75959
❌ کپی بدون ذکر منبع ممنوع هست Admin @hossein_mysticosm 🔴 دیگر کانال ها اشو @Oshocenterr دبی فورد @DebbieFord جیدو کریشنامورتی @JidduKrishnamurtii اکهارت تله @Ekharat_tolle وین دایر @WayneDyerr گرجیف @Gordjief
🌿 موسیقی بیکلام Rainbows of Life اثری از Steven Halpern 🌿
Читать полностью…
مثال دیگر:
(او مرا دوست ندارد)
خود این جمله فقط یک فکر است اما ذهن بلافاصله آن را شخصی می کند و ادامه می دهد:
(چرا مرا دوست ندارد؟)
(من همیشه تنها می مانم)
(هیچ کس واقعاً مرا نمی خواهد)
اینجا دیگر یک فکر نداریم بلکه یک داستان کامل درباره خودمان ساخته ایم و این یعنی وابسته بودن به فکر کردن
#سخن_ادمین
سکوت حقیقی لزوماً با توقف فکر آغاز نمی شود با تغییر رابطه ما با فکر آغاز می شود
Читать полностью…
سکوت حقیقی این نیست که ذهن کاملاً از فکر خالی شود چون فکر کردن بخشی طبیعی از ذهن است
Читать полностью…
چه چیزی انسان آزاد را به حرکت برای دیگران وامیدارد؟
جامعه یعنی من و تو. تو اسیر قالب نیستی اما من هستم. در این صورت، ما با هم چه رابطهای داریم؟ از طرف من، رابطهای وجود ندارد. من در لاک «خود» فرو رفتهام و ارتباطم را با دنیای خارج قطع کردهام. اما از طرف تو، رابطه وجود دارد. تو خودت را از من، با وجود تمام ناهنجاریها و زشتیهایم، جدا نمیبینی. بنابراین، در قبال من یک مسئولیت داری؛ مسئولیتی انسانی و خودجوش، نه وظیفهای تحمیلی یا نمایشی. «جان تو اتحاد ماجرا» را به یاد دارد. تو میبینی که جزئی از تو، یعنی من، گرفتارم و در مرداب خودمحوری دستوپا میزنم. تو رنج مرا رنج خود میدانی. نه اینکه با من همدرد باشی، بلکه کیفیتی در توست که با انسانهای احساساتی متفاوت است. تو نسبت به من شفقت داری؛ شفقتی ژرف و بیرنج.
تو میخواهی کاری واقعی برای من انجام دهی، نه نمایشی یا آمیخته به ناله و احساسات سطحی. اگر خودت نیز در رنج یا تهی از عشق باشی، نمیتوانی برای من مفید باشی. اما چون آزاد و بیرنجی، انگیزهات در کمک به من، عشق است. نه عشقی شخصی، بلکه عشقی که هدف خاصی ندارد و جزئی از حرکت هستی توست.
تو زیباییهای هستی را میبینی و طعم بیپروایی، شادی، آرامش و فراغت را چشیدهای. تو آزادی، اما من در بندم. تو در درونت حالت و کیفیتی شکوهمند و پرمعنا داری. این را میبینی و در عین حال میبینی که من از همه این خوبیها محرومم. میبینی که در مردابی متعفن افتادهام و تمام زندگیام تلاش برای رهایی از این منجلاب است.
ازاینرو، میخواهی برای من کاری بکنی. میخواهی معنایی را به من القا کنی، پیامی را از درون آزادی و معنویتت برایم بیاوری. برای این کار، ابزارهایی در اختیار داری؛ زبان، نوشتار و سایر وسایلی که جامعه برای ایجاد ارتباط فراهم کرده است. تو با این ابزارها میکوشی پیامی را به من منتقل کنی. قصد هنر نداری، قصد تو چیز دیگری است. نمیخواهی خودت را به نمایش بگذاری بلکه حامل پیامی هستی. وسیلهی این انتقال میتواند شعر، نثر، نقاشی، موسیقی یا چیز دیگری باشد.
