23672
تبلیغات در تلگرام و سفارش متن اختصاصی 👇: @behesht_golgolism 🌸💕با افکار زیبا زندگی کنیم چون زندگی به اندازه افکار ما زیباست💕 🌸
آیا از وضعیت بد اقتصادی جامعه خستهاید و با وجود تمام تلاشهایتان نمیتوانید چیزهایی که میخواهید را داشته باشید و درجا میزنید؟ 🤔💸
مسیر ساده است؛ باید درآمد دلاری داشته باشید! 💵
خانم موسوی فردی موفق است و مسیر موفقیت را از صفر تا صد آموزش میدهد. 🪙
او توضیح میدهد که چه کاری انجام دهید تا به درآمد دلاری برسید و به مشکلات زندگیتان پایان دهید.
قول میدهم کاری کند که تحول چشمگیری در زندگیتان ایجاد شود. 🚀
همین حالا عضو شوید، وگرنه پشیمان خواهید شد. 📣
🔗لینک کانال خانم موسوی 👇👇
/channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
/channel/+xwXbjmbBCrJjOWNk
سلام رفقای جان❤️
راستش دلم میخواد قبل از اتمام کتابها
شماها کتابم را سفارش بدین و داشته باشین
تا با سبک و سیاق قلمم در داستان آشنا بشین
کتابها تموم بشه تا چاپ دوم زمان زیادی باید منتظر بمونین
لطفا زودتر ثبت سفارش کنین عزیزان❤️🥰
برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام بدید تا راهنماییتون کنم☺️🙏🏼
@nazila019zare
یه روز توام اون مدال رو گردنت میندازی.
توام روی بالاترین سکوی دنیا قرار میگیری و میگی:
«سخت بود اما من انجامش دادم»
یه روز توام اشکات نه از غم،
بلکه از شادی داخل چشمات میرقصن و رویصورتت سوار میشن.
یه روزی که شاید زیاد دیر نیست تمام وسیلههای رزم و جنگ رو میذاری یه گوشه و یه نفس از ته دل میکشیدی که :
«بلاخره شد».
تموم چیزهایی که با درد از دستشون دادی با شادی و بزم بهترشون رو به دست میاری.
عزیزِ من،
به دست میاری ،
درست همون نقطه که از دست داده بودی.
#فرگل_مشتاقی
شاید عجیب باشد ولی من میگویم :
صاحبان قشنگترین لبخندها،
غمگینترین قلبها را دارند!
مهربانترین آدمها
بغضهای زیادی را قورت دادهاند
و آرامترین شخصیتها،
اشکهای زیادی را روی بالش شبانهشان ریختهاند!
آدمها رنگین کمانی از دردند:
فقط هر کسی به سبک خودش
به روی پوست شخصیتاش رنگ میپاشد!
#نازیلا_زارع
یه روز توام اون مدال رو گردنت میندازی.
توام روی بالاترین سکوی دنیا قرار میگیری و میگی:
«سخت بود اما من انجامش دادم»
یه روز توام اشکات نه از غم،
بلکه از شادی داخل چشمات میرقصن و رویصورتت سوار میشن.
یه روزی که شاید زیاد دیر نیست تمام وسیلههای رزم و جنگ رو میذاری یه گوشه و یه نفس از ته دل میکشیدی که :
«بلاخره شد».
تموم چیزهایی که با درد از دستشون دادی با شادی و بزم بهترشون رو به دست میاری.
عزیزِ من،
به دست میاری ،
درست همون نقطه که از دست داده بودی.
#فرگل_مشتاقی
بزرگ شدیم ،
قد کشیدیم،
دوستای جدید پیدا کردیم.
جاهای جدید رفتیم.
کارای جدید یاد گرفتیم.
بلندتر خندیدیم،
یواشکیتر گریه کردیم.
صدها بار شکستیم،
بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم.
خودمونو پنهون کردیم.
بیشتر سکوت کردیم.
