395
چیزی وجود ندارد مگر ذرات و فضای خالی، باقی همه گمان است @One_Music_bot @EJofreh
#یادداشت
جایی نوشته بود: «خاطرات بچگی دهه شصتیها یه جوریه انگار همه توی یه خونه زندگی میکردن» راست میگفت.
کودکی ما در دهه هفتاد گذشت. سال های گیر کردنِ کله در یقهی تنگ بافتنیهای دستبافت. سالهای صعود از قله رختخوابها و سقوط با پتوهای ملافه پوشِ خانه مادربزرگ. سالهای توپهای شوت شدهای که یک هفته طول میکشید به دروازه حریف برسند. سال های جنتلمن بودن به سبک واکی بایاشی. سال های کوچک شدنِ خاله ریزه. سالهای سگهایی به نام زمبه و رکس و بوشوگ.
همهی ما زمانی شلوار جینی با زانوی وصله شده پوشیدهایم و موهایمان را قارچی و بعد کُرنلی اصلاح کردهایم و چند سال بعد با مدل موی سوسکی به قلهی جذابیت صعود کردهایم. همهی ما تجربه سه نفری روی نیمکت کلاس نشستن را داریم و به عنوان یک "وسطی" زمان امتحان از نیمکت پایین خزیده و روی زمین نشستهایم.
همه ما تابستانی را با تفنگ آبپاش قرمز وطنیِ چندبار مصرف و جوجه رنگی و وسطی و استپ آزاد و استپ هوایی گذراندهایم و دو نفره سوار تاب شدهایم (یکی ایستاده و دیگری نشسته) و خوابیده بر روی شکم از سرسرهی احتمالا دایناسوری پایین آمدهایم. همهی ما از بستنی فروش جلوی مدرسه، یخمک و نوشمک خریده، به زور دندان از وسط نصفش کرده و با رفیق صمیمیمان خورده و چسبناک و چرک به خانه برگشتهایم. همه ما دستکم یکبار توی صف نانوایی ایستادهایم و سکهای کف دست شاطر گذاشتهایم. همه ما روزهای آخر اسفند را برای زودتر رسیدن چهارشنبه سوری و نوروز و پوشیدن کفش و لباس باشکوه عید شمردهایم. همه ما در روزهای عید دیدنی، با خجالت اسکناس نوی عیدی را از دست صاحبخانه گرفته و در کسری از ثانیه برای خرج کردنش نقشه کشیدهایم.
همه ما با نی توی شیشه نوشابهای که پیشمان امانت بود قل قل کردهایم، سس خرسی را روی تن کلفت پیتزا مخلوط یا مخصوصِ سرشار از فلفل دلمهای خالی کردهایم و ناخن روی جلدِ نایلونی کتاب درسی کشیدهایم و برای عکسهای کتاب، با خودکار آبی سبیل گذاشتهایم و با ماشین حساب گوگوش نوشتهایم و گروهی جمع شدهایم دور تلفن و شمارهای رندوم گرفته و در گوش مخاطب ناشناس فوت کرده و از خنده ریسه رفتهایم.
همه ما با ضربه توپ، چند گلدان شمعدانی و چند شیشه شکستهایم و روی صندلی جلوی پیکان، جایی حوالی دنده نشستهایم و برای دستهی شکستهی آتاری اشک ریختهایم و عصر جمعه دچار اضطرابِ مشقهای ننوشته و شعرهای حفظ نکرده شدهایم و یک روز صبح ساعت ۶ و سی دقیقه خود را به بدحالی زدهایم که از شر امتحان ترسناک ریاضی خلاص شویم.
حالا یک نگاه به خودمان کنیم. مگرچند سال گذشته از آن روزها؟ این موهای سفید از کجا آمدهاند؟ کی بزرگ شدیم ما؟ چند سال تا بازنشستگی مان مانده؟
#آنالی_اکبری
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
از چشمهایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار نابینایی خواهید شد و همین شیوه را میتوان برای سایر حواس به کار گرفت. صداهای موسیقی، آواز پرنده و نغمههای پرشور ارکستر را بشنوید؛ چنان که گویی فردا دچار ناشنوایی خواهید شد. هر چیزی را که میخواهید لمس کنید، گویی که فردا حس لامسه خود را از دست خواهید داد. عطر گل ها را بو کنید و مزه غذاها را با هر لقمه بچشید، چنان که گویی فردا هرگز نمیتوانید بو کنید یا هر چیزی را بچشید.