در هر صورت، این وسیله حامل معناست؛ نه صرفاً صورت ظاهری. قصد خلاقیت هنری نداری، اما چون وجودت با نظم، زیبایی و آهنگ هماهنگ است، پیام تو نیز کیفیتی مییابد که به آن «هنر» میگویند.
مولوی با خود نمیگوید: بنشینم و شاهکاری هنری بیافرینم. او پیامی دارد و میخواهد رازهای هستی را برای ما روشن کند. برای او، رساندن پیام اهمیت دارد، نه شکل و فرم آن. او نمیخواهد ظرفی زیبا و بیمحتوا به دستت بدهد تا از آن تعریف کنی، بلکه ظرفی پر از عشق، شور و زیبایی برای تو فراهم کرده است. برای او، محتوا اهمیت دارد، نه ظاهر ظرف. مولوی میگوید: من و خاندانم از شعر بیزاریم. یعنی ما را با صورت و قالب کاری نیست؛ اصل، محتوای پیام است و شعر تنها ابزار انتقال آن است.
محمد جعفر مصفا
با پیر بلخ
ص 307 و 308 و 309
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام Just For You اثری از Giovanni Marradi 🌿
Читать полностью…
ریشه روانی تمام اندوهها و غصه ها، وابستگی است. وابستگی از این رو رخ می دهد که ما در درون، احساس کاستی و نقص می کنیم. به همین خاطر برای کامل شدن، به دنبال دیگران، اشیا، مالکيت، مكان ها و یا اعتقادات و مفاهیمی میرویم که پوچی درونی خود را با آنها پر کنیم. چون آنها ناخودآگاه برای رفع یک نیاز درونی به کار گرفته شده اند، به عنوان چیزی که متعلق به «من» ،است برای ما شناخته میشوند. همچنان که انرژی بیشتری به چیزهای بیرونی داده میشود، آنها از چیزهایی که متعلق به «من» هستند به چیزهایی که ضمیمه و جزئی از هویت «من» هستند، تغییر می یابند.
آنگاه، از دست دادن شیء یا ،شخص به صورت از دست دادن بخشی از هویت خویش تجربه می شود از «دست دادن» به شکل نابودی جنبه هایی از وجود «خود»، که آن شیء یا شخص، نماد آن بوده حس میشود.
هر چه انرژی بیشتری روی هویت یابی با چیزی صرف شده باشد، احساس فقدان و درد بریدن ریسمان وابستگی به آن بیشتر خواهد بود. تعلق، وابستگی به همراه می آورد و وابستگی، به خاطر طبیعت آن، ذاتاً ترس از فقدان را به دنبال دارد.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت تسلیم
ص 104
"دعوت به همکاری"
جهت انجام یک پروژه چاپ همزمان در ایران و خارج کشور از دوستانی که علاقه مند هستند دعوت به همکاری میشود .
لطفا افرادی که دارای مشخصات ذیل هستند تماس بگیرند:
ترجیحا دانش آموخته رشته ادبیات فارسی
تسلط کامل به کتاب مثنوی
آشنایی با زبان انگلیسی ( در سطح متوسط)
آشنایی به کارکرد با کامپیوتر و استفاده کاربردی از هوش مصنوعی
ترجیحا آشنا با فرمت های چاپ
این یک پروژه یک ماهه و فشرده است که مبلغی بر اساس توافق و سطح پذیرش مسئولیت (از مرحله تهیه متن تا چاپ و بسته بندی ) پرداخت خواهد شد.
