i_d_network | Unsorted

Telegram-канал i_d_network - شبکه توسعه

52459

زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا) نام سابق: شبکه استراتژیست ادمین @Mm_135 http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki

Subscribe to a channel

شبکه توسعه

🔲⭕️درست وقتى كرم ابريشم فكر كرد كه زندگيش تموم شده، شروع به پرواز كرد.
جمله بالا ارزش حداقل سه بار خواندن را دارد.

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ساده ترین قانون دنیا از دیدگاه ادیسون

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️اگر دقیقا تو مانند من فکر کنی و هیچ اختلافی بین ما نباشد
معلوم می شود که یکی از ما اضافه است یا من یا تو
زیبایی دنیا به همین متفاوت بودن هاست.


شبکه استراتزیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️شما به دیدن آینده دعوت می شوید.
تکنولوژی های امروز حاصل یک تخیل خلاقانه و جسورانه دیروز بوده است.
تخیل جسورانه امروز شما برای فردا چیست؟

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️اهداف شبیه ماهی اند
اگریک ماهی کوچک بخواهید
قسمت های کم عمق کافیست
امااگر ماهی بزرگ بخواهید
بایدعمق بیشتری راتجربه کنید

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️ استفاده خلاقانه شرکت آمازون از تکنولوژی برای خلق فروشگاه های نسل آینده. بردار و برون بیرون. خود به خود حساب میشه.

برگرفته از کانال مدیریت و روانشناسی
@Management_Psychology

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️تصميم درست اگر خيلي دير گرفته شود، غلط از آب در مي آيد
با رعایت مساله زمان، از تصمیمات درست مان حفاظت کنیم.

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

✴️🔆پدرم به من نگفت چگونه زندگی کنم...
او خوب زیست و به من اجازه داد زندگی اش را تماشا کنم و بیاموزم...

کانال شور زندگی
@iraji_psy

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️تراژدی میان مایگی و یافتن منطقه طلایی

بیست سال پیش جمله ای را خواندم که نه معنای آن را به خوبی درک کردم و نه اهمیت آن را. اکنون بعد از دو دهه زندگی، کار و تجربه با خودم می گویم ایکاش به جای بسیاری از مطالب بی فایده و بی مصرفی که در مدرسه و دانشگاه به ما منتقل کردند کسی پیدا می شد تا این مفهوم را زودتر به ما منتقل می کرد و آن جمله این است: سعی نکن از دیگران بهتر باشی یا شبیه به دیگران باشی، تلاش کن تا بهترین خویشتن خویش باشی.

بگذارید با یک مثال این جمله را توضیح دهم: قرمه سبزی هم طعم و بوی خودش را دارد و هم خواص ویژه اش را، همین طور قیمه و فسنجان و کوکو و ... حالا اگر همه این ها را با هم در یک ظرف مخلوط کنیم. این ترکیب نه طعم مناسبی دارد و نه تصویر زیبایی.
تا پیش از این چهار ظرف غذا داشتیم که هر کدام رنگ، بو و طعم خاص خود را داشت اما اکنون چه داریم؟ چهار ظرف شبیه به هم که هیچ کدام نه زیباست، نه ویژه و البته هر چهار ظرف رنگ و بوی و طعم شان شده است شبیه به هم.

ما انسان‌ها در زندگی وقتی کلیشه‌ای رفتار می‌کنیم، آرام آرام همینگونه می‌شویم، با اینکه روز اول که هرکدام دنیا آمده‌ایم طعم و بوی اختصاصی خودمان را داشتیم، آرام آرام هم‌رنگ دیگران می‌شویم و یکتایی و یگانگی خود را از دست می‌دهیم و می شویم متوسط جامعه و اطرافیان. این حالت را «میان‌مایگی» می نامند. همه حد متوسطی از همه‌ انسان‌ها را پیدا می‌کنیم و به تدریج «یکتایی» خود را از دست می‌دهیم و دچار میان‌مایگی می‌شویم.
جالب اینجاست که این نکته هم مورد اشاره فیلسوفان اگزیستانسیالیست است و هم برخی از عرفا که گفته اند در تجلی، تکراری نیست و هر کدام از ما انعکاسی ویژه از خداوندیم‌.


میان مایگی و متوسط بودن یعنی اینکه ما از تحقق خودمان رویگردان شده‌ایم و داریم چیز دیگری را که خودمان نیست، محقق می‌سازیم. به معنای دیگر، ما خودمان را زندگی نمی‌کنیم، بلکه «دیگران» را زندگی می کنیم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
منطقه طلایی اختصاصی خود را بیابید: چه در کار و چه در تحصیل و چه در زندگی حوزه هایی را انتخاب کنید که سه ویژگی را همزمان داشته باشند:

۱: علاقه مندی و شور و شوق درونی نسبت به آن دارید. خاطرات یک رهبر ارکستر را گوش می کردم می گفت اولین باری که در پنج سالگی از سر کنجکاوی انگشتم را بر دکمه پیانو گذاشتم موجی در فضا منتشر شد و من از آن روز موسیقی را رها نکردم.

۲: توانمندی ویژه: خداوند به هر کدام از ما یک استعداد ویژه داده است. یکی می شود تئوریسین نسبیت (انیشتین) و دیگری می شود مینیاتوریست تکرارنشدنی(استاد فرشچیان). نه انیشتین می توانست فرشچیان شود و نه برعکس.

۳: ارزشمندی: حوزه ای که با ارزش های شما همخوانی داشته باشد و همچنین برای جامعه خلق ارزش کند.

منطقه ای که علاقه مندی، توانمندی و ارزشمندی شما با هم همپوشانی داشته باشند می شود منطقه طلایی و اختصاصی شما.

خداوند فرموده است شما را تنها و یکتا خلق کردیم و تنها و یکتا نیز به سوی من بازمی گردید. یافتن منطقه طلایی باعث می شود همانگونه که خلقت ما بی همتا بوده، زندگی مان نیز ویژه باشد و نه تکرار مبتذل زندگی دیگران. "بی نظیر" زندگی کنیم و فقط تلاش کنیم از خودمان بهتر شویم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️وقتى خداوند می خواهد بهت يك شروع دوباره بده معمولا با يك پايان شروع ميشه.
براى همین درهاى بسته زندگيت یک نشانه است. نشانه اینکه جای دیگری دربی بهتر باز خواهد شد.

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️رود، صخره ها را می تراشد، نه به خاطر سختی اش بلکه به خاطر سرسختی اش.
این تصمیم توست که سخت (ایستا) باشی یا سرسخت (پویا).

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️برای تشخیص زنده
یا مُرده بودن یک انسان،
به شرف او نگاه کنید، نه به نبض او (ارنستو_چگوارا)

بد نیست هر چند وقت یک بار خود را چک آپ کنیم که شرف مان می تپد یا نه؟

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ما فکر می کنیم كلاس ها باید چهار تا ديوار داشته باشند
اما همه کلاس ها، چاردیواری نیستند
سفر كن! دنیا، آدم ها، جاده ها و اثرهای تاریخی را ببین و ياد بگير!

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ شما را به دیدن این انیمیشن مفهومی زیبا و طنزآلود دعوت می کنم و یک سوال می پرسم: آیا زمانی که تغییرات رخ می دهند ما بیشتر به جنبه های مثبت آن فکر می کنیم یا منفی

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️ شما را به دیدن این انيمیشن زیبا و مفهومی دعوت می کنم.
توضیح نمی دهم تا مزه فیلم از بین نرود. فقط یک جمله: دنیا را می شود .... نه خودتان ببینید!

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️استراتژی خود را به کلینیک ببرید!

این را تقریبا همه ما قبول داریم که هر فردی، هر سازمانی و هر کشوری برای موفقیت باید استراتژی داشته باشد. اما مشکل آنجا آغاز می شود که ما به اشتباه فکر می کنیم که استراتژی داریم اما در واقعیت نه! همانگونه که آدم ها گاهی مریض می شوند و می میرند استراتژی ها نیز ناخوش می شوند و جان می دهند.
در ادامه سه نشانه به شما معرفی می کنم که اگر در زندگی/سازمان/کشور وجود داشت، سیگنالی است که بیانگر مریضی یا مرگ استراتژی شماست.

نشانه واترلو: این نشانه ازآخرین جنگ ناپلئون که منجر به شکست وی شد برگرفته شده است. اگر شما چه به عنوان یک فرد چه به عنوان یک سازمان وچه در عرصه کشورداری فعالیت همزمان و سنگین در چندین جبهه متفاوت و در برابر رقبای متعدد دارید این نشانه خوبی نیست. هیچ فردی/سازمانی/کشوری نمی‌تواند همزمان در همه حوزه ها عملکرد مناسبی داشته باشد. اگر این چنین رفتار کنید، در همه چیز عملکرد ضعیفی خواهید داشت. به این می گویند همزمان دنبال دو خرگوش دویدن. هیچ کدام را نمی توانید به چنگ آورید. این موقعیت نشان دهنده آن است که شما نمی توانید دست به انتخاب بزنید و به بیماری «همه چیزخواهی» دچارید.