کمتر نگاه کردیم.
بله... ما بزرگ شدیم.
رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم.
اما یادمون نرفت!
هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگترها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم.
#فرگل_مشتاقی
وَ درد به استخوانِمان رسیده اما هنوز خودمان را نباختهایم و روزگار را زندگی میکنیم.
و هنوز آنقدر میخندیم که سرمان از این همه ناخوشیهایی که مجبور به پذیرفتنش کردیم، درد میگیرد.
#فرگل_مشتاقی
نه که فکر کنی انقدر خودخواهم؛
که همه ات را برای خودم میخواهم
و همان قدر لجبازم ؛
که هیچ کسی را لایقِ داشتنت جز خودم نمیدانم...
یا که فکر کنی میخواهم تصاحبت کنم ؛
و فاتحِ قلبِ مهربانت ؛
فقط من باشم.
من برایِ خودت میگویم
حیف است حالا که این همه دل باخته ام به تو!
برای من نباشی و سهمِ دیگری شوی.
#فرگل_مشتاقی
مامان قشنگم
من قربون اون خستگیهات برم!
قربون اون قلبت برم که
همیشه آرزوهای منو به آرزوهای خودت ترجیح دادی
میخوام بدونی که
همیشه شخص اول زندگیم میمونی و
هر چقدر هم که روی صورت ماهت چروک بیفته
زیباترین تصویر جهان توی ذهن من
خود خودتی ماه آسمونم!
#نازیلا_زارع
و دنیایِ من
تنها جاییست که به چشم های تو احتیاج دارد
برای زیستن
نفس کشیدن
زندگی کردن...!
#فرگل_مشتاقی
تو به یک قهرمان نیاز داری
تا پیشرفت کنی ،
بزرگ بشی ،
قد بکشی،
موفق بشی و اونو الگوی خودت تو زندگی قرار بدی،
تو به یک قهرمان تو زندگیت احتیاج داری
که بهت بگه چیکار کنی،
وقتایی که کم میاری،
وقتایی که خسته ای،
وقتایی که از هم گسیخته و درهم پاشیده ای.
کیو سرسختتر و قویتر از خودت تو دنیا میشناسی که آخرِ همهی جادههای تاریک به انتظارت بایسته ،
برای پیدا شدن و دیدنت دست تکون بده و به وقت رسیدن ،
نور رو نشونت بده؟!
خودت قهرمانِ زندگیِ خودت باش.
#فرگل_مشتاقی
و این منم
دختری غریب،
در سکوت خفقان آور این ثانیه ها
بر بلندیهای بادگیر !
#فرگل_مشتاقی
وقتی یه دوست بهت نارو میزنه خورد و شکسته میشی ،
حس میکنی غرورت توی دستاشه و با همه زور و قدرتش داره لهت میکنه و مابین دستاش داری پرپر میشی.
طول میکشه تا با این مصیبت کنار بیای.
توی تاریکیات بدون فانوس با یک دنیا پر از «چرا و چطوری» و «مگه میشهها» و «امکان ندارهها» غرق میشی و جواب خیلی از سوالاتم پیدا نمیکنی.
با هر سختی هست بلند میشی ،
روشون یه خط قرمز میکشی و سعی میکنی باهاش کنار بیای و بپذیری هیچوقت نباید صد در صد به کسی اعتماد کنی.
خودتو برمیداری تا اونجایی که نفس داری ازشون دور میشی،
بعد چند وقت که کنار اومدی و حقیقت تلخِ ادمهارو قبول کردی دوباره از هرجایی که هستی پیدات میکنه بهت برمیگرده ،
تا دوباره مثل یه کامیونی که یکبار از روت رد شده و لهت کرده ،
دنده عقب بگیره همون ته موندهای که جمع کردی رو هم از بین ببره.