لطفا درخواست آمادگی برای همکاری را از طریق واتساپ به شماره ذیل ارسال فرمایید:
+1 (925) 488-8456
امید، وعدهای برای فردا نیست
بلکه آرامشی است در ژرفای اکنون که بیصدا زمزمه میکند همهچیز در حال درست شدن است حتی اگر هنوز نشانه ای نبینی
بیشتر مردم خود را از طریق محتوای زندگیشان تعریف میکنند. هر آنچه را مشاهده، تجربه عمل و احساس کنید یا بیندیشید، محتواست. محتوا چیزی ست که همه توجه مردم را به خودش جلب میکند و آنها، خود را با آن یکی می دانند. هنگامی که میگویید یا فکر میکنید «زندگی من»، شما به آن هستی ای که هستید اشاره نمی کنید، بلکه منظورتان آن هستی ای ست که دارید یا این گونه به نظر می رسد که دارید، شما به محتوا، یعنی سن، تندرستی، روابط، وضعیت مالی، کار، شرایط زندگی و همچنین حالت ذهنی - احساسی خود اشاره میکنید. شرایط درونی و بیرونی زندگی شما، گذشته و آیندۀ شما، همه به حیطه محتوا تعلق دارند، همان گونه که دستاوردها، سخنان و هر آنچه رخ میدهد چنین هستند.
به جز محتوا چه چیز دیگری وجود دارد؟ آنچه که زمینه بودن محتوا را،فراهم می کند؛ آن فضای درونی آگاهی.
اکهارت تله
جهانی نو
ص 180 و 181
قلب چگونه به سوی خدا سفر می کند وقتی در بند آرزوهای خویش است | ابن عربی
Читать полностью…
🌿 موسیقی بیکلام Indaco اثری از Ludovico Einaudi 🌿
Читать полностью…
همه ما دلمان میخواهد درک مان کنند. وقتی که با شخصی دیگر ارتباط برقرار می کنیم، به خصوص اگر تمرکز حواس بر درد و رنج خود را تمرین نکرده و به خویشتن خویش گوش نداده باشیم، نگرانیم مبادا دیگران فوراً درکمان نکنند. ما دوست داریم با ابراز خود شروع کنیم. ولی در ابتدا این گونه صحبت کردن معمولاً اثر نمی کند. عمیق گوش کردن باید در اولویت قرار گیرد. تمرین تمرکز حواس بر درد و رنج - تشخیص و پذیرفتن درد و رنج در خودمان و در شخص دیگر ــ موجب درک لازم برای ارتباط مفید میشود.
وقتی که با این نیت به کسی گوش میدهیم که یاری اش دهیم کم تر عذاب بکشد، این به معنای عمیق گوش کردن است. وقتی که با دلسوزی گوش می دهیم، گرفتار قضاوت نمی شویم. شاید قضاوتی صورت بگیرد، ولی محکم به آن نمی چسبیم. عمیق گوش کردن این قدرت را دارد تا یاریمان دهد لحظه ای شادی و شادکامی بیافرینیم، و یاری مان می دهد با حسی دردناک برخورد کنیم.
تیک نات هان
هنر برقراری ارتباط
ص 44
چرا خدا آینده را از ما پنهان می کند؟ | پاسخ شگفت انگیز ابن عربی
Читать полностью…
دقت کنید که وابسته نبودن به فکر به این معنا نیست که احساساتت را نادیده بگیری
اگر غمگین هستی بگو (غم وجود دارد) رد نکن و غمگین بودنت را تفسیر ذهنی نکنی فقط بپذیر
یا مثلا اگر عصبانی هستی بگو (خشم وجود دارد) رد نکن و عصبانی بودنت را تفسیر ذهنی نکنی فقط بپذیر و انکار نکن
مثالی دیگر مثلا اگر می ترسی بگو (ترس وجود دارد) ترس را انکار نکن و با فکرهای بعدی آن را بزرگ تر نکن
فکر را ببین ببین ببین
#سخن_ادمین
فکر در تو اتفاق می افتد اما تو مجبور نیستی در هر فکری زندگی کنی
#سخن_ادمین
فکری به ذهنت می آید مثلا: (او درباره من بد فکر میکند)
تو لازم نیست با این فکر بجنگی یا سعی کنی متوقفش کنی
تو فقط باید بینی که این یک فکر است نه خود تو و نه الزاماً واقعیت
#سخن_ادمین
سکوت حقیقی نبودن فکر نیست
نبودن وابستگی به فکر است
همهچیز را به خدا نسپار
اختیار از منظر ابن عربی چگونه است؟
برای نگاه داشتن تعهدمان به یارمان و گذراندن طوفانی سخت، به ریشه های نیرومندی نیاز داریم. اگر منتظر بمانیم تا مشکلی با یار خود بیابیم تا بکوشیم آن را حل کنیم، ریشه های نیرومندی رشد نداده ایم تا تاب حمله را بیاورد. اغلب گمان می بریم توازن داریم، در حالی که در واقعیت توازنی شکننده است. تنها به نسیمی نیاز است تا ما را به زمین زند.