نشانه مشابهت: اگر شما هیچ مزیت متمایزکننده ای ندارید. این نشانه مرگ یا مریضی استراتژی شماست. نتایج یک پژوهش جهانی جالب نشان می دهد: 80 درصد از مدیران شرکت‌های بین‌المللی معتقد بوده‌اند که محصولات و خدمات عرضه‌شده توسط شرکت‌شان در بازار کاملاً متمایز است. با این حال، بررسی نظرات مصرف‌کنندگان همان کالاها حاکی از یک تفاوت چشم‌گیر است. تنها چیزی در حدود 8 درصد از مصرف‌کنندگان با وجود تمایز در این محصولات و خدمات موافق بوده‌اند! بنابراین دقت کنیم که در عرصه زندگی فردی، هدایت سازمانی و کشورداری واقعا متمایز هستیم؟ در غیر این صورت در دام بیماری «یکی شبیه همه» افتاده ایم.

نشانه عدم تنش خلاق: به احساسی که باعث می شود تلاش کنید تا فاصله وضعیت موجود و وضعیت مطلوب را طی کنید می گویند تنش خلاق (Creative Tension). اگر شما استراتژی دارید، استراتژی باید یک تنش و یا کشش خلاق ایجاد کند. باید هر روز که بلند می شوید احساس کنید که کاری باید انجام دهید. اگر صبح ها این احساس را ندارید، بدانید که استراتژی شما مرده است و بیماری «خواب آلودگی خرگوشی ناشی از نزدیک بودن اهداف» را تجربه می کنید.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
امروز از خود این سه سوال را بپرسید؟ و اگر جواب آن ها منفی بود و فهمیدید که استراتژی ندارید شوکه نشوید.

1- آیا من/سازمان من/کشور ما می خواهد همزمان به تعداد زیادی از اهداف برسد؟ آیا واقعا در حال دویدن همزمان دنبال چندین خرگوش هستیم؟

2-آیا من/سازمان من/کشور ما وجه تمایزی دارد؟ چرا دیگران ما را باید انتخاب کنند؟ چرا ما باید برنده شویم؟

3-آیا تنش خلاق را حس می کنیم؟ آیا حس می کنيم که باید جسورانه به برخی پیشنهادها نه بگویيم؟ و خلاقانه برخی راه های جدید را که تا کنون آزمایش نکرده ايم انتخاب کنيم؟

به سلامت استراتژی خود اهمیت بدهید و آن را گهگاهی به کلینیک ببرید.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️بیماری الکنیسم اجتماعی ما

بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد. اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:

1- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانه ای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.

2- اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.

3- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع می کنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.

حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئله‌ای از سه راه حل می‌شود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود و راه سوم این است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر چند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج سریع تر از «فقر گفتگو» شاید مفید باشد:

با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.

با دو منفعت گفتگو خو بگیریم:
بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی می‌توانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعی‌مان» بیشتر می شود یعنی می‌فهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.

آنقدر گفتگو برای خداوند مهم است که بارها در کتب آسمانی، آداب گفتگو را گوشزد می کند. مثلا جایی آمده است به بندگانم بگویید سخنی بگویند که زیباترین سخنها باشد. چرا که اهریمن [به وسیله زشت گویی و تندگویی] میان شما اختلاف ایجاد می کند و آنقدر آرام و منطقی سخن گفتن برای خداوند مهم بوده که با تمثیلی به یاد ماندنی کار را تمام کرده است: از صدای بلند بپرهیزید و فریاد نزنید چرا که زشت‌ترین صداها، صدای خران است!

سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها

معروف است پرتاب میان گرگ ها یکی از تکنیک هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور طراحی کرد؛
در این تکنیک هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و مبارزان سیاسی-اجتماعی و تعالی طلبان نبود؛ بلکه به شکلی غیرمستقیم و نامریی، در زندگی آنها رخنه می کردند و برایشان گرفتاری ها و مشکلات، بن بست ها، یاس ها، نا امیدی ها بدبختی های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و عاطفی و می ساختند و دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشیدند ...

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر آن قدر در میان مشکلات و بیچارگی هایش محاصره می شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هرآنچه در جامعه می گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج ها و مصیبت های فردی و خانوادگی اش قرار می گرفت که نهایتاً یا دیوانه می شد، یا خودکشی می کرد، یا فرار می کرد، و یا افسرده، روان پریش و گوشه نشین می شد؛ به هر حال تبدیل به یک آدم بی کنش و بی اثر می شد.

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی های شخصی می گفتند «گرگ ها»؛ گرگ هایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از گرفتاری و ناامیدی و و راهروهای دادگاه های عمومی و طلبکارهای بی رحم و عشق های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می کشاندند و نهایتاً او را محاصره خود گرفته و تکه پاره می کردند؛ تکنیک پرتاب میان گرگ ها بقدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب میداد که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورها نیز آن را بکار گرفتند و همچنان با علاقه بسیار بکار می گیرند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
وقتی ما با چنین تکنیکی آشنا می شویم فکر می کنیم که این تکنیک مختص آدم های ويژه، آزادی خواهان، مبارزان سیاسی-اجتماعی است. اما سخت در اشتباهیم. این تکنیکی است که ما خود به دست خودمان اجرا می کنیم و خودمان را میان گرگ ها پرتاب می کنیم.
چگونه می شود که میان گرگ ها پرتاب شویم، آن هم به دست خودمان؟ با هدف گذاری های متعدد و متضاد و غیرهوشمندانه.

بگذارید مثالی بزنم. یک زوج جوان را در نظر بگیرید، 28 و 24 ساله. به تازگی ازدواج کرده اند هر دو سر کار می روند، هر دو اضافه کاری هم می کنند. چرا که هدف گذاری کرده اند: ماشین فعلی شان را تبدیل کنند به دو ماشین خارجی با مدل بالا. هم خانه بخرند. هم دو دست مبلمان فوق العاده، یک مجموعه سینمای خانگی و ... کلی آرزوهای قشنگ.
اما مشکل اینجاست. به خاطر همین گرفتاری ها، آنقدر خسته، شتابزده، کلافه، نگران بابت بدهی ها و تغییرات قیمت ها هستند که 15 سال از زندگی شان می گذرد اما هیچ از زندگی نمی فهمند. بعد از 15 سال تبدیل شده اند به ماشین های تولید و مصرف پول. در این 15 سال نه فرصت کرده اند کنار هم بنشینند در آرامش چایی دارچینی بخورند و دو بیت از حافظ بخوانند. نه فرصت کرده اند بخشی از زندگی شان را صرف امور عام المنفعه و مردمی کنند و آن بخش از انسانیت شان را مجالی دهند برای شکوفا شدن. نه فراغتی برای خلوتی با خود و خدایشان.

این مساله فقط برای زندگی شخصی نیست. مدیران سازمان ها و مدیران ارشد کشورها نیز در معرض چنین خطای بزرگی هستند. مدیران ارشدی که سازمان و کشور خود را با انواع و اقسام مسایل پیش پا افتاده، غیرمهم، غیرراهبردی روبرو می کنند، عملا همکاران و شهروندان خود را میان گرگ ها پرتاب می کنند. بسیار مهم است که چه اهدافی را برمی گزینیم و چه زمان بندی ای برای آنان در نظر می گیریم. جستجوی همزمان اهداف متعدد و متضاد غیر مهم و غیرکلیدی چه در عرصه زندگی شخصی، چه در حوزه مدیریت سازمانی و چه در حیطه کشورداری، آدمی را در معرض گرگ های درنده قرار خواهد داد. توان ما محدود است، اهدافی راهبردی، شریف و محدود انتخاب کنیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️تراژدی تردمیل خوشبختی

فرض کن روزی تلفن زنگ میزند. صدایی پرهیجان می گوید، مژدگانی بدهید، در بانکی که حساب باز کرده بودید، برنده جایزه چند میلیارد تومانی شده اید. چه احساسی خواهی داشت؟ و فکر می کنید این احساس چقدر دوام بیاورد؟ دقت کنید که جایزه شما چند میلیارد تومانی است.
احتمالا خواهید گفت از این به بعد میدانم چگونه زندگی کنم و تا آخر عمر شاد خواهم زیست. تقریبا همه ما به این سوال چنین پاسخی می دهیم اما این کاملا اشتباه است.