از هر حس بیشترین استفاده را ببرید...
🎼 Chopin - Nocturne in C Sharp Minor
🎹 Siavash Bakhtiari
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#کتاب
ترس از مرگ، اغلب ترس از ناشناخته است؛ ترس از شرایطی که از تسلط ما خارج است، نمیتوانیم بشناسیماش و خود را برای مواجهه با آن آماده کنیم. بااینحال تسلطی که فکر میکنیم بر زندهگی خود داریم اغلب توهمی بیش نیست. بزرگترین تعارضها و موانع در ذهن ما وجود دارند و در شیوهای که با ترسهایمان مواجه میشویم. تلاش برای مهار چیزی غیرقابلمهار بیفایده است. چیزی که میتوانیم مدیریتاش کنیم نگرش و واکنش به تردیدهایمان است. فارغ از اینکه چهچیزی از حضور ما در زمین باقی میماند، اهمیت هویت ما در مرگ شاید کمتر از اهمیتاش در زندهگی نباشد. نام ما نخستین چیزی که آنرا «من» بهحساب میآوریم، میتواند حتی مدّتها پساز پوسیدن استخوانهایمان حکشده بر سنگقبری در آخرین محل اقامتمان یا در یک کتاب یادبود باقی بماند. شاید ناپایدارتر از سایر عناصر هویتمان باشد، ولی میتواند قرنها بیشتر از بقایای فانی ما زندهگی کند و گاهی آنقدر قدرتاش را حفظ نماید که برای نسلهای آینده یادآور ترس، تنفر، عشق و وفاداری شود.
| زندگی در مرگ // #سو_بلک |
پ.ن :
سو بلک یکی از کالبدشناسان و انسانشناسان قانونی پیشرو در جهان است. مهارت او در حل بسیاری از پروندههای جنایی مهم حیاتی بوده است. وی در سال ۱۹۹۹ انسانشناس قانونی ارشد در پروژه تیم پزشکی قانونی بریتانیا برای تحقیقات جنایات جنگی در کوزوو بود. پس از سونامی سال ۲۰۰۴ از اولین دانشمندان پزشکی قانونی بود که برای کمک به تشخیص هویت اجساد به تایلند سفر کرد. او در سال ۲۰۱۶ موفق به دریافت نشان امپراتوری بریتانیا برای خدماتش در انسانشناسی قانونی شد.
◾️1MUSIC @One_Music ◾️
مُو دیوونُم
خوانندگان : حمید ترکاشوند ، محمد بحرانی
قصه : احسان عبدی پور
ترانه : کیوان نظری
آهنگساز : پوریا حیدری
(ملودی بخش عربی برگرفته از قطعه "محله خاموشان" اثر دوستَک و ترانه عربی برگرفته از آثار گروه میامی)
بندير: مهرناز دبيرزاده
گيتار بيس: على واريان
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
امروز دومین سالگرد فاجعه تلخ فروریختن برج متروپل در آبادان است
به یاد تمام عزیزانی که در متروپل، جان باختند ..
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#یادداشت
آلبر کامو در افسانه سیزیف جملهی وحشتناکی دارد که میگوید: “شکاف عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان و تلاشهایی که برای رسیدن به آن آرزوها انجام میدهد.“
انسان، دست خودش نیست. رویا میپرورد و لزوما هرچقدر خودش را به آب و آتش بزند به تمامیت رویاهایش نمیرسد.
در آن شکاف، در آن شکاف که لزوما با تلاش آدمی پر نمیشود… در آن شکاف که رویاهایی دست نخورده و نرسیده و کال باقی میمانند به زعم من، تمامی دردها و ملالهای یک انسان نهفته است. شکافی که مملو از نرسیدنها و شکستها و خیرگیهای انسان به آرزوهای ممتد و مدامش هستند.