درخت کاج ریشه های ژرفی در دل زمین دوانده. در نتیجه استوار و نیرومند است. اما برخی از درختان که بسیار پایدار می نمایند تنها به طوفانی سخت نیاز دارند تا به زمین کوبیده شوند. درختان انعطاف پذیر می توانند از پس طوفانهای سخت برآیند زیرا ریشه هایشان ژرف و محکم است. ریشه های رابطه ای ماندگار، حواس جمعی، به دقت گوش دادن، گفتار عاشقانه و اجتماعی نیرومند برای پشتیبانی است.
تیک نات هان
برگزیده ای از نوشته ها
ص 62
خدایا...
گاهی تو را در خواستنها می جوییم
در حالی که شاید بزرگ ترین موهبت همین حضور تو در اکنون باشد به ما بیاموز که پیش از آنکه چیزی از تو بخواهیم لحظه ای بایستیم و نعمت هایی را ببینیم که بی آنکه بخواهیم، به ما بخشیدهای.
نفس، زندگی، فرصت دوباره، عشق، آگاهی و همین لحظه ای که در آن تو را صدا می زنیم
خدایا دل ما را چنان بیدار کن که حضور تو را نه فقط در معجزه ها، بلکه در ساده ترین لحظه های زندگی ببینیم
سلام دوستان عزیزم
این آگهی نیست
شخصی که این دعوت به همکاری را مطرح کرده یکی از افراد مورد اعتماد من در کانال هست که چند سال هست می شناسم❤️🌹
اگر شرایط همکاری را دارید می توانید با ایشان تماس بگیرید
🌿 موسیقی بیکلام The May Morning Dew اثری از Dan Gibson's 🌿
Читать полностью…
از تنفس تا توهم: ذهنآگاهی را چگونه تجربه کنیم؟
ذهن آگاهی فرایند آموختن از زمان حال است. در این جا سه ویژگی از ذهن آگاهی را برای ذائقه های مختلف بیان میکنم. امیدوارم یکی از آنها شما را جذب کند
یک) ذهن آگاهی فرایند آگاه شدن از حرکات به ویژه حرکات ملایم یا نرم درون و بیرون خود در لحظه حال است. حرکات ملایم شامل تنفس، حرکات شکم، مورمور شدن نقاط مختلف بدن، صداهای محیطی مثل صدای پرندگان باد، ماشین ها، هواکش یخچال و غیره است. حرکات ملایم همچنین شامل یکی از ظریف ترین و نامحسوس ترین نوع حرکات است: حرکت افکار.
دو) ذهن آگاهی فرایند تشخیص بیهوده بودن قطار فعلی افکار است؛ افکاری که در خدمت هیچ هدف مفیدی نیستند. در این تعریف از ذهن آگاهی، فرض بر این است که فرد میتواند در حین فکر کردن، قطار افکار خود را درک کند. افکار بیهوده شامل افکاری است که ما آنها را تحت عناوین نگرانی، احساس گناه، سرزنش، انتظارات، یا حتی غرور طبقه بندی میکنیم.
سه) ذهن آگاهی فرایند کنکاش و بررسی توهمات زاده افکار است. توهم تخصص (دادن اعتبار بیجا به مهارت های خود)، توهم فهمیدن (باور به یک موضوع با تکیه بر روابط علت و معلولی اشتباه)، و تو هم کنترل (اعتماد به نفس کاذب در مورد توانایی خود برای کنترل یک موقعیت)، جزو این دسته از توهمات هستند.