و مطمئن باش که این دفعه دیگه هیچی ازت باقی نمیمونه🌱
#فرگل_مشتاقی
فارغ از تمام چیزهایی که رنجم میدهد،
چشمهایم را به اشک میاندازد
و قلبم رو به درد مینشاند.
مسیری است که با تمام زخم و جراحاتم تا کنون پیمودهام.
آن خیابانها،
تاریکیها،
ترسهای بیش از اندازه.
لحظات نفس گیر،
ناامیدیهای دیو سیرت.
نفس عمیقی میکشم ،
سرم را بالا میگیرم و میگویم:
این من بودهام که تمام این راهِ پر فراز و
نشیب را به تنهایی،
بیچتری برای فرود،
وَ بیدستی برای کمک ، پیمودهام.
#فرگل_مشتاقی
آرام در گوش خودم زمزمه میکنم:
«عزیزِ صبورم!
چقدر خوب است حضورت در پهنای این جهان!
چقدر خوب است که گامهای سرسخت تو
از میانِ لاشهی سختیها گذشت
و به دشتِ آرامش رسید!»
خودم را در آغوش میگیرم و میگویم:
«تو همان آدمِ قوی و محکمی هستی که
در حافظهی سبز زندگی ثبت شدی
و ثابت کردی که وقتی دستهای خدا
روی شانههای تو باشد،
و اعتماد به نفس در روحت ریشه دوانده باشد،
مسیرِ زندگی برایت پر از
سبزینههای موفقیت و شادی میشود!»
خودمِ عزیز و صبورم را سخت به سینه میفشارم
و به او میگویم که چقدر دوستش دارم!
#نازیلا_زارع
فارغ از تمام چیزهایی که رنجم میدهد،
چشمهایم را به اشک میاندازد
و قلبم رو به درد مینشاند.
مسیری است که با تمام زخم و جراحاتم تا کنون پیمودهام.
آن خیابانها،
تاریکیها،
ترسهای بیش از اندازه.
لحظات نفس گیر،
ناامیدیهای دیو سیرت.
نفس عمیقی میکشم ،
سرم را بالا میگیرم و میگویم:
این من بودهام که تمام این راهِ پر فراز و
نشیب را به تنهایی،
بیچتری برای فرود،
وَ بیدستی برای کمک ، پیمودهام.
#فرگل_مشتاقی
سلام و احترام🌱🌺
🪶 جهت ثبت سفارش کتاب «آن یک چشم چپتر و عجیبترم» به قلم نازیلازارع، لطفا آدرس پستی کامل خودتون به همراه نام و شماره تماس در یک پیام ارسال بفرمایید.
آیدی جهت ارسال اطلاعات:
@nazila019zare
💵مبلغ کتاب با تخفیف ده درصدی ۴۹۳ هزار تومان
شماره کارت جهت واریز وجه:6219-8610-8565-9158
به نام آیه اسماعیلی و بانک سامان
سپاس از خریدتون🙏🌱
🌱 آخرین مهلت بهرهمندی از تخفیف ۱۰ درصدی، روز شنبه به پایان میرسد. با انتشار رسمی خبر چاپ، این فرصت حذف خواهد شد.
برای تبلیغات و سفارش متن اختصاصی با مناسبتها و موضوعات مختلف به آیدی زیر پیام بدید😌👇
@behesht_golgolism
هرروز صبح که از خواب بیدار میشم.
خودم رو جلوی آینه میبینم که به خودم میگم:
«تحسینت میکنم، اما افتخار نه»
تحسینت میکنم هرروز صبح که از خواب بیدار میشی، کفشای آهنیتو میپوشی،
زمختترین نقاب و روی صورتت میزنی.
هربار میزننت زمین بلند میشی میخندی میگی اصلا هم درد نداشت.
وقتی برمیگردی خونه ،
انگار تو یه خیابونِ طویل و بیانتها بدونِ سَکنهای.
متروک، تاریک، سرد.
نوری نیست که مسیرتو پیدا کنی و باید کورمال کورمال بری تا خودت به خونه برسی.