آیا برنده شدن در جوایز بانک ما را سال ها به شادترین انسان تبدیل می کند؟ دن گیلبرت، استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد، نظرش منفی است. پژوهش های متعدد نشان می دهد اثر شادی چنین دستاوردهایی بعد از چند هفته از بین می رود. بنابراین، فرد چند وقت پس از دریافت جایزه به همان سطح رضایت از زندگی بازخواهد گشت.

به یک داستان واقعی توجه کنید: یکی مدیر ثروتمند تصمیم گرفت ویلای رویاهایش را بسازد! تعداد زیادی اتاق، استخر شاهانه، چشم اندازی رشک برانگیز، روف گاردن و ..... چند هفته اول با خوشحالی لبخند می زد. اما خیلی زود این شادی از بین رفت. بعد از شش ماه ناراحت تر نیز شد. چه اتفاقی رخ داد؟ او می گفت: دیگر ویلا،رویای او نبود. در را که بازمی کردم هیچ حسی نسبت به ویلا نداشتم راستش مانند آپارتمان تک اتاق خوابه دوران دانشجویی ام بود هیچ فرقی نمی کرد. بدتر این که باید روزی دو بار، هر بار یک ساعت مسیری پرترافیک و طولانی از خانه تا محل کار رفت و آمد می کرد. این یک داستان استثنایی و فقط برای یک نفر و یک مورد نیست. می توانید از این قضیه را در زندگی خود و دیگران جستجو کنید. بگذارید چند مثال دیگر بزنم:
1- تلاش می کنید که دکترا بگیرید. یک ماه بعد از دفاع پایان نامه تان و در زمانی که همه به شما می گویند خانم دکتر یا آقای دکتر، احساس می کنید شادمانی ويژه ای ندارید.
2- سه سال منتظر می مانید تا رییس اداره تان بازنشست شود. شما جزو کاندیداها هستید، دل تان مانند سیر و سرکه می جوشد که شما به عنوان کاندیدا انتخاب شوید. چنین نیز می شود. سپس در یک کش و قوس، رییس اداره تان می شوید. ماه عسل شغل جدید که تمام می شود، به همان سطح از رضایت سابق باز می گردید.
3- میثم درویشان پور طی یک رقابت طولانی و فشرده، قهرمان خنداننده شو شد و از شوق به گریه افتاد، سه ماه بعد از او در مورد رضایت خاطرش از زندگی بپرسید.

افرادی که در ثروت شان یا شغلشان تغییر یا پیشرفتی می کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه دوباره به همان حالت اولیه برمیگردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می نامد؛ یعنی ما سخت تلاش میکنیم، می دویم و میتوانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال ترنمی کنند (کتاب هنر شفاف اندیشیدن).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
اگر واقعا تراژدی تردمیل خوشبختی صحت داشته باشد، پس این همه تلاش ما بی فایده است؟ اینکه در جستجوی تحصیلات بالاتر، خانه بزرگ تر، ماشین بهتر هستیم تاثیری در رضایت ما ندارد؟ به دو تجویز زیر دقت کنید:

1- جستجوی همین اهداف کوچک و بزرگ است که باعث می شود ما به تکاپو بیفتیم و در مسیر این تلاش است که انسان، ساخته می شود، یاد می گیرد و رشد می کند. اگر به این نکته توجه داشته باشیم، آنگاه خواهیم دانست که از چیزهای مادی مانند ماشین، خانه، پست، مدرک، انتظار شادمانی پایدار و بلندمدت نداشته باشیم. هر کدام از این ها بهانه ای است برای پویایی و برای «شدن» و نه «بودن» و «داشتن».

2- اگر اهداف خود را به درستی انتخاب کنید، سطح رضایت شما بالاتر خواهد رفت. اهداف شما اگر در منطقه طلایی شما باشد (نقطه همپوشانی علاقه مندی تان، توانمندی تان و ارزشمندی آن) آنگاه دستیابی به اهداف، سطح رضایت شما را بالاتر خواهد برد. کسی را تصور کنید که ارایه بهترین غذاهای سالم به قشر متوسط و کم درآمد جامعه را هدف خود قرار داده است چون در منطقه طلایی اوست، او هر روز که یک مشتری بیشتر پیدا می کند، یک غذای بیشتر توزیع می کند، لذت می برد و خوشی و خوبی را باهم درک می کند.
به همین خاطر است که خداوند فرموده شادمانی های نزدیک (جهان دیدنی و ملموسی که آن را دنیا می نامیم) در برابر شادمانی های دیگر (کمی دورتر و نادیدنی که آن را آخرت می نامیم) متاع و منفعتی ناچیز است. انتخاب کنیم: اهداف نزدیک (دنیای دیدنی و ملموس)، شادمانی ناپایدار و اهدافی عمیق و شریف، شادمانی پایدار تولید می کنند. خوشبختی را روی تردمیل جستجو نکنیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️آینده: آرایش همسرتان و لباس خودتان را در خانه انتخاب کنید.

وارد اتاق خوابمان می شویم. عینک واقعیت مجازی را به چشم گذاشته، کمد لباس هایمان را باز می کنیم. بله، چندین پیراهن جدید در کمد مشاهده می شود. این را فروشگاهی که از آن خرید می کنیم به عنوان نمونه برایمان گذاشته است. یکی که برایمان جذاب تر است را برداشته و به تن می کنیم. خب حالا می رویم جلوی آینه! بد نیست، اما بهتر است آن یکی که رنگ سرمه ای دارد را هم امتحان کنم. بله، این یکی بهتر است. همین را می خواهم. چند ساعت بعد، زنگ در را می زنند و پیراهن را تحویل می گیریم! هزینه هم از طریق نرم افزار کارپرداز مالی به صورت آنلاین و تقسیط شده و در زمان های مناسب پرداخت خواهد شد.
چند وقتی است می خواهید یک مبل راحتی به اتاق نشیمنمان اضافه کنید. شاید امروز فرصت خوبی باشد. با گوشی موبایل تان وارد اپلیکشین مربوطه می شوید. هفت هشت مدل مبل راحتی دارد. خب، حالا یکی یکی انتخاب کرده و گوشی تان را مقابل آنجایی که می خواهید مبل را قرار دهید می گیرید. یکی اش خیلی خوب است، خیلی به بقیه وسایل تان می خورد. فقط رنگش شاید بهتر باشد تغییر کند. بله، قرمزش بیشتر به وسایل می خورد. عالی شد و فردا روی مبل راحتی تان نشسته اید و کتاب می خوانید!

خیلی تخیلی است، نه؟ اصلا! این ها آینده دور نیستند. آینده نزدیکمان هستند و همین الان نیز بعضی از شرکت های دنیا در حال تست چنین نحوه فروشی هستند. برای مثال شرکت سوئدی ایکیا که به مبلمان خانگی مشهور است، چند سالی است که اپلیکیشنی درست کرده است و دقیقا همان کار چند خط بالا را انجام می دهد. می توانید لوازم خانگی جدیدتان را بصورت مجازی در خانه خودتان ببینید و تصمیم بگیرید که می خواهید یا خیر؟ جالب است که تا پیش از این، یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی شرکت ایکیا، کاتالوگ های تبلیغاتی چاپی محصولاتش بود. سالی حدود 210 میلیون نسخه به بیش از 60 زبان دنیا (این بیشترین تعداد نسخه چاپی از یک آگهی در دنیا است)! اما اکنون روش جدیدی را برگزیده است. روشی که هم به نفع خودش است هم به نفع مشتریان، هم کارمندان و هم طبیعت و محیط زیست.

یا فروشگاه های مشهور سفورا (Sephora) که عمدتا لوازم آرایش می فروشند، به کمک ابزارهای واقعیت مجاری، اپلیکیشنی درست کرده اند که خانم ها می توانند لوازم آرایش موردنظر خود را روی صورت خود تصور کرده و اگر رضایت بخش بود، سفارش دهند! مردان نیز می توانند در انتخاب آرایش همسرشان مشارکت کنند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
گذشته نشان داده است که آینده بسیار مهم است. ما در سال های پیش چه تک تک افراد، چه سازمان هایمان و چه دولت مردان مان از تحولات جهانی عقب ماندیم و عقب ماندند. اما جای امیدواری هست. با هر موج جدید نوآوری که رخ می دهد می شود یک رشد جهشی داشت. موج های قبلی را که از دست دادیم. بعدی ها را دریابیم.
یکی از مهم ترین موانع نوآوری، عادت کردن به روال جاریست. مثلا اگر الان بخواهیم صحبت از سرمایه گذاری کنیم، سرمایه گذاری در دارایی های فیزیکی و واقعی مانند ساختمان، فروشگاه، ماشین آلات و .... به ذهن مان می آید. اما سرمایه گذاری بر واقعیت مجازی خیلی برای مان فانتزی به نظر می آید. اما فراموش نکنیم که آمازون، مایکروسافت، ای بی، شرکت های ثروتمند جهانی بیش از دارایی فیزیکی بر دارایی های غیرفیزیکی استوارند. مشکل ما در ایران این است که سرمایه گذاری بیش از حد بر دارایی های فیزیکی، ایران را به «گورستان املاک و تجهیزات» تبدیل کرده است؛ گورستانی سراسر عبرت!