و روزی میرسد که انسان میپذیرد، بعضی از آرزوها قرار است در شکوه یک رویا باقی بماند. نه برای آنکه انسان از تلاش دست کشیده. نه … بعضی از آرزوها باید آرزو بمانند. و انسان تنها خودش میداند که چرا دست از خیرگی به آن بر نمیدارد
اگر به من باشد، من در تمام عمرم به بافتن رویا مشغولم. بیآنکه حریص رسیدن به آن باشم. رویا با تمام جزئیاتش، شکوه تخیل یک انسان است. و تخیل تنها چیزیست که تقدیر، قدرت ستاندن آن را از انسان ندارد.
◾️1MUSIC @One_Music ◾️
برای امیدوار بودن و با روحیه زیستن باید روی تعهداتمون تمرکز کنیم، نه روی توقعاتمون.
عموما توقعات از یک فضای محِق بودن، بازی های ذهن و غیر واقعی شکل می گیره، اما تعهدات از یک پیمان با خودمون، برای موندن و وایسادن.
یا از آدم کاری بر میاد یا بر نمیاد، جزء مسائل پیچیده نیست.
کاری به اونایی که ازشون کاری بر میاد ندارم، اگر که حس می کنی بر نمیاد،
استرس و نگرانی و این ها تا یه حدی طبیعیه، ولی موندن توش یه جور بهانه گیری هم هست.
تمرکز روی روتین زندگی بهترین اقدامه
پ.ن :
تابلوی شمارش معکوس پروژه رو چند روز دیگه نصب می کنن به اینکه چی پیش میاد کاری ندارم ولی یک ماه پیش فکر می کردم، که انصافا من این پروژه جدید رو چیکارش کنم، خیلی دیگه ثابت شده بودم تو پست و موقعیت قبلی، خیلی هم دور بودم از فضای پروژه، ولی دیدم نه، اتفاق خوب آشنا شدن با مدیر جدید و تاثیر گذاره و شاید یه کارایی که هنوز میشه وقت گذاشت و خلاصه شاید دوباره یه فصل جدید و
" یه نهالی که شاید تو وجود خودم هی بزرگ تر میشه "
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#یادداشت
در حال رانندگی ام که پدرم صدای رادیو را زیاد میکند، آهنگی حماسی پس زمینه ی برنامه در حال پخش است، مجری برنامه روزهای جنگ را روایت می کند،
ناگهان با شروع خاطرات پدرم از جنگ، حرف های مادرم از آوارگی به سال های کودکی و داستان جنگ زدگی و کوچ اجباری به بوشهر و بازگشت به آبادانِ پس از جنگ که ویرانه ای بود از همه چیز سفر کردم.
پدرم می گوید "وقتی انقلاب نشده بود و جنگی هم در کار نبود ما آدمهای سادهای بودیم؛همه چیز هم خوب بود و هم بد،خوشحال بودیم، مناسک و مراسم و قهرمانانی داشتیم..."
مادرم می گوید " اگه جنگ نشده بود شاید امینم الان کنارمون بود و سرنوشت زندگیش جور دیگه ای ادامه پیدا می کرد"
یاد این جمله ی احسان عبدی پور می افتم که می گوید:
"جنوب مگر چه دارد جز اندوه و رقص،
از غم زیاد است که می رقصیم"
وقت مرخصی گرفتن از دنیاست ..
پ.ن :
به قول احمد شاملو : فقط سعی کردیم سرمون رو از توی این باتلاق بیرون بیاریم، که بتونیم نفس بکشیم.
و نفس بکشیم، برای اینکه بتونیم بجنگیم.
و بجنگیم، برای اینکه بتونیم نفس بکشیم.
🎼 Under the same sky
🎤 Sleeping Plus
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#یادداشت
فقط باید به انتهای مسیری رسیده باشی تا متوجه شوی انتهایی وجود ندارد.
باید سالهای زیادی تلاش کرده باشی تا چیزی را به دست آوری که آرام بگیری تا متوجه شوی دوباره از همان لحظه همه چیز آغاز خواهد شد.
تو به دست میآوری، آرام میگیری، و دوباره جریانی از دل همان آرامش جوانه میزند و تو به سمت موج دیگری به پیش میروی.
باید سالها تلاش کرده باشی که مسیری را تمام کنی تا متوجه شوی به انتها که برسی، انتها به یک مسیر دیگر ختم میشود.