ذهن آگاهی چیزی فراتر از تمرین و تکنیک است. ذهن آگاهی نیاز به برخورداری از روح کنجکاوی و جستجوگری دارد. ذهن آگاهی را می توان آن در هر زمان و در هر مکانی تجربه کرد؛ در هنگام انتظار برای تاکسی، در آسانسور و یا هنگام انتظار برای شروع یک جلسه. همچنین می توان آن را به صورت نشسته در یک مکان آرام انجام داد. روح کنکاش میتواند بیشترین کمک را در جایی به شما بکند که با یک هیجان منفی مداوم دست به گریبان هستید.
وینی دابولکار
ذهن آگاهی
ص 141 و 142
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام Land of Dreams اثری از Fridrik Karlsson 🌿
Читать полностью…
انسان معمولاً زندگی خود را با درس خواندن، کار کردن، ساختن، کسب ثروت، پیشرفت، ایجاد تمدن، هنر، روابط و حتی جنگ و قدرت طلبی پر می کند و تصور می کند مجموعه این فعالیت ها همان معنای زندگی است. اما اگر به نتیجه بسیاری از این فعالیت ها نگاه کنیم، در کنار پیشرفت های ظاهری، فقر، بیماری، گرسنگی، جنگ، ظلم، ناامیدی و ویرانی نیز وجود دارد.
بنابراین صرفاً اصلاح کردن یا تغییر دادن شکل فعالیت های گذشته انسان، بدون شناخت هدف واقعی زندگی، نمی تواند مشکل اساسی را حل کند. انسان باید از خود بپرسد آیا زندگی فقط همین فعالیت های مادی و اجتماعی است یا کار عمیق تری برای او وجود دارد.
کار واقعی انسان، کشف حقیقت و آموختن عشق است؛ عشقی که فقط یک احساس شخصی نیست، بلکه در روابط انسان ها با یکدیگر دگرگونی ایجاد می کند. اگر حقیقت و عشق در زندگی انسان جایگاه واقعی خود را پیدا کنند، حتی فعالیت هایی مانند ساختن، پیشرفت و زندگی اجتماعی نیز معنای دیگری پیدا خواهند کرد.
کریشنامورتی
فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن
ص 163 و 164
نقطه آغاز خویشتن: پرسش ساده «من کیستم؟»
ما فکر میکنیم هر چه را باید دربارۀ خودمان بدانیم، می دانیم. شاید شما بر این باور باشید که قابل اعتماد، خوشبین یا اندوهگین هستید. ممکن است تصمیم گرفته باشید درون گرا یا شمع مجلس باشید. گاهی پیش می آید که در زندگی دچار آشفتگی، بحران یا فقدان شویم. گاه با مشاهده برخوردمان در برابر بحران، شگفت زده میشویم. شاید به این دلیل که هیچ گاه خودمان را این اندازه نیرومند نمی دانستیم. شاید هم ناتوانتر یا بیمناکتر از انتظارمان هستیم. در زندگی بسیاری از ما زمانی فرا خواهد رسید که آماده ایم به آن کسی که فکر می کردیم هستیم و نبوده ایم، اعتراف کنیم.
در چنین موقعیت هایی شاید بازتابی از ارزش های مورد دفاعمان را در رفتار خود نبینیم. ما با اطرافیانمان در تضاد هستیم. ذهن ما با قلبمان در تضاد است. خودمان را مورد سرزنش قرار می دهیم، پرخاش میکنیم، بر سر فرزندانمان فریاد می کشیم و به دوستان خود بی احترامی میکنیم. از خودمان میپرسیم «چه شد که چنین رفتاری از من سر زد؟» سر در گم و دلسرد در پی علت برخوردمان می گردیم. ما در پی حقیقت بوده ایم، اما بـه نظر میرسد در فرایند بررسی، موضوعی از نظرمان دور مانده باشد.