یکی از اصول تفکر استراتژیک شناخت «منفعت های ناقص» است. منفعت ناقص یعنی اینکه بخشی از عوامل بروز منفعت ظهور پیدا کرده اما هنوز به خاطر عدم تکمیل دیگر عوامل، آن منافع به صورت بالقوه باقی مانده اند و بالفعل نشده اند. مثال اینکه اکنون خیلی ها به اینترنت دسترسی دارند. خیلی ها هم گوشی هوشمند دارند. کلی هم راننده در سطح شهر هستند. کلی هم مسافر وجود دارد که لزوما دسترسی به تاکسی تلفنی ندارد، جمع این ها می شود منفعت ناقص. حالا اگر من یک سیستم طراحی کنم که این راننده ها و مسافرین را به صورت الکترونیکی به هم متصل کند می شود اسنپ تا تپسی. می شود تبدیل منفعت ناقص به منفعت بالفعل. برای به کار گیری تکنیک منفعت ناقص هم اکنون به آینده فکر کنیم و سه سوال از خود بپرسیم:
1- روند تغییرات آینده به چه سمتی است؟
2- چه منافع ناقصی پیش روی ماست؟ (عوامل موجود اما ناقص)
3- چه عواملی را باید تامین کرد که این منفعت ناقص به منفعت بالفعل تبدیل شود؟ (عوامل مفقود)

نوشته مشترک مهندس شامخی، دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️سندروم «عطش کاذب برای دریافت اطلاعات»

فرض کنید بیماری به پزشکی مراجعه می کند و پزشک پس از معاینه می گوید به احتمال هشتاد درصد، بیماری A را داری؛ اما ممکن است بیماری B یا C هم باشد البته ها! نشانه های اندکی از آن ها نیز به علائمت تشابه دارد! یک آزمایش گران قیمتی وجود دارد که اگر آن را بدهی، معلوم می شود که آیا بیماری B یا C را داری، البته این آزمایش کمکی به تشخیص و اطمینان از بیماری A نمی کند! درمان این بیماری ها نیز با یکدیگر متفاوت است و به یکدیگر کمکی نمی کنند. نظرت چیست؟ آزمایش را بنویسم یا نه؟ به نظر شما بهتر است بیمار چه کار کند؟ آزمایش گران قیمت را بدهد یا خیر؟

پژوهش مشابهی در سال 1988 انجام شده است که می گوید هشتاد درصد افراد می گویند بهتر است این بیمار، آزمایش را بدهد هر چند خیلی گران باشد و بی فایده! چرا؟ خطای شناختی به نام خطای اطلاعات (Information Bias) وجود دارد که علت این انتخاب است. این خطا می گوید هر چه اطلاعات بیشتر، بهتر، هر چند ممکن است این اطلاعات کاملا بی ربط بوده و به تصمیم ما کمکی نکند.

داشتن اطلاعات بیشتر به طور کلی امر مثبتی است اما از آنجا که همه ما منابع محدودی داریم، طبیعتا بهتر است آن ها را برای رسیدن به اهدافمان خرج کنیم. شاید یکی از ریشه های این خطا، انفجار اطلاعات باشد. انبوهی از اطلاعات هر روز تولید می شود و این باعث می شود که در معرض انواع اطلاعات قرار بگیریم و فکر کنیم که برای تصمیم گیری باید به همه آن ها اشراف داشته باشیم.

یکی دیگر از دلایل شاید نداشتن اهداف روشن و مشخص باشد. مدیری که نداند مساله اش دقیقا چیست، همکارانش را دنبال نخود سیاه می فرستد! کارمندانش اطلاعاتی می آورند که تاثیری روی تصمیم گیری و پاسخ به پرسش اصلی ندارد. یا مثلا وقتی لیست خرید مشخص و نوشته شده ای نداریم و وارد یک فروشگاه هایپرمارکت بسیار بزرگ می شویم، اطلاعات بسیار زیادی در مورد چیزهایی که اصلا به دنبالش نبودیم بدست می آوریم. همه جای آن پر است از علائم حراج و تخفیف و قیمت های استثنایی! طبیعتا بسیار وسوسه انگیز است و نتیجه اش می شود اینکه با کیسه های خرید اضافی که نیازی به آن ها نداشتیم و جیبمان را خالی کرده اند، از فروشگاه خارج می شویم!

☑️⭕️تجویز راهبردی:
چه می شود کرد؟ متاسفانه مبارزه با این خطا کار دشواری است. چرا که به عقیده اغلب افراد هر چه اطلاعات بیشتر، تصمیم گیری بهتر! به همین خاطر است که زیاد شنیده می شود: حالا آن گزارش را هم بفرست شاید کمک کند! شاید این چند پیشنهاد کمک کند:

1- تیپ شخصیتی خود را بشناسید. برخی از افراد ذاتا شهودی تصمیم می گیرند و برخی مبتنی بر واقعیات و اعداد و ارقام. حالا افراد دسته دوم (غیرشهودی ها)، خود به دو دسته تقسیم می شوند: آن هایی که زیاد تردید می کنند و خیلی سخت تصمیم گیری می کنند، آن هایی که راحت تر تصمیم گیری می کنند، اگر از دسته کسانی هستید که مبتنی بر واقعیات تصمیم گیری می کنید و سخت به تصمیم می رسید، بدانید که عطش شما برای دریافت اطلاعات نه برای تصمیم گیری بهتر که ناشی از تیپ شخصیتی شماست و ریشه روانشناسانه دارد.

2- پرسش و مساله اصلی خود را شفاف کنید. اگر مساله شما روشن باشد، آنگاه می توانید بفهمید که چه اطلاعاتی واقعا شما را به تصمیم بهتر می رساند و چه اطلاعاتی صرفا ناشی از سندروم عطش کاذب است.

3- یک مرز نخود سیاه تعریف کنید. در زمان جمع آوری اطلاعات هر از چندگاهی از خود بپرسیم آیا از این جا به بعد دارم دنبال نخود سیاه می گردم (اطلاعات به ظاهر مربوط اما بی فایده و بی تاثیر بر کیفیت تصمیم). فراموش نکنیم جمع آوری اطلاعات برای یک تصمیم گیری امری الزامی است. اما از زمانی به بعد دیگر فایده اقتصادی ندارد یعنی منافعش کمتر از هزینه هایش می شود.

نکته آخر اینکه قبول کنیم دنیا هیچگاه خالی از عدم قطعیت و ناشناخته ها نیست. هیچ کس نمی تواند به قطعیت صد در صد برسد. خداوند توصیه کرده است که بعد از جمع آوری اطلاعات از طریق اخذ مشورت از دیگران و رسیدن به جمع بندی (تصمیم گیری) به او توکل و نتیجه کار به او سپرده شود . ترکیبی زیبا از «خرد شخصی و جمعی» از یک سو و «اتکا به قدرتی برتر» از دیگر سو.


نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️چرا مغز ما، قورباغه پخته می شود؟ تکنیک رهایی بخش چیست؟

اگر قورباغه‌اي را در ظرف آبی بگذارید و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكس‌العملي نشان نمي‌دهد تا آن كه آب جوش مي‌آيد و قورباغه پخته می شود و می میرد. اما اگر قورباغه را بگيريد و در ظرف آبي كه اختلاف دماي قابل ملاحظه‌اي با دماي بدن قورباغه دارد (آب جوش) بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون مي‌جهد چرا كه نمي‌تواند اين تغيير دما را تحمل كند.

این داستان استعاری نکته جالبی را یادآوری می کند و آن این است که ذهن انسان نقاط ضعفی دارد. از جمله این نقاط ضعف آن است که متوجه تغییرات بسیار تدریجی منفی یا مثبت نمی شود. و این مساله آن جا خطرناک می شود که این تغییرات تدریجی، در طول زمان تبدیل به روند می شوند و بقاء شما/سازمان شما/کشور شما را به مخاطره می اندازند. به عبارت دیگر به خاطر اینکه مغز ما خطر را بیشتر در مواردی که اتفاق ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد، تشخیص می دهد، زمانی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد کمتر درک می کند.

بگذارید سه مثال در سه حوزه مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمانی و کشورداری بزنم.

1- حتما تا کنون در اخبار شنیده اید برخی در پای بازی های کامپیوتری مرده اند. به خاطر بازی کردن بی امان. ممکن است از خودتان بپرسید چطور آدم ها به فضای مجازی یا بازی کامپیوتری معتاد می شوند؟ بگذارید یک حساب وکتاب ساده کنیم. با توجه به انفجار اطلاعات و گسترش روزافزون محتوای شبکه های مجازی، اگر هر روز فقط سه دقیقه بیشتر در شبکه های مجازی وقت بگذارنیم. در پایان سال می شود 18 ساعت یعنی معادل زمانی که بیداریم. هیچ کس از روز اول معتاد نبوده است.