هر انتهایی، شروعِ دیگریست.
هیچ وقت، هیچ مسیری، کاملا تمام نمیشود.
ما بعد از تمام کردن یک مسیر، به مسیری دیگر کشانده خواهیم شد.
و چه خوشبختند آن افرادی که میدانند، هیچ چیز آنطور که ما فکر میکنیم کاملا به انتها نمیرسد و زندگی از انتهای مسیرها به شکلی دیگر، دگربار، زیبایی و قدرتش را به ما نشان خواهد و آن لحظه است که زمان استراحت و آرامش تمام شده است و در همان لحظهی کوتاهِ آرام گرفتن است که گویی زندگی دستش را دراز کرده است و از تو میپرسد:
برای سفر درونی بعدیات آماده ای؟
و چه خوشبختترند، آن پیکرههای انسانیِ ظریفی که دست قدرتمند زندگی را بدون لحظهای شک میگیرند و با او همراه میشوند و میدانند که اعتماد به جریان زندگی یعنی اعتماد به پیدا شدن خودشان در جهانی که مملو از انسانهای گمشده است.
#پونه_مقیمی
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
که آدم از یک جایی به بعد دیگر برای هرچیزی یک معنای مشخصی پیدا کرده است و هر چیزی یک چیز دیگری را به یادش میآورد، که هر خاطره ای دیگر میتواند آدم را به یک ناکجای معلوم ببرد و هر اسمی دیگر تنها با خاطراتی معلوم از آنِ یک نفر شده باشد و تنها دیگر او را به یاد آدم بیاورد، خاطرات انتخابیی که دیگر آنها را رها نخواهیم کرد و بیشتر ما را پر کردهاند و دیگر جای زیادی برای چیز دیگری باقی نگذاشتهاند، مگر تکرار کردنشان.
پ.ن :
برای امین و امیر 🖤
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
این روزها هی مینویسم
هی پاک میکنم
فکر میکنم به اینکه چه بنویسم
نمیتوانم درباره از دست دادن صحبت کنم و بنویسم.
وقتی بحث مرگ پیش میآید، با یک برهوت رو به رو میشوم که هیچ کلمهای در آن رشد نکرده.
برای من این بخش از زندگی، درک نشدنی، درنیافتنی و تحلیل ناپذیر است.
گویی تیری به مغزم شلیک شده و بخش مشخصی که میتوانست این موضوع را دریابد، متلاشی است.
روزی که تنها برادرم را از دست دادم خیره شده بودم به یک کوه بزرگ و ابدی.حالا روزهاست در درونم سوگواری می کنم ولی کلمهای نیست و اندوهی که میکشم درون چاهی عمیق گم می شود و هرچه که هست سیاهی و سیاهیست،مبهم و دور.
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
اگر آدم چشمهای بینا داشته باشد، بسیاری چیزها را میبیند که شایستهی نوشتن است، اما برای دیدن باید به فکر آن بود و نوشتن یادداشت، خود تمرینی است برای دیدن، یاد میدهد که آدم چشمهایش را باز کند. از همه اینها گذشته، کسی چه میداند شاید بعد از سالها بعضی از این نوشتهها به کاری بیاید و ارزش آن را داشته باشد که به دست دیگران برسد...
#موسیقی
🎼 Restful Soul
🎹 Daniel May
🎧 با چشمای بسته و هندزفری
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#یادداشت
احساس کافی نبودن
ما آدما تقریبا با حس مقایسه کیفیت و چگونگی یک چیز یا یک رویداد رو می سنجیم، حتی در این حد وقتی نمی دونیم کیفیت یه کالا چه طوریه، هر چقدر گرون تر باشه توی ذهنمون اینجوری هستیم پس کیفیت بهتره، بچه های دهه شصت عموما با سرکوب شدن از سمت خونواده اون اعتماد به نفسی رو که باید می داشتن نداشتن، نسل هفتاد کمی بهتر شد، ولی اون دهه شاید بیشتر از بزرگترها و نسل قبلی خودشون سرکوب می شدن، اما دهه هشتاد این مدلیه رهاترن و بازترن، اما اینقدر از اول در فضای سوشال بودن و اینقدر توی هر چیزی بهتر از اون فرد وجود داره که ناخودآگاه میره تو مقایسه و یه حس ناکافی بودن پیدا می کنه، بدیهیه که این حرفای من یه فرضیه س بر اساس مشاهده هام و نیاز به بررسی عمیق داره، ولی این نسل با وجود اعتماد به نفس بالا در ظاهر، عزت نفس آسیب پذیری داره، چون به شدت مقایسه می کنن خودشون رو.