جلوی آینه بایستی نقاب زمخت و قوی تو در بیاری و حالا با چهره مغموم و رنج کشیده خودت رو به رو بشی.
کسی چه میدونه که تو امروز چندبار فروریختی،
چندبار خودت رو به نفهمیدن زدی،
چندبار مجبور به سکوت و صبر شدی،
چندبار لبخند زدی و رد شدی.
وَ آخرِ هر روز فقط خودتی که میفهمی چقدر ته کشیدی.
برایِ تک تکِ وقتایی که دَووم آوردی تحسینت میکنم، اما افتخار نه.🌱
#فرگل_مشتاقی
یک روز بالشتَمو برمیدارم،
جایِ خوابمو جمع میکنم ،
میندازم روی کولَم و خودمو میبَرَم یک جای دور؛
و از روزهای سخت و کسِل کنندهای که دمار از حسِ قلب و روحم در آورده بیدار میشم.
#فرگل_مشتاقی
بچهکه بودم وقتی نبود.
کنج خونه ،
توی تاریکی میشستم تا بیاد برق خونه رو روشن کنه.
نایلونای خرید و بذاره کنار پاهاش ،
بلند اسممو صدا کنه.
دوتا پا داشتم،
دوتا بال نیاز داشتم تا طرفش پرواز کنم.
میشست روی زمین ،
دستاشو باز میکرد میگفت:
باز تو تاریکی نشستی؟
گُمشده بودی مگه بابا؟
دستاشو دورم حلقه میکرد میگفت:
هروقت تاریک بود ترسیدی و گُم شدی منو صدا کنی میام همه برقارو روشن میکنم و پیدات میکنم.
وقتی که بود.
میرفتم تو کمد رختخوابا پنهون میشدم.
سرمو میکردم تو انبوه بالشتا.
با صدای بلند گریه میکردم که همه چراغای دنیا وقتی روشنن همونجوری خراب بمونن تا هیچوقت خونهمون تاریک نباشه و بیصداش نمونه.
حالا بزرگ شدم بابا.
یادته وقتی میخوردیم زمین میگفتی بزرگ میشی یادت میره؟
زخمای بچگییادم رفت.
زخمای بزرگسالی ولم نمیکنه.
کل دنیام تاریکه.
تمومِ مسیرا باریک و ترسناکه.
نور و پیدا نمیکنم.
جلوی پاهام پر از سنگ و کلوخه.
هرچقدر دستمو به دیوارای تنگ و کهنه میگیرم راه و پیدا نمیکنم.
میخوام داد بزنم:
بابا من گم شدم،
زانوهام سست شده.
دستام میلرزه.
قلبم نبض نداره.
به هر دیواری تکیه میدم رو سرم میریزه.
تو چطوری انقدر سخت و محکم ادامه میدادی بابا؟
کجا بارتو زمین میذاشتی؟
چطوری زخماتو میبستی که ما نبینیم؟
من از نبودن تو بیشتر از همه تاریکیای دنیا میترسم.
کاش برق تموم کوچه پسکوچههای زندگیمو روشن کنی.
بشینی روی زانوهات ،
دستاتو باز کنی بگی:
من اینجام بابا، نترس من پیشتم.
بچه بشم.
بخزم تو آغوشت یادم بره که بزرگسالی یعنی خسته و درموندهای ولی مجبور و محکومی به ادامه دادن.
سرت سلامت بابا♥️
#فرگل_مشتاقی
از دلتنگی در حال خفه شدن بود،
میخواست کنار پنجره بایستد ،
دست هایش را باز کند و به سمت هر آنچه که دوست داشت پرواز کند،
اما بهیکباره یادش آمد روزهاست پر و بالش را برای پرواز چیدهاند.
#فرگل_مشتاقی
یکی از قشنگترین لغات جهان «مامان»ـه!