2- اگر شما هزار مشتری داشته باشید و هر روز فقط یک مشتری از شما ناراحت شود. این خیلی مهم نیست. از نظر عددی هم مهم نیست (می شود یک هزارم) و هیچ تاثیری روی سودآوری شما ندارد. اما در پایان سال نسبت مشتریان از دست رفته به بیش از 30 درصد می رسد.

3- اگر هر هفته در هر استان کشور، یک کارگاه کوچک 30 نفره بسته شود، شاید به چشم نیاید. اما در پایان پنج سال، اگر بپذیریم که هر کدام از کارگران آن کارگاه ها یک خانواده چهار نفره دارند، آنگاه معیشت یک میلیون نفر در خطر می افتد. کودکان شان از بهداشت و آموزش مناسب برخوردار نخواهند بود و ناامیدی، حاشیه نشینی، اعتیاد، طلاق، خیانت و سایر آسیب های اجتماعی گریبانگیر بزرگسالان.


☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای آنکه در دام قورباغه پخته نیفتیم «تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی» قابل پیشنهاد است. هدف این تکنیک آن است که آینده مستتر در وضعیت فعلی را به خوبی به تصویر بکشد. به عبارتی می خواهیم بدانیم آینده در صورت ادامه وضعیت فعلی چگونه خواهد بود؟ این تکنیک با به تصویر کشیدن آینده، مغز قورباغه ای ما را به صورت مصنوعی در آب جوش می اندازد. در این تکنیک 3 سوال زیر را از خود می پرسیم:

1- چه پارامترهایی پیرامون ما در حال تغییر هستند؟
2- کدام یک از این پارامترها، تغییرات شان کم و کم اهمیت است اما تغییرات تدریجی ولی دائمی دارند؟
3- اگر این تغییرات برای مدتی (یک سال، پنج سال، ده سال) ادامه پیدا کند چه چیزهایی رخ می دهد؟

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️ چگونه اقتصاد از لبه پرتگاه به جاده پیشرفت رسید؟

اين گزارش تقدیم می شود به کسانیکه ناامید و تسلیم نمی شوند: گزارش دستاوردهای وزارت اقتصاد در دولت يازدهم

شبكه استراتژیست

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️از کشورداری کلنگی تا کشورداری دیجیتال
دولت مردان ایران یک هفته بروند استونی با خانواده به پول بیت المال!

شاید اسم کشور استونی را نشنیده باشید و یا اصلا به آن فکر نکرده باشید. اما آستونی «آینده جهان» است! چرا که اولین کشور تماما دیجیتال دنیاست. ممکن است بپرسید کشور تمام دیجیتال یعنی چه؟ آن را در هفت تصویر توضیح می دهم:

یک: به هرشهروند استونی در لحظه تولد یک کد دیجیتال ۱۱رقمی می دهند که تا پس از مرگ با وی همراه است: این کد جایگزین کارت ملی، شناسنامه، کارت بانکی و دفترچه بیمه است. مقایسه کنید با ما که هر اداره ای که می رویم هم کارت ملی باید همراهمان باشد هم شناسنامه به همراه سایر مدارک! البته کپی از پشت و رو فراموش نشود!

دو: با ورود به پایتخت استونی با پدیده ای عجیب روبرو می شوید: اینترنت بی‌سیم مجانی‌ در سراسر شهر برای همه. در سال ۲۰۰۰ استونی اولین کشور جهان بود که دسترسی به اینترنت را مثل دسترسی به غذا و سرپناه جزو حقوق اولیه انسان ها قلمداد کرد اینترنت مانند آب و غذا و سرپناه اهمیت دارد. جالب است بدانید این کشور در سال 1991 مستقل شد و در آن زمان فقط نیمی از مردم تلفن داشتند آن هم با دسترسی محدود!

سه: امضای دیجیتال به اندازه امضا روی کاغذ ارزش دارد. پرکردن فرم‌های مالیاتی، بازکردن حساب بانکی، دریافت وام، یا حتی تاسیس شرکت کاملا غیرحضوری و مبتنی بر هویت دیجیتال و با امضای الکترونیک است. مدیر شرکت سرمایه‌گذاری فاندربیم می‌گوید: من شرکتم را ۲۰ دقیقه‌ای تاسیس کردم! اصلا از خانه بیرون نرفتم! ما تا حالا کارمندان اداره مالیات را ندیده‌ایم. همه‌چیز اینجا آنلاین است.

چهار: استونیایی‌ها اولین ملت دنیا بودند که در سال ۲۰۰۵ در انتخابات آنلاین شرکت کردند. وقتی خبرنگاری از رئیس‌جمهور سابق استونی پرسید در انتخابات کجا رأی خواهد داد، با تعجب گفت: در خانه، پای کامپیوتر! به کمک همان کد ۱۱ رقمی تقلب در این سیستم امکان ندارد. مقایسه کنید با ما که در همین انتخابات اخیر چهار ساعت پای صندوق ماندیم و چندین میلیون از رای دادن باز ماندند.

پنج: همه چیز به کد یازده رقمی وصل است. بنابراین خیلی از کارها ساده می شود: مثلا پر کردن فرم آنلاین مالیاتی در استونی ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و فقط چند دقیقه طول می‌کشد. بعد از وارد کردن کد دیجیتال و رمزتان وارد صفحه‌ای می‌شوید که اطلاعات مالی‌تان در سال گذشته به صورت خودکار جمع آوری شده و فقط شما آن ها را کنترل می کنید و تغییرات لازم را انجام می‌دهید و دکمه «بفرست» را می‌زنید. تمام! مشهور است که نخست‌وزیر سابق استونی اوراق مالیاتی‌اش را در فرودگاه در لپ تاپش پر کرد.

شش: در استونی یک کارآفرین می تواند شرکت خود را بدون هر گونه کاغذبازی اداری و تنها از طریق کامپیوتر خود در خانه به ثبت برساند. رکورد ثبت شرکت در این سیستم ۱۸ دقیقه است.

هفت: استونی اولین کشوری است که شهروندی الکترونیک را به مردم خارج از کشور ارائه داد. با ایده کشور بدون مرز حتی شهروندان دیگر کشورها نیز می‌توانند برای اقامت الکترونیک اقدام کنند. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان نیز از جمله کسانی است که دارای این شهروندی است. با این طرح یک کارآفرین استرالیایی می تواند بدون حضور در این کشور، شرکتش را ثبت کند، حساب بانکی باز کند و با یک دفتر مجازی شرکتش را اداره کند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
دراین ارتباط دو تجویز می توان داشت: اولی برای شهروندان و دومی برای دولتمردان
1- برای شهروندان: دیر یا زود ایران و جهان شبکه ای تر و دیجیتالی تر خواهد شد. در این میان آنانکه سواد دیجیتالی ندارند مانند کسانی هستند که با تیر و کمان به جنگ تیربار می روند. همان قدر که چنین جنگی خنده دار است، عدم تسلط به مهارت های دیجیتالی فردا تاسف بارست.

2- برای دولتمردان: تمام اعضای کابینه به علاوه معاونین تمام وزرا، تمام نمایندگان مجلس و تمام مدیران ارشد قوه قضائیه به پول بیت المال همراه تمام خانواده هایشان یک هفته بروند استونی. باور دارم این هزینه نیست. یکی از بهترین سرمایه گذاری هاست. بعد از این سفر دیگر امضا دیجیتال، انتخابات الکترونیک و ... ترس آور نخواهد بودو اینهمه کپی گرفتن از شناسنامه و کارت ملی بابت هر کاری نخواهیم داشت

وقتی استونی در عرض یک دهه از کشورداری کلنگی به کشورداری دیجیتال رسیده است چرا ما نتوانیم؟ دقت کنیم که ایران پتانسیل فوق العاده ای برای رشد جهشی در زندگی دیجیتالی دارد. نمونه اش اینکه ما رکوردار سرشماری اینترنتی در جهان هستیم. جوانان پرشور ، متخصصان کاربلد و اشتیاقی وصف ناشدنی برای پیشرفت. اما مهم ترین مانع پذیرفتن پارادایم کشورداری دیجیتال توسط قانون گذاران و دولتمردان است. خداوند فرموده بروید و در زمین سیر کنید. چه بهتر این سیر به سرزمین هایی باشد که همراه با عبرت باشد نه صرفا لذت. سرزمین هایی از جنس آینده

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️چرا قدرتمندان احمق می شوند! (پارادکس قدرت و سه تجویز راهبردی)

یک عصب‌پژوه در دانشگاه مک‌مستر آزمایشی انجام داد. سرِ دو دسته (افراد قدرتمند و افراد نه‌چندان قدرتمند) را زیر دستگاه تحریک مغناطیسی مغز قرار داد. نتیجه جالب بود. او دریافت قدرت در افرادی که احساس قدرت می کنند فرآیند عصبی خاصی به‌نام بازتاب را مختل می‌کند. چیزی که مبنای فهم و درک دیگران است و این باعث می شود که قدرتمندان در دیدنِ مسائل از نگاه دیگران ناتوان می‌شوند. یکی از دانشمندان این مساله را «پارادوکس قدرت» نام گذاری کرده: ما به خاطر یک سری توانمندی ها، قدرتمند می شویم اما زمانی که قدرتمند می شویم بخشی از توانایی‌هایی خود را از دست می‌دهیم.