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#موسیقی
ما بیشتر وقتها دیگر خودمان هم نمیدانیم که چه چیزی را میخواهیم و چه چیزی را نه، که همه چیز برایمان تبدیل میشود به امتحانی که نتیجهاش هنوز نیامده است و همیشه دلهرهی آمدن جوابش را داریم و از چیزی که در حال اتفاق افتادن است دیگر لذتی نمیبریم، دلهرهی نامعلوم یک روز سرد پاییزی که تمام نمیشود
🎼 Persphone
🎤 Tamino
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
Paint me a room where I can dream
Dream of a world that I used to see
Paint me a window, soft and define
And flood yellow light
Through the open blinds
It's somewhere, hidden from view
A portrait, an epitaph...
#موسیقی
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیتهایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
#آلن_دوباتن
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
در زندگی بعدیام امامزاده باشم؛ خلوت، بینام و نشان. از این امامزادهها که کسی زیاد آدم حسابشان نمیکند. صبح به صبح بیدار که شدم، یک متولی پیر بیاید درم را باز کند تا هرکس خواست، هرکس دلش گرفت، داخل شود. هی نان بدهم و از ایمان نپرسم. کلا نپرسم. دل گرفته، خالی که شد، اشکهایش را که تمام و کمال ریخت، راه اش را بگیرد و برود. نه نگران باشد که با حرفهایش کسی را رنجانده، نه به کسی برخورده، نه رازی فاش شده. دو سه تا کفتر هم باشند. غروب به غروب بیایند وسط حیاطم. دل سیر بخوانند. با سوز بخوانند. ترکی بخوانند.گارمانچی و یحیی تلاش میکنند با سوز بخوانند، ترکی بخوانند، مشق کوچهلر و آه!درشبمیگذرد...
- زنده ياد نیلوفر امرایی 🩶
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
مصطفی سلطان مدرس صداسازی و پژوهشگر موسیقی ساکن کرمان دیروز گیتارش را برداشت و با لهجهی شیرین کرمانیاش ترانهی دوست عزیزم حامد ابراهیم پور که در صفحهی اینستاگرامم برای مریم و رامین گذاشته بود را خواند و در واتساپ فرستاد. حیفم آمد که گوش ندهید.
#متروپل
#آبادان
#موسیقی
ترانه: حامد ابراهیمپور
اجرا: مصطفی سلطان
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
آدمهای فیلم آنجلوپلوس، آنقدر از برف شنیدهاند و ندیدهاند که رویای بارش برف را دارند. آنها به رویایشان خیرهاند. حتی اگر اداره پلیس باشد و خواهر و برادری که در میانهی راه دستگیر شدهاند فرصت فرار پیدا کنند. آنها به لمس رویایشان مشغولند…
#فیلم
قبلا هم پیشنهاد کرده ام فیلم چشم اندازی در مه شاهکار تئو آنجلوپلوس رو حتما ببینید.
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#کتاب
از پلیدیهای استبداد، یکی هم این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر میکند.
استبداد کارش این است که هر روز آدمهای بیشتری را مجبور به انتخاب بین شرافت و آسایش کند. استبداد کارش این است که هر روز شریفانه زیستن را دشوارتر کند.
استبداد کارش این است که هر روز بنشیند به تماشای آدمهایی که در ترجیح شرافت بر آسایش یک جا میلغزند (و از چشم دیگران میفتند)
استبداد کارش این است که هر روز هزینه شرافت را بالا ببرد تا تعداد کمتری قادر به پرداخت آن باشند. استبداد کارش همین است،تهیسازی جامعه از شرافت
| قدرت بی قدرتان // #واتسلاو_هاول |
◾️1MUSIC @One_Music ◾️
و این شروع یک داستان بیانتها و سخت برای مردم ایران است.