مامان هست وقتی خستهای،
مامان هست وقتی از عالم و آدم دلگیری،
مامان هست وقتی سرت روی شونههاش سُر میخوره دیگه هیچ غمی دائمی نیست.
اما برای من همهی روزهای دنیا،
روز مادر هستش
یک کلمه نیست، یک جهانه♥️
#فرگل_مشتاقی
دیگر از یک روز و لحظه ای به بعد
همه اضافی های زندگی ات را پاک میکنی
عادت ها؛
اخلاق ها؛
خاطره های زخمی و کشنده؛
احساس های به ثمر نرسیده؛
آدم هایِ نصف و نیمه؛
و دوست داشتن های نیمه کاره،
آدمهایِ نامهربان
نامهربان...
نامهربان...
#فرگل_مشتاقی
آدمی گاهی به بنبست احساس میرسد!
میدانید چه میخواهم بگویم ...؟!
آنقدر در دوستداشتن معلق میماند
که نه طاقت برگرداندن قدمهایش را دارد
و نه توان دست و پا زدن برای رسیدن !
در همان نقطهی بلاتکلیفی مینشیند و
تا چشم کار میکند به احساس خود سیلی میزند
خاطرات خاک خوردهی خود را مرور میکند
و روزی چندبار میمیرد !
#نازیلا_زارع
اما عزیزِ من، آنقدر برای خودم کار تراشیدهام که فرصتِ یک لحظه فکر کردن را نداشته باشم؛
اما با شبها چه کنم؟
بچه که بودم از پاییز بدم میومد،
حتی اولین روز مدرسه که همه خوشحال بودن.
هروقت میومدم خونه ،
چراغا خاموش،
خونه سوت و کور
و هیچ بویی از روی هیچ اجاقی بلند نمیشد.
پشتِ هیچ دری کسی منتظرم نبود.
کلید تو قفل مینداختم،
چراغای خونه رو روشن میکردم.
ظرفِ غذارو خودم گرم میکردم.
بخاری رو خودم زیاد میکردم.
مشغول مشق نوشتن میشدم.
بعد از اون بازی میکردم.
اخر سر هم میخوابیدم تا پدر مادرم از سرکار برگردن.
اگر شبایی بود که بارون میومد
بعدش تگرگ میشد
کنج اتاقم پتوی پلنگیِ قهوهای رو تا گلو بالا میاوردم و با ترس به تموم شدن تگرگ و غرش آسمون زل میزدم.
خودم رو با دیدن اون حجم از ترس، تنبیه میکردم انگار مقصر همه تاریکیهای دنیا فقط من بودم.
بزرگتر که شدم همهی رفتنا، نبودنا،
بی مهریا، غما ،
ناراحتیا، شکست و باخت
و از دست دادنام تو پاییز بود.
هیچوقت برگ ریزونای پاییز رو توی کوچه پس کوچه هایِ شهر تماشا نکردم و مثل همه ادمهای دنیا از چرخش رنگ به رنگِ برگها،
فصل ها، عریونی ِ درختها،
بارون و پشت بندش رنگین کمون لذت نبردم.
واسه من همه پاییز ها تاریک ،
بیحرف و خاطره،
پر تگرگ،
سرد،
ترسناک،
وَ پر از تنهایی بود.
الان هم پاییزه
الان خیلی پاییزه.
الان خیلی خیلی پاییزه.
#فرگل_مشتاقی
برای سفارش متن اختصاصی
به مناسبت ولنتاین، روز پدر، روز مرد، تولد، سالگرد ازدواج
یا حرف دلتون که دوست دارین در قالب ادبیات بیان بشه، یا هر موضوع و مناسبت دیگهای
به این آیدی پیام بدین👇☺️
@beheshte_golgoli
@beheshte_golgoli
عجب خیاطِ پیر و حسودی است این دنیا
دلِ هیچ کسی را در هیچ جایِ دنیا
برایم حتّی ذره ای تنگ ندوخت.
#فرگل_مشتاقی