تا به حال فکر می کردیم که قدرت فساد می آورد ظاهرا داستان عمیق تر از این حرف هاست. یافته های دانشمندان نشان می دهد که قدرت، حماقت نیز می آورد. پژوهشگر دیگری که استاد روانشناسی دانشگاه برکلی است، پس از سال‌ها تلاش آزمایشگاهی به این نتیجه رسیده است: آزمایش‌شوندگان قدرتمند (احساس قدرت می کنند) چنان عمل می‌کنند که گویی ضربۀ مغزی خورده‌اند!

در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶، از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا حرف E را روی پیشانی خود جوری ترسیم کنند که دیگران آن را ببینند، کاری که مستلزم آن است که خود را از دیدگاه مشاهده‌گر ببینید. آن‌هایی که خود را قدرتمند احساس می‌کردند، سه برابر بیشتر احتمال داشت که حرف E را برای خودشان درست رسم کنند، و برای دیگران وارونه. آزمایش‌های متعدد دیگر نشان داده است که افراد قدرتمند در تشخیص احساس انسان‌ها در یک عکس، یا دریافتن اینکه همکاران چگونه یک اظهارنظر را تفسیر خواهند کرد، عملکرد ضعیفی دارند. افراد قدرتمند «از شبیه‌سازی تجربۀ دیگران» نا توان می شوند و در نهایت به چیزی منجر می‌شود که «کمبود فهم دیگران و همدلی» ‌نامیده می شود (فصلنامه ترجمان).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
ظاهرا قدرت منشا مشکلات جدی است. از طرفی این جهان، تنیده در قدرت است، با قدرت است که کارها پیش می رود. اصلا روزنامه ها، جنبش ها و احزاب تلاش می کنند که افراد خاصی قدرت را به دست بگیرند. بنابراین قدرت را نمی شود از سازوکار این جهان حذف کرد. پس چه می توان کرد؟
اول این نکته را توضیح بدهیم که قدرت بدان معنا نیست که ما وزیر و وکیل باشیم. معلم مدرسه هم صاحب قدرت است. پدر یا مادر نیز صاحب قدرت است. مربی تیم فوتبال هم صاحب قدرت است. راننده اتوبوس هم صاحب قدرت است. قدرت همه جا هست. بچه ای که رستوران امشب را تعیین می کند هم صاحب قدرت است. تقریبا کسی را نمی شناسم که در معرض این مساله نباشد. قدرتمندی ناشی از مقام یا مرتبه نیست بلکه یک حالت و تجربه ذهنی است. تجربه ذهنی ای که حتی می تواند ناشی از نشستن پشت فرمان یک ماشین باشد (کاملا به شما احساس قدرت می دهد). بنابراین ما همه در معرض حماقت و فساد ناشی از قدرت هستیم. سه تجویز زیر قابل پیشنهاد است:

1-بازگشت ذهنی به گذشته معمولی: قدرت یک حالت ذهنی است. بنابراین اگر زمانی را به خاطر بیاورید که احساس قدرتمندی نمی‌کردید، مغزتان می‌تواند با واقعیت ارتباط برقرار کند. پس هر از گاهی خاطراتی را مرور کنید که در آن زمان قدرتمند نبودید.
2-در انتخاب اطرافیان دقت کنید. بر اساس متون مذهبی اگر قدرتمند هستید باید کسانی را برای همراهی خود انتخاب کنید که تندترین و صریح ترین زبان را نسبت به شما دارند. تجربه شخصی من نشان می دهد همین نکته کوچک بسیار راهگشاست. هر چه شما قدرتمندتر نیازمند اطرافیان مستقل تر، شجاع تر و منتقدتر که متاسفانه ...
3-گاهی جای تان را با زیردستان (افراد فاقد قدرت در آن مساله) عوض کنید. مثلا رانندگی را به فرد دیگری بسپارید. تصمیم گیری را به افراد دیگر تفویض کنید. آن موقع تازه می فهمید که وقتی دیگران بدون ملاحظه اعمال قدرت می کنند چه حالی به انسان دست می دهد.

بررسی احوال اقوام پیشین نیز این موضوع را تایید می کند. فرعون و آل فرعون بدون استثنا تمام نه نشانه فرستاده خدا را انکار کردند، یا دروغ خواندند یا جادو، یا حوادث اتفاقى! [این انکار نشانه حماقت ناشی از قدرت است] و درانتها نیز مقهور قدرت الهی و در هم پیچیده شدند. لازم نیست فرعون باشیم (صاحب قدرت). پیروی از قدرت نیز می تواند گرفتارکننده باشد. فرعون نمی تواند برده بسازد این برده ها هستند که فرعون می سازند. همه ما وظیفه داریم قدرت را مهار کنیم چه خود صاحب آن باشیم چه در معرض آن.
جامعه ما برای پیشرفت نیازمند قدرت نظام مندست. به همین جهت همه ما باید قدرت بدون حماقت را تجربه و تمرین کنیم. پیشرفت از ما و خانه های ما آغاز می شود.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️تکنیک گزینه های روی میز برای تصمیم گیری و ۲۲% بهبود عملکرد

حتما تا به حال برایمان پیش آمده است که چند روز بعد از خرید از یک فروشگاه لباس، عطر، گوشی موبایل یا لپ تاپ احساس کردیم که سرمان کلاه رفته است!‌ با این پول می شد انتخاب بهتری داشت! تحت تاثیر حرف های فروشنده قرار گرفتم! وگرنه اصلا همچین چیزی نمی خواستم! رفته بودم فلان مدل گوشی را بخرم، با یک مدل دیگر از در فروشگاه بیرون آمدم! همه دوستانم هم می گویند حالا می خواستی آن قدر پول بدهی چرا فلان مدل را نخریدی خب؟! رفته بودم فلان عطر را بخرم، فروشنده گفت چرا این عطر را امتحان نمی کنید؟ این جدید است! این شیک تر از آن است! هم پول از جیب مان رفته است و هم حس خوبی از خریدمان نداریم. یا در همین مسابقه خنداننده برتر که در برنامه خندوانه برگزار می شود، وقتی از اجرای یک شرکت کننده خوشمان آمد ممکن است فورا به او رای بدهیم، اجرای بعدی را که می بینیم، متوجه می شویم اینکه بهتر از قبلی بود! دوباره رای می دهیم و به همین صورت در خیلی از مقاطع زندگی، اشتباهات کوچک و بزرگ می کنیم!

چرا این مساله پیش می آید؟ این خاصیت مغز انسان هاست. مغز انسان ها با مقایسه کردن است که می فهمد. مغز انسانها نیاز به یک مبنا دارد برای مقایسه. «تک گزینه ای» یعنی رها کردن مغز در خلا. وقتی گزینه ها را یک به یک و جداگانه بررسی می کنیم و تصمیم می گیریم مغز با خطا روبرو می شود. جالب است که اخیرا (مارس 2017) نتیجه پژوهش مشترکی میان دانشگاه لیدز انگلستان و دانشگاهی سنگاپوری منتشر شده است. این تحقیق دقیقا به همین سوال می پردازد که چقدر اهمیت دارد وقتی می خواهیم تصمیم بگیریم، گزینه هایمان را یکی یکی بررسی کنیم یا همه را در کنار هم؟ بیش از 2700 نفر در این تحقیق شرکت داده شدند. بعضی از پرسش ها در مورد تصمیمات ساده مثل خرید یک دوربین عکاسی، لپ تاپ، مایکروفر بوده است و برخی تصمیمات کمی دشوارتر مانند اینکه مثلا شما صاحب یک رستوران هستید و می خواهید هفته ای چند بار از یک تامین کننده شیر و سس کچاپ خرید کنید. مثلا در مورد خرید لپ تاپ، شش مدل طرح شدند اما یکبار گزینه ها یکی یکی به شرکت کنندگان نشان داده شدند و یکبار همه شش مدل در کنار هم! بررسی های این گروه نشان می دهد که بطور متوسط ۲۲ درصد احتمال انتخاب بهترین گزینه بیشتر می شود، وقتی همه گزینه ها را کنار یکدیگر و در مقایسه با هم بررسی کنیم! جالب است که این گروه می گویند براساس مشاهداتشان اغلب شرکت های پیشرو خودروسازی یا بیمه عمر، گزینه مقایسه محصولات یا خدمات نداشته و هر محصول و خدمت تنها صفحه ویژه خودش را دارد!