Читать полностью…
گر تو را بخت یارا نه چندان به کام است
ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است
اشک و آهت نبخشد پناهی که دنیای ما را
عشق می باید این روزگاران خدا را
هرچه خواهی تو از لطف او آرزو کن
چاره ی خویش را در دلت جستجو کن …
پ.ن :
روحتون در آرامش آقای اصلانی عزیز که صداتون تا همیشه مرهم و بغض توامان بود ..
افسوس از نبودنتون در این جهان … 🤍
#پونه_مقیمی
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#کتاب
وقتی میبینیم که هدف غاییِ تقریباً همهی چیزهایی که مردم در طول زندگی، با قبول مشقتِ بیوقفه، پذیرش هزاران خطر، با تحمل سختی و تلاش فراوان در پی آناند، این است که در نظر دیگران ارتقا پیدا کنند، به طوری که نه تنها مقام، عنوان و نشان افتخار، بلکه ثروت و حتی علم و هنر را اساساً و به طور عمده به همین علت دنبال میکنند، و تنها هدفی که در راه آن میکوشند، جلب بیش تر احترام دیگران است، به ما ثابت میشود که آدمیان چقدر ناداناند.
درحالی که مقام و ثروت در جامعه موجب جلب احترام میگردد، تواناییهای ذهن در بهترین حالت نادیده گرفته میشوند و معمولا به منزلهی چیزی به آن مینگرند که صاحب آن به طور غیرمجاز به دست آورده است و میخواهد با آن فخر بفروشد. آدمی هرچند رفتاری فروتنانه داشته باشد، باز هم دیگران به سختی میتوانند با برتری قابلیتهای ذهنیاش کنار بیایند. از این رو نشان دادن برتری قطعی خود به کسی، آن هم در برابر دیگران، بزرگترین گستاخی به شمار میرود. دیگری به انتقامجویی ترغیب میگردد و در جستجوی موقعیت مناسبی خواهد بود که با اهانت، انتقام خود را بگیرد و بدین وسیله از حوزهی عقل به حوزهی اراده وارد میشود؛ حیطهای که همه در آن یکساناند.
در نهایت برتری فکری موجب گرایش به اِنزوا و تنهایی می گردد. همه ی افراد پست به طرز تأسف آوری معاشرتی هستند، اما انسان های برجسته و شریف با گذشت زمان به این بینش دست می یابند که به جز استثنائات نادر، در جهان، میان تنهایی و فرومایگی یکی را باید برگزید.میتوان به عنوان قاعدهای کلی گفت که معاشرتی بودن و ارزشمندی فکری، کمابیش با یکدیگر نسبت معکوس دارند، به طوری که اگر بگویند « فلان کس بسیار غیر معاشرتی است » تقریبا به این معناست که انسانی با خصایل بزرگ است. چنان که « سعدی » در گلستان میگوید: «بدان که نادان از مصاحبت دانا بیشتر در رنج است تا دانا از مصاحبت نادان.»
| در باب حکمت زندگی // #آرتور_شوپنهاور |
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#واقعیت
تا به حال فقط فکر میکردم ایدئولوژی ترسناکترین اتفاق در جهانه، یکی دو روزیه فهمیدم ترسناکترین نوع ایدئولوژی، گیر کردن در ایدئولوژی خود ساختهاست. یعنی آدمها اول یک ایدئولوژیای رو از محیط دریافت میکنن و بعد در طی زمان اون رو شخصیسازی میکنن که عمدتا نه براشون قابل بحثه و نه رنگ و بویی از منطق رو برده و در اون کاملا غرق میشن به صورتی که هر صحبتی برخلاف اون، هر شواهد و مدرکی بر علیه اون، براشون توجیه پذیره و دیگه ایدهاشون رو تغییر نمیدن. حالا میترسم از اینکه این اتفاق برام بیفته.
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#کتاب
مرد رو به در خروجی دوید «من از این خانه میروم.» قهرمان یونس روی صندلی جابهجا شد «کجا میروی؟ از خودت فرار میکنی؟ همهجا آسمان همین رنگ است.» وهاب به ماه تمام، فراز کاج خیره شد «این جماعت غربتم را به نهایت میرسانند.» یونس تبسمی کرد «پرتگاه انتها ندارد، مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاریای نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.»
| خانهی ادریسیها؛ // #غزاله_علیزاده |
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
برای غروب جمعه ،
وقتی جهان میتوانست طور دیگری باشد. زمان مرخصی گرفتن از دنیاست.
