که لب زیرینم را به دندان کشید
نابلد سعی در همراهی اش داشتم که با نیشخندی که زد باعث شد لب هایش کمی فاصله بگیرد
بی طاقت دست پشت سرش بردم و من بوسیدمش
در بی هوا باز شد و پرستار داخل شد
_هییییع اقا چیکار میکنی ؟؟؟؟ اینجا خانواده نشسته
کیان خونسرد عقب کشید و بی توجه به پرستار زیر لب جوری که خودمان دونفر بشنویم گفت
_اینم تقصیر توئه! زیادی خوشگل شده بودی ...
پرستار عاصی شده از دستمان صدایش را بالا برد
+اقا بفرما تسویه کن ترخیصش کن ببر خونه خفتش کن
والا بخدا...کم مونده شلوارشم بکشه پایین
از حرف پرستار سرخ شدم و سر پایین انداختم که کیان با صدایی بم شده گفت
_مزه ی توت فرنگی ِ گَس میداد....
/channel/+lSbkSOH-3_w5ODQ0
Sarneveshti Ke Gom Kardim
#سرنوشتی_که_گم_کردیم
#فاطمه_زایری
@RomanChii
بدون واترمارک مزاحم
اگه خوندینش برید نظرتون رو بگید👆
https://www.instagram.com/p/DaxGDPqtAVh/?igsh=MW94OHg3NjR0ajQxYw==
https://www.instagram.com/romanchii.ir
@romanchii
رمان: آفرودیته
نویسنده: #زهرا_ارجمندنیا
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
تعداد صفحات رمان: ۲۱۸۳
خلاصه:
عشقی آتشین بین مرد ایرانی تبار و دختری اسپانیایی؛ آرون نیکزاد، مربی رشتهی تخصصی تیر و کمان، از تیم ملی ایران جدا شده و با مهاجرت به شهر بارسلون، مربی دختری به اسم دیانا میشود. دیانا یک دختر اسپانیایی اصیل است، با شیطنتهایی خاص و البته، کمی دست و پاچلفتی و در مقابلش، مردی از ایران با جدیت و سردی شخصیت.
#آفرودیته
@romanchii
#پست_موقت
#جدید
رمان من بودم و چشمان تو👇👇
❌حذف میشود!!
اگه خوندینش برید نظرتون رو بگید👆
https://www.instagram.com/p/Dak8oTcR9Jw/?igsh=MWF4MnkxMWVmN3oxbA==
https://www.instagram.com/romanchii.ir
@romanchii
رمان: آفرت
نویسنده: #سارا_رایگان
ژانر: #عاشقانه
تعداد صفحات رمان: ۴۰۴
خلاصه:
آفرت دختری که برای انتقام سر دو راهی قرار میگیرد. دختری که در حال و هوای اولین مرد زندگیش است و در این میان مرد دیگری هم وارد زندگیش میشود. جدال میان سه ضلع یک مثلث؛ آفرت مغرور و در پی انتقام، آرژین پسری سخت و غیر قابل نفوذ، مسعود مردی که با عشق خوب تا نکرد.
#آفرت
@romanchii
اگه خوندینش برید نظرتون رو بگید👆
https://www.instagram.com/p/Db5F3hYtKDy/?igsh=MWYwODdwMXp2OHJu
https://www.instagram.com/romanchii.ir
@RomanChii
رمان: آقای فرشته
نویسنده: #نسا_حسنوند
ژانر: #عاشقانه #اجباری
تعداد صفحات رمان: ۲۳۶۱
خلاصه:
چکاوک دختری روستایی که به اجبار پدرش قرار است صیغهی پیرمردی ۷۰ ساله شود و در صورتیکه پسردار شود، پایبند این زندگی شود و به عقد پیرمرد در بیاید. ولی در لحظهی آخر شخصی وارد زندگیش میشود و دنیایش را زیر و رو میکند.
#آقای_فرشته
@RomanChii
Kupid
#کوپید
#گیسو_خزان
@RomanChii
بدون واترمارک مزاحم
اگه خوندینش برید نظرتون رو بگید👆
https://www.instagram.com/p/DbczFgSNnQR/?igsh=bTlpOGVpdmkzb2to
https://www.instagram.com/romanchii.ir
@RomanChii
رمان: آقای پینوشه
نویسنده: #آزیتا_خیری
ژانر: #عاشقانه #معمایی
تعداد صفحات رمان: ۱۳۸۶
خلاصه:
چند ماهی از مفقود شدن آیدا میگذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بنبست مشکوک است؛ خانهای که سکوت طولانیاش با ورود طاهر و سوده و بیوک از هم میشکند و خلوت بابونه، دختر خانهی بنبست با ورود یکباره همه اعضای خانواده از هم میپاشد.
#آقای_پینوشه
@RomanChii
#پست_موقت
#جدید
رمان سرنوشتی که گم کردیم👇👇
❌حذف میشود!!
Man Boodamo Cheshmane To
#من_بودم_و_چشمان_تو
#اکرم_حسین_زاده
@romanchii
بدون واترمارک مزاحم
هر درآمدی داری ۲ برابر کن 🚀
تنها و بزرگترین کانال آموزش درآمدزایی با چالش ۵ روزه رسیدن به درآمد ۱۰۰میلیونی (رایگان) 👇👇
همین الان عضو کانال شو
همین الان عضو کانال شو
از وضعیت بد اقتصادی جامعه خستهای و با وجود تمام تلاشهات نمیتونی چیزهایی که میخواهید را داشته باشی؟
خب مشخصه باید درآمد دلاری داشته باشی! 💵
خانم موسوی فردی موفق است و مسیر موفقیت را از صفر تا صد آموزش میدهد. ✔️
میگه چی کار کنی تا به درآمد دلاری برسی
قول میدم کاری کنه تحول چشمگیری در زندگیت ایجاد شه. 🔥
همین حالا عضو شو، وگرنه پشیمون میشی خود دانی.
صبر کن با دقت دنبال کن و گوش بده چی میگه تا به موفقیت برسی❗️
🔗لینک کانال خانم موسوی 👇👇
/channel/+FcFJLrjiLV45OTE0
/channel/+FcFJLrjiLV45OTE0