☑️⭕️تجویز راهبردی:
شاممان را در کدام رستوران بخوریم؟ ممکن است آنقدرها هم این مساله مهم نباشد. اما وقتی مساله انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب شریک کاری یا انتخاب وزیر برای چهار سال آینده کشور مطرح می شود، ۱ درصد احتمال بالاتر در انتخاب بهترین گزینه نیز اهمیت بسیار زیادی دارد، چه رسد به ۲۲ درصد!

خب چه می توان کرد؟ سعی کنیم تا حد امکان برای انتخاب و تصمیم نهایی، چندین گزینه محتمل و محدود روی میز باشد: چند گزینه محتمل و محدود یعنی چه؟ یعنی اینکه نمی خواهیم برای مثال 30 گزینه مختلف را کنار هم نگه داریم و مغزمان را زیر خروارها گزینه مدفون کنیم! سعی کنیم با چند برش تعداد گزینه ها را کم کنیم: مثلا 4 تا 6 گزینه را نگه داریم و نهایتا آن ها در کنار هم مقایسه و تصمیم نهایی را بگیریم. این راهکار، امروزه به لطف فناوری، برای بسیاری از خریدهای معمولمان نیز قابل اجرا است. برای مثال وقتی می خواهیم گوشی یا لپ تاپ بخریم بسیاری از وبسایت ها به کمکمان می آیند تا مقایسه به نسبت دقیقی داشته باشیم و در آرامش به جمع بندی برسیم. پس خلاصه کنم:
1- اهداف مان را از تصمیم گیری روشن می کنیم.
2- گزینه های موجود را شناسایی می کنیم.
3- سعی می کنیم گزینه های موجود را محدود کنیم به چند گزینه (4 تا 6 گزینه)
4- بین گزینه ها مقایسه می کنیم.
5- بر مبنای اهداف مان، گزینه ای را انتخاب کنیم که در مقایسه با سایر گزینه ها بهتر باشد.

نکته کلیدی اینجاست: روی میزتان بیش از یک گزینه وجود داشته باشد وگرنه به قول یکی از اساتید مدیریت، شما تصمیم نمی گیرید بلکه تصمیمات شما را می گیرند.

مهندس وحید شامخی- دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️بیماری اجتماعی رقیق شدگی هوش ایرانیان و تمرکز استراتژیک بر مساله اشتباه

روزنامه ها تیتر زدند: متاسفانه مریم میرزخانی را از دست دادیم. مریم میرزاخانی از میان ما رفت. اما اگر درست و دقیق بنگریم بیش از 15 سال است که ما مریم را از دست داده ایم و کک مان هم نگزید. ما مریم را زمانی از دست دادیم که وی به آمریکا مهاجرت کرد و ما بهره مان از او این شد که مریم روزی جایزه ای جهانی گرفت و ما مثل همیشه بسیار خرسند شدیم که یک ایرانی جایزه گرفت و البته جایزه اش برای دانشگاه آمریکایی اعتبار آورد و نه ما (هرچند که او چون شهروند آمریکا نبود، جایزه اش به نام یک ایرانی ثبت شد). امروز که او به آن جهان رحلت کرده همه پیام تسلیت می نویسند به ويژه سیاسیون! ولی آن روز که وی به آن سوی جهان مهاجرت کرد کسی حتی نفهمید چه برسد به این که تسلیت بگوید.

زمانی در دانشگاه صنعتی شریف با دو المپیادی که هر دو مدال طلا داشتند هم اتاق بودم. به وضوح می دیدم که آنان علاوه بر نبوغ شان، منافع بسیاری برای جامعه دارند. مهم تر از تولید، بازتولید و انتشار علمی که انجام می دهند، مایه دلگرمی و الهام دیگرانند. دیگران به آنان به چشم یک پیشرو، یک الگو و یک قهرمان نگاه می کردند و وجودشان چقدر مغتنم و دلگرم کننده بود و همین المپیادی ها، همین نخبه ها، همین باهوش ها وقتی فارغ التحصیل می شوند و وارد کار، صنعت، دولت و یا کسوتی دانشگاهی می شوند چقدر می توانند گره از کار فروبسته ما بگشایند.

روزی روزگاری می گفتیم موج مهاجرت نخبگان اکنون کار به «سونامی فرار نخبگان» رسیده است. در گذشته تا مقطعِ كارشناسی براي جهان اول نيرو تربيت می کردیم و آن را دو دستی به همان غربی تحویل می دادیم که بر علیه شان شعار مرگ بر می دهیم یعنی سرمایه گذاری بی بازگشت. اکنون کار به جایی رسیده است که ارشد و دكترا صادر می کنیم و این یعنی تاراج.

به همین خاطر است که دچار بیماری «رقیق شدگی هوش ملی» شده ایم. بگذارید ساده تر توضیح دهم: فرض کنید که هر کدام از ما یک میزان هوش داریم. هوش تمام ایرانیان را اگر با هم جمع کنیم و تقسیم بر 80 میلیون ایرانی کنیم می شود هوش متوسط ایرانیان. حال اگر در طول 30 سال پیاپی، باهوش ها و نخبگان از کشور مهاجرت کنند به تدریج متوسط هوش ما کاهش پیدا می کند به این می گویند رقیق شدگی متوسط هوش جامعه. رفتن نخبگان از یک طرف باعث ترقیق هوشی می شود یک تاثیر بد دیگر هم دارد: کاهش انباره ژنتیکی. یعنی چه؟ وقتی یک نخبه می رود با خودش ژن نخبگی دخترش، پسرش و نسل آتی اش را هم می برد. یعنی باهوش بعدی دیگر در ایران متولد نمی شود!

☑️⭕️تجویز راهبردی:

هر سیستم اقتصادی-اجتماعی که نتواند مسایل مهم اش را از مسایل فرعی تشخیص دهد، کامیاب نخواهد شد. اولین کار همه ما این است که مساله مهاجرت نخبگان را مانند ثروت ملی، برجسته و تبدیل به یک مساله ملی کنیم. اگر خاطرتان باشد دکلی نفتی در دولت قبلی گم شده بود. بیش از هزار بار در رسانه ها توسط مسوولین تکرار شد. سوال من این است، آیا نخبگانی که رفتند به اندازه یک دکل نفتی ارزش نداشتند؟ می خواهم تاکید کنم آن چه مرا متاثر می کند مهاجرت نخبگان نیست، مهاجرت بی بازگشت و بی بازده نخبگان است. این موضوع را باید آنقدر تکرار کرد که به یک تقاضای اجتماعی تبدیل شود. دست کم به اندازه یکی از کشورهای جنوب شرقی آسیا عمل کنیم که یک پایگاه اطلاعاتی و دسترسی شبانه روزی به نخبگان خارج از کشور دارد و در هر موضوعی که لازم است مشورت یا خدمت می گیرد و بسیار نیز راهگشا بوده است.

حالا فرض کنید که نخبگان ماندند یا نخبگان بازگشتند، همین کافیست؟ آنچه ما با آن روبرو هستیم فقط مساله مهاجرت نخبگان نیست. «فرسایش نخبگان» نیز مطرح است. حالا ممکن است بگویید چرا این قدر باید لی لی به لالای نخبگان گذاشت. یک مثال شاید کمک کند: از زمانی که پروفسور سمیعی به ایران آمده است منشا خدمات و برکات بسیاری شده است، اگر او زودتر و بیشتر به ایران می آمد می توانست بسیار بیشتر برای کشور خلق ارزش کند. وقتی یک پروفسور سمیعی می توان چنین طوفانی بپا کند، فکرش را بکنید که هزاران نخبه ثروت و معرفت اگر به کشور بازگردند (نه حتی تمام سال) چه می شود؟

عددهای بسیاری در مورد مهاجرت نخبگان گفته اند از این که فرار مغز‌ها در چند سال اخیر ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است. چون همه این ها تخمین است به آن ها استناد نمی کنم. فقط یک نکته را می گویم و تمام: خداوند فرمود اگر شکرگزار نعمت ها باشیم، افزون خواهد شد و اگر نه عذابش شدید خواهد بود. رقیق شدن هوش ملی، عذابی شدید نیست؟ حیف است این سرزمین هزاران پزشک و مدیر و مهندس و متخصص داشته باشد اما سلامت، مدیریت، صنعت و تجارت ما به سامان نباشد. اگر برای نخبگان این سرزمین بیش از دکل نفتی ارزش قائل شویم، آینده ای بهتر در انتظار ماست.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️آتنا دخترم بود و قاتلش برادرم!

خرداد ماه خبری در تلگرام منتشر شد: گمشدن دخترکی هفت ساله بنام آتنا اصلانی. پدر آتنا سال‌ها بود که دستفروشی می‌کرد و پوشاک می‌فروخت. دخترکش باهوش بود وخوش‌زبان، روز حادثه کنار بساط پدرش بود. آن روز وقتی پدر مشغول گفتگو با مشتری بود، آنجا را ترک کرد و دیگر هرگز بازنگشت! جسدش بعدها پیدا شد و قاتلش چند روز بعدتر لب به اعتراف گشود.
واقعا متاثرکننده است، وقتی به چهره معصوم و دوست داشتنی او نگاه میکنم. او می توانست سال ها زندگی کند، عاشق شود، زندگی ببخشد و لذت ببرد. اما نشد! وقتی فکر می کنم اگر همین اتفاق می توانست برای تنها پسرم -که از سر اتفاق هم سن اوست- رخ دهد، غمگین تر و متاثرتر می شوم. انگار آتنا دختر من است. شنیده ام مردمان پارس آباد نیز آستین همت بالا زده اند و از هیچ کمکی دریغ نکرده اند تا دختر همشهری شان پیدا شود، انگار آتنا دختر همه آن ها بود. براستی که آتنا دختر همه ماست.

در این چند روز خیلی ها واکنش نشان داده اند. نفرت، خشم و تاثر عصاره واکنش هایی بود که این چند روزه مشاهده کردیم. اما بگذارید از یک زاویه دیگر به این مساله نگاه کنیم. پیش تر این را بگویم که احتمالا خیلی از شما مخالف این نگاه هستید. نمی گویم که با من هم عقیده شوید فقط اندکی مخالفت خود را به تاخیر بیاندازید.

قاتل چه کسی بود؟ اگر آتنا دختر من و شما بود. قاتل هم برادر ماست. قاتل امروز، مرد رنگرزی بود که تا دیروز من و شما با او در تعامل بودیم. از او خدمت می خریدیم و به او کالا می فروختیم. تا دیروز او همسایه ما بود. راحت ترین کار این است که نسبت به قاتل، خشم بورزیم، مغازه اش را به آتش بکشیم و سنگ بارانش کنیم که وجدان مان آرام بگیرد. باشد هر چه می خواهید انجام دهید. ولی لحظه ای تامل کنیم. قاتل، چرا و چگونه قاتل شد؟ چرا یک انسان کارش به این جا می کشد که معتاد شود و برای چند حلقه النگو زندگی را از یک انسان، آن هم انسانی به این زیبایی و معصومی بگیرد؟

ما همه در مرگ آتنا شریک هستیم. چرا که گذاشته ایم یک انسان قاتل شود! قاتل ها از مریخ نمی آیند! قاتل ها، قاتل به دنیا نمی آیند، قاتل ها، به تدریج قاتل می شوند. حالت های زیر را در نظر بگیرید:
پدر یا مادرش را از دست داده و کسی از او حمایت نکرده.
پدر و مادرش معتاد بوده و تا چشم گشوده اعتیاد جزو زندگی اش بوده
کودکی که در دوران کودکی آموزش و بهداشت مناسب نداشته.
کسی که در جامعه با شکاف طبقاتی بالا بزرگ شده
کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و فریادش به جایی نرسیده.
چنین کودکانی در معرض انواع آسیب های روانی و اجتماعی قرار می گیرند و با عقده بزرگ می شوند: عقده حقارت، عقده بی پولی، عقده عقب ماندگی، عقده زندگی نرمال و عقده بی کسی!
همه این داستان ها واقعیت دارد. چندی پیش داشتم گزارش های واقعی از تجاوز به کودکان و بی کسی آنان را می خواندم، خواستم بخشی از آن را بیاورم اما آنقدر شرم آورست که قدرت بازنشر آن را ندارم. سربسته از آن می گذرم و درد آن را فرو می خورم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
چه می توان کرد؟ قاتل قطعا و یقینا باید مجازات شود و در این شکی نیست. اما وقتی او به دار مجازات آویخته شد به راحتی به خانه های مان بازنگردیم. باید از شکل گیری قاتلان آینده آتناها جلوگیری کنیم. می شود از مرگ دخترمان آتنا خشمگین شد، می شود گریست اما باید کارهای دیگری هم کرد! چگونه؟ حداقل با سه کار ساده:
1- از موسسات مردم نهادی که خدمات حمایتی-اجتماعی ارایه می کنند پشتیبانی کنیم. ممکن است آنقدر گرفتار باشیم که نتوانیم مستقیما کودکی را به فرزندی قبول کنیم. ولی می شود این موسسات را کمک کرد.

2- در مقابل آسیب های روانی اجتماعی کودکان خودمان و دیگران حساس باشیم. کودکان امروز می توانند قاتلان فردا باشند یا دانشمندان آینده. این ما هستیم که کمک می کنیم جامعه فردا، منضبط، منطقی و قاعده پذیر باشد یا قانون گریز، عقده ای و غیراخلاقی! از خانه و محله خود شروع کنیم.

3- خوشبختی را امری فردی تلقی نکنیم. چه زشت است لذتی که به تنهایی برده می شود. نمی توان در جامعه ای که از درد و فقر زجر می کشد به تنهایی از ثروت و مکنت، لذت برد. دیر یا زود فقر و درد خود را در نابهنجاری اجتماعی نشان می دهد و این نابهنجاری اجتماعی اگر گریبان ما را نگیرد، حتما دامان ما را خواهد گرفت. بگذاریم با هم خوشبخت باشیم و گاهی اوقات دادن پول یک پیتزا به یک نیازمند، چیزی از ما نمی کاهد اما آن شب او را رنگی ترین شب زندگی اش می کند.

خداوند ما را جانشین خود قرار داده است، جهان نیازمند وجهه خداوندی ماست: مهربانی، بخشش، بخشایش و لطف

دکتر مجتبی لشکربلوکی، معلم دانشگاه
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔳⭕️پدیده توهم ژرفای تبیینی و سه تجویز راهبردی

دو تن از استادان علوم شناختی دانشگاه کلرادو کتاب خود را با سیفون دستشویی شروع کرده اند! در پژوهشی در دانشگاه ییل از شرکت کنندگان خواسته شد تا به خود امتیاز بدهند که چقدر از ابزارهای روزمره از جمله دستشویی‌ها و سیفون سر در می آورند. بعد از اینکه به خودشان امتیاز دادند، از آن‌ها خواسته شد تا توضیحاتی گام‌به‌گام و دقیق از نحوه کار کردن ابزارها از جمله سیفون بنویسند و دوباره درباره میزان آگاهی خود به خودشان امتیاز بدهند. این کوشش ناآگاهی دانشجویان را برای خودشان آشکار کرد، زیرا ارزیابی آن‌ها از خودشان کاهش یافت. فهمیدند دستشویی‌ پیچیده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

این پدیده را «توهم ژرفای تبیینی» یا به عبارت ساده تر «توهم عمق فهم» می‌نامند. آنچه ما فکر می کنیم که می دانیم به‌مراتب بیش از میزان واقعی دانسته‌هایمان است. چرا چنین چیزی رخ می دهد؟ وجود دیگران! بگذارید بیشتر توضیح بدهم: درباره دستشویی خانه مان، فرد دیگری آن را به نحوی طراحی کرده که می‌توانيم آن را به‌راحتی به کار گیريم. خیلی از مسایل است که دیگران برای ما انجام می دهند و ما می توانيم به راحتی از آن استفاده کنيم. ما بر تخصص یکدیگر تکیه کرده‌ایم. آن‌چنان به‌خوبی با یکدیگر همکاری می‌کنیم که به‌سختی می‌توانیم بگوییم فهم خودمان کجا پایان می‌یابد و فهم دیگران کجا آغاز می‌شود. انگار مرز مشخصی بین دانش و فهم ما وجود ندارد. یکی از پیامدهای تقسیم کار آنست که بین دانش یک فرد با ایده‌ها و دانش دیگران مرز مشخصی وجود ندارد.

حالا اگر توهم عمق فهم ما فقط محدود به سیفون بود، مساله ای نبود. کار آنجا مشکل پیدا می کند که ما درباره زمین و زمان با اعتماد به نفس صحبت می کنیم: پیامدهای انتخاب ترامپ، قراردادهای نفتی و جنگ های منطقه و اف ای تی اف (مرتبط با پولشویی). به این آزمایش دقت کنید: در سال ۲۰۱۴ کمی پس از آنکه روسیه منطقۀ تحت حاکمیت اوکراین، یعنی شبه‌جزیرۀ کریمه، را ضمیمۀ خاک خود کرد. از پاسخ‌دهندگان پرسیده شد