با من گوش کنید.
پ.ن :
حقیقتی وجود داره و اون اینه:
حزن تو، اگر بهدنبال یه اتفاق ملموس و واضح نباشه،
هیچ تعریفی برای بقیه نداره.
تویی و تو…
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
برای " امین غلامزاده جفره🖤 "
او از اول هم یه جور دیگه ای بود، یه آشپز حرفه ای که شیرینی میپخت با تاکید به سه بار الک کردن آرد و بهبود دهنده فلان مارک و پودر قندِ یه جور دیگه سابیده شده، یک خیاطی که هیچ لباسی رو مثل ما نخرید
علی اینو بخر
برو عامو ای چیه!! زشته
بخر با مو
و بعد انگار که یک طراح مت گالا داره تو ذهنش سوزن میزنه و قدم به قدم خلق میکنه تمام شب میشکافت و میدوخت و همیشه نتیجه یک چیز واحد بود
همه محل " کوکا شلوارت چه خوشگله " و این مهر پت و پهن امینو بود که خورده بود رو شلوار
فیلم دیدنش هم فرق میکرد حتی راه رفتنش ابدا نمیخوام بگم خوشگل بود یا چی ، سکنات وجنات داشت برای خودش ، کاراکتر داشت یک آقای مهندس هنرمند، از همه نوعش
الغرض اینکه پاش رو زمین نبود آقای مهندس غلامزاده ، آخرین بار چندتا عکس با تلسکوپ جیمز وب رو برام فرستاده بود، که ببین چطوریه یه بار اسکن مغزی گرفته بود و به کشف جدیدی نائل اومده بود، " کوکا تو سر مو هم کهکشانِ به خدا، انگار یه ستاره منفجر شده و نورش همه جا هست " ، و این بی شک هنری ترین و سینمایی ترین تفسیر یک اسکن مغزی بود در کل تاریخ پزشکی ، که توضیحش چهل دقیقه طول میکشید نه کمتر ، نه بیشتر، سناریوی یک ادیسه فضایی با جزئیات
حالا که دارم مینویسم تو هواپیما نشستم و دارم میرم آبادان ، وقتی برسم اون ستاره منفجر شده ی تو مغزش زیر دو سه متر خاک و چندتا سنگ بزرگ دفن شده ، بی هیچ کورسوی نوری از بیرون
" اسمع،افهم،امین ابن محمد ….. "
و حالا حتما خیلی فهمیده خیلی خیلی ، حالا حتما اون ستاره تو مغزش حجم گرفته ، بزرررگ شده پهنا گرفته به اندازه تمام دنیای شناخته شده و نشده بشر، حتما جواب همه چراهاش رو گرفته، دنیا برای بعضی ها کوچیکن کوکا، امینو، امینو ، امینو
#علی_ز
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
#موسیقی
پرِ سفید یک کبوتر، چرخزنان پایین میآید. جلو پایم میافتد. پر را برمیدارم. بو میکنم، بوی آزادی و بوی آسمان میدهد. بغض میکنم.
🎼 Mitra's Theme - Walking in Tehran
🎹 Eleni Karaindrou
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️
پس از تو همهچیز تغییر کرد. وقتی در متروی حقانی جلویت را گرفتند. به حرفِ برادرت که گفته بود «ما اینجا غریبیم» توجهی نکردند. زدند. رفتی توی کما. و رفتی از پیش ما. بعد از این صحنه، تاریخ چیزهای زیادی برای نوشتن پیدا کرد. سیصدوشصتوپنج روز پیش. و ما یاد گرفتیم که فراموش نکنیم. یاد گرفتیم که نترسیم. و دیدیم که ضحاک با تمام مارهای روی دوشش از ما ترسید. بعد از تو هیچچیز شبیه به قبل نبود.
و به قول یغما گلرویی
بعد از این دیگه شیر و خط یکیه
بعد از این دیگه هرچه باداباد
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️