وقتی از خودتان بپرسید «من کیستم؟» نخستین گام را به سوی خویشتن اصیل بر می دارید. ما به گونه ای غریزی میخواهیم به تصویری که از خودمان داریم، بچسبیم. این کار، دست یابی به یافته های تازه را ناممکن می سازد. وقتی از خودمان بپرسیم که کیستیم، فرصتی مییابیم تا دیوار باورهای نفوذناپذیرمان را فرو بریزیم و خودمان را دوباره به زندگی متصل کنیم.
بسیاری از داستان هایی که شما در مورد کیستی تان می دانید، گفته هایی ست که از پدر و مادر خود شنیده اید؛ موضوعاتی مانند این که چه چیزهایی را دوست دارید، چه چیزهایی را دوست ندارید یا چه کارهایی را به خوبی انجام می دهید. شما عقاید بیشتری را در بارۀ خودتان از خواهر، برادر و دوستان دوران خردسالی تان شنیده اید.
در بزرگسالی از کسانی که با آن ها رو به رو می شوید، توصیف و تفسیر بیشتری دربارۀ خودتان میشنوید. شاید به شما گفته باشند که «تو باهوشی»، «طغیانگری» یا «واقعاً که به پدرت رفته ای». مردم همچنان دوست دارند شما را چنان که خودشان تصور می کنند، ببینند: «خیلی لجبازی»، «عشق ورزیدن را بلد نیستی» یا «اصلاً اهل خطر کردن نیستی».
اکنون دیگر شما عقیده ای محکم دربارۀ خودتان ساخته اید. به خاستگاه این عقاید توجه کنید. از زمان تولد تاکنون، تعریف های گوناگونی در باره خودتان از آدم های مختلف شنیده اید. هر کدام از این اشخاص، آن چه را خودشان می خواهند ببینند، دیده اند و شما نیز داستان آنها را با داستانهای خودتان کامل کرده اید. وقتی شما با کسی آشنا میشوید، دربارۀ زندگی تان، رویدادهای گذشته و امیدهایی که برای آینده دارید، با او به گفت و گو می پردازید. شما این داستان ها را کم و بیش به یک شکل تعریف میکنید و خودتان را شخصیت اصلی داستان نشان می دهید. شخصیت اصلی چگونه شما را توصیف میکند؟ بیایید نخست فرایند تعریف کردن داستان تان را بررسی کنیم، سپس خواهید دید شخصیت داستان چگونه خودش را شرح میدهد و عملکرد شما را مدیریت می کند.
دُن میگل روییز
سه پرسش
ص 29 و 30 و 31
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام First Step اثری از Hans Zimmer 🌿
Читать полностью…
توان تغییر واقعی فقط در ذهن نیست؛ تن و احساس نیز باید در این تغییر سهیم باشند. ذهن می تواند برای آینده برنامه ریزی کند، اما تن و احساس بیشتر در لحظه زندگی می کنند. اگر خواستِ تغییر فقط در ذهن شکل بگیرد، حتی سال ها مطالعه و فکر کردن نیز تغییر واقعی ایجاد نمی کند؛ زیرا آن بخشی که باید تغییر کند، هنوز تغییر نکرده است.
در مثال کالسکه، ذهن راننده است، احساس اسب و بدن کالسکه. راننده هر چقدر مقصد را بداند، بدون همکاری اسب و کالسکه نمی تواند حرکت کند.
مشکل اینجاست که میان ذهن، احساس و بدن ما اغلب ارتباط و زبان مشترکی وجود ندارد. یعنی فقط دانستنِ اینکه چه باید کرد کافی نیست؛ باید این خواسته را بهگونه ای به احساس و بدن منتقل کنیم که آنها نیز آن را بپذیرند و در عمل همراه شوند. در این صورت، ذهن، احساس و بدن به جای حرکت های پراکنده و تصادفی، هماهنگ می شوند و با تلاش مشترک در مسیر تغییر حرکت می کنند.
گرجیف
دیدگاه هایی از زندگی واقعی
ص 262 و 263