navazesh_e_rooh | Unsorted

Telegram-канал navazesh_e_rooh - نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

-

فایل‌های صوتی، تصاویر و کلیپ‌های مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متن‌های زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh

Subscribe to a channel

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

جالب است
ثبت احوال همه‌چیز را
در شناسنامه‌ام نوشته است
به‌جز احوالم!

#ناشناس

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

قرآن کریم به شکل برگ
در دوره مغول، قرن ۱۶

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم


#مولانا

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی‌بقای خاک

احمد شاملو

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

...🌻

(به زندگی‌تان برسید و بی‌خیال نداشته‌ها)

به زندگی‌‌تان برسید و بی‌خیال شوید از اینکه کی چه گفت‌، کی چکار کرد و کی کدام قله را فتح‌کرد.

بی‌خیال غصه‌ها، رنج‌ها و اندوه‌ها و مشکلاتی که هرچه بیشتر به‌ آن‌ها بپردازی، پررنگ‌تر می‌شوند.

به زندگی‌تان برسید و به آدم‌های خوب اطرافتان و به کارهای کوچک و ارزشمندی که از عهده‌شان بر می‌آیید.

چرا غصه؟ چرا مقایسه؟ چرا احساس بی‌کفایتی؟

اگر رئیس یا مدیر خوبی نیستید، کارمند نمونه‌ای باشید. اگر کارمند خوبی نیستید، در شغل آزاد خودتان خوب باشید.

مقایسه‌کردن، اشتباه محض است. هرکسی ماجرای خودش را دارد و در ماجرای خودش رنج و رسالت و آسیب خودش را.

به زندگی‌‌تان برسید و آرام باشید و فراموش نکنید که اگر سقف کوچک‌تری داری، زحمت و آسیب کمتری خواهی‌داشت.
اگر سقفی وسیع‌تر، مسئولیت و آسیبی بیشتر.

#مهرداد_رشیدی
مدرس روانشناسی

...🌻

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

پنج‌شنبه‌ها....
دل‌تنگی‌ها را با خودش جمع می‌کند، 
لباس تمیز احساس می‌پوشد 
و در کوچه‌پس‌کوچه‌های خیال 
صدای خنده‌ای دور را دنبال می‌کند.


#ثریا_شجاعی‌اصل

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

🍃🦋

هر لبش گاه تبسم معجزی دارد جدا

یک لبش جان می‌ستاند
یک لبش جان می‌دهد

#کلیم_کاشانی
.

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.



دل‌های خام را به خرابات راه نیست

انگور چون رسید به میخانه  می‌رسد.

#صائب

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..

آه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم...


#مولانا

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

-چی می گفت؟

دستهاشو روی میز گذاشت و گفت:

-می خواست ببینه بیداریم که بیاد اینجا…

صدای زنگ در بلند شد. با چشماش به بیرون اشاره کرد و گفت:

-که اومد!

لبخندی به چهره ی بی حالش زدم و گفتم:

-قربونت برم. اگر می تونی بهش بگو مامان بزرگ.

بدون مکث گفت:

-نمی تونم.

یعنی من عاشق حرف شنوی امینم! سرم رو به چپ و راست تکون دادم و به سمت آیفون رفتم، مامان بود، دکمه ی دربازکن رو زدم و توی گوشی گفتم:

-سلام، طبقه سوم. واحد پنج.

جلوی در ایستادم تا وقتی مامان و فاطیما و مریم و رها از آسانسور خارج شدند. به غیر از فاطیما که همراه من به آشپزخونه اومد بقیه توی هال نشستند.

سریع میز رو چیدم و یه سینی چای ریختم و به هال برگشتم. فاطیما و امین مشغول صبحونه خوردن شدند. رها سینی رو توی هوا از دستم گرفت و گفت:

-برو صبحونه بخور عزیز. ما راحتیم.

روی مبل نشستم و گفتم:

-ممنون. چای کافیه.

مامان مقنعه ش رو از سرش در آورد و در حالیکه با دستش موهاش رو از ب*غ*ل گوشش به عقب می زد گفت:

-کی می خوای بری مسجد؟

صدای غر امین بلند شد:

-فضولی مگه؟! چقدر حرف می زنی! …. مـــامـــان؟

با صدای بلند گفتم:

-امین با خاله فاطیما درست حرف بزن.

صدای خنده ی ریز فاطیما می اومد. امین با حرص گفت:

-سر صبحی از خواب زدن بیدارمون کردن، حالا فضولی هم می کنن!

لبمو به دندون گرفتم و محکم گفتم:

-امین؟

ادامه دارد ...

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

روزه‌داری از دریچه‌ای دیگر!


استادی تشبیه خوبی از روزه‌داری داشت، می‌گفت: دیدید بعضی وانت‌ها تو کوچه‌ها با بلندگو صدا می‌زنن آهن قراضه، اجناس دسته دوم، کاسه شکسته، دم‌پایی پاره ... می‌خریم؟ روزه‌داری یه همچین کاری تو بدن میکنه.
سیستم ایمنی راه می‌افته تو بدن، میگه میتوکندری قراضه، دیواره سلولی قراضه، سلول سرطانی قراضه، تیکه‌های واکوئل، ... همه رو می‌خریم. این‌ها رو جمع میکنه می‌بره به امینو اسید( ماده اولیه برای ساختن پروتئین) تبدیل می‌کنه، و این بزرگترین روند پیشگیری از سرطانه!
اینو بهش می‌گن "اتوفاژی". پاکسازی بدن. پس اینکه می‌گویند صوموا تصحوا؛ روزه بگیرید تا سلامت بمونید یک حرف کاملا علمیه.


#دکتر_روح‌الله_کریمی‌خویگانی
#روانشناس

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

جمعه‌ها
شرح دلم يك غزلِ كوتاه است

كه رديفش
همه دلتنگِ توأم مى‌آيد




 
#فاضل_نظرى

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..

علم بدون فلسفه مجموعه اموری است که دورنما و ارزش ندارد و نمی‌تواند ما را از قتل و کشتار حفظ کند و از نومیدی نجات بخشد. علم دانستن است و فلسفه حکمت و خردمندی است.

#ویل_دورانت
-تاریخ فلسغه

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..


من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان


گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


#شهریار

🍃

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

روزه‌ها را یک به یک خوردیم و آبی نیز روش
بعد افطار آب می‌چسبد ولیکن کم بنوش

اخوان ثالث

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

/channel/GaleryeTasavireAdabi

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

لیقوان، روستایی در دل کوه‌های تبریز
با پنیر معروفش به ثروتمندترین روستای ایران تبدیل شده.
جایی که زیر هر خانه غارهای سنگی پر از پنیر وجود دارد و هر خانواده یک برند جهانی است.
ثروتی که نه از معدن، بلکه از زحمت و «طلای سفید» به‌دست آمده.

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..


زندگي، قبل از هر چيز زندگي‌ست
گل مي‌خواهد، موسيقي مي‌خواهد، زيبايي مي‌خواهد. زندگي، حتي اگر يكسره جنگيدن هم باشد، خستگي در كردن مي‌خواهد، عطر شمعداني‌ها را بوييدن می‌خواهد ...

خشونت هست، قبول؛ اما خشونت، أصل كه نيست، زايده است، انگل است، مرض است. ما بايد به اصلمان برگرديم ...
زخم را -كه مظهر خشونت است- با زخم نمي‌بندند. با نوار نرم و پنبه پاك مي‌بندند، با محبت، با عشق ...



#نادر_ابراهیمی
آتش بدون دود

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

چشمان تو چون ستاره‌های سحری‌ است
اندام تو دلربا، چو اندام پری  است

در شهر نخند،  تا نگیرند  تو  را
این خنده تمامش آتش فتنه  گریست


#سیدجلیل_سیدهاشمی

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

آدم‌ها به فراموشی محتاج‌ترند تا به خاطره.
آدم‌ها از خاطرات خنجر می‌سازند و با خنجرِ خاطره خط می‌اندازند، روی همه‌چیز زندگی.
زندگی خجالت می‌کشد که از ذهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خط‌خطی خاطرات است.
گاهی، خاطره خطرناک‌ترین چیز جهان است.


سووشون
سیمین دانشور

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

بابا گفت: فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.
اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. میفهمی؟

📘 بادبادک باز
👤 خالد حسینی

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..🌻

پروفسور حسابی می گفت،
لذت‌بردن را یادمان ندادند.

از گرما می‌نالیم، از سرما فرار می‌کنیم.

در جمع از شلوغی کلافه می‌شویم و درخلوت از تنهایی بغض می‌کنیم.

تمام هفته منتظر رسیدن تعطیلی هستیم و آخر هفته هم بی‌حوصله‌ایم.

همیشه به انتظار به پایان رسیدن روزها هستیم که بهترین روزهای زندگی‌مان بودند.

زندگی همان لحظاتی بود که می‌خواستیم بگذرند.
ولی ما همیشه به چیز دیگری فکر می‌کنیم بی‌آنکه بدانیم این روزها تکرار نمی‌شوند‌.


#مهرداد_رشیدی
مدرس روانشناسی🌻

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.


همه‌ی مکان‌ها را می‌شود ترک کرد،
مَگَر آن‌هایی که در جانت ساکن شده‌اند ....

محمود درویش
.

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

نوشته بود:
اون بی‌حوصلگی، پرخاشگری
و خستگی که بی‌دلیل داری،
همون اشکیه که نریختی،
همون حرفیه که نزدی
و همون احساسیه که سرکوب کردی...


-تکه‌ای از یک کل منسجم اثر #پونه_مقیمی

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید:
در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی!


سووشون - سیمین دانشور

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.


مجزّا نیستند از عشق، وصل‌ و فصل‌ و نوش‌ و نیش


شگفتا او، که با ترکیبی از اضداد می‌آید

حسین منزوی

.

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

خیام

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

..

آن پیر شیرین کار تلخ‌اندیش،

حق گفت، آری:

«آدمی درعالم خاکی نمی‌آید به دست»،
اما؛

این بندی آز و نیازِ خویش؛

هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر؟

یا آدمی دیگر؟

چون دشنه دردل می‌نشیند این سخن اما؛

من دیده‌ام بسیار {افرادی} که،

خود میزان شأن آدمی بودند!

وز کبریای روح،

برمیزان شأن آدمی بسیار افزودند!

آری چنین بودند!

آن زنده‌اندیشان که دست مرگ را،

بر گردن خود«شاخ گل» کردند!

و مرگ را از پرتگاه نیستی،

تا هستی جاوید پُل کردند!


#ابتهاج


.

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

.

آمد رمضان، نه صاف داريم و نه دُرد
از چهره ما، گرسنگی رنگ ببُرد

در خانه ما، ز خوردنی چيزی نيست
ای روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد


اخوان ثالث

Читать полностью…

نوازش روح (موسیقی، متن‌های زیبا و ...)

-توی ماشین می شینی تا برگردم.

و سریع پیاده شدم. با دیدن ماشین فرامرز که کمی عقب تر ایستاده بود، در یک تصمیم آنی ماشینم رو دور زدم و در سمت امین رو باز کردم و گفتم:

-پیاده شو باهام بیا.

امین هم در حالیکه لبهاشو با تعجب جلو داده بود بی هیچ حرفی پیاده شد. دستش رو محکم چسبیدم و با قدم های بلند به سمت آتلیه رفتم که جمعیت زیادی نزدیکش جمع شده بودن. در آخرین لحظات متوجه شدم که فرامرز هم از ماشینش پیاده شد.

با رسیدن به جمعیت اون ها رو کنار زدم و خودم و امین رو جلو کشیدم. از آتلیه ای که سهراب با عشق درستش کرده بود جز یه چهار دیواری سوخته و سیاه چیزی باقی نمونده بود. بغض به گلوم چنگ انداخت. ماموری جلومو گرفت، محمد به سمتم اومد و رو به مامور گفت:

-صاحب آتلیه هستن.

و بعد بهم اجازه دادن جلوتر برم. محمد با ناراحتی گفت:

-متاسفانه ایراد از سیم کشی آتلیه بوده که باعث انفجار شده … البته بازم دارن بررسی می کنن …خوشبختانه خسارت جانی نداشته … خانم؟

با چشم های پر از اشک نگاهش کردم. سرش رو پایین انداخت:

-سیم کشی خیلی قدیمی بوده، احتمالا محکوم بشیم.

لب هامو به هم فشاردادم. شرایط واقعا هر لحظه می تونه بدتر بشه. بدتر از این حالت اینه که خسارت ساختمون طبقه ی بالا هم بیفته گردن ما! نگاه محمد به بالای سرم کشیده شد. من و امین همزمان جهت نگاهش رو دنبال کردیم و به عقب نگاه کردیم. فرامرز درست پشت سرم ایستاده بود، با اخم به محمد گفتم:

-از آشنایان هستن.

محمد سرش رو تکون داد و دوباره به سمت مامورها رفت و امین زیر لب زمزمه کرد:

-بابای یکی از بچه های مدرسه!

به شدت سرم رو به عقب چرخوندم و خصمانه به فرامرز زل زدم. نگاه عصبی و دلخورش رو از صورتم گرفتم و آروم گفت:

-چقدر خرجش می شه؟

دندون هامو به هم فشار دادم و بی صدا لب زدم:

-فقط برو.

نگاه کلافه اش رو گرفت و عقب گرد کرد. یه آدم چقدر می تونه پررو باشه آخه! خوبه گفتم شوهر دارم! امین رو بیشتر به خودم فشردم. محمد اشاره کرد به سمتشون برم. یه کاغذ آچار دست یه سرباز بود که تند تند یه چیزایی می نوشت. امین آروم گفت:

-یه چیزی انداخت تو جیب مانتوت.

با تعجب گفتم:

-ها؟

مامور درجه داری که کنار محمد بود گفت:

-شما صاحب آتلیه هستین؟

نگاهم رفت به سمت شیشه ی شکسته ی در و باز بغض به گلوم هجوم آورد و با صدای آرومی گفتم:

-موقتا بله.

ادامه دارد ....

Читать полностью…
Subscribe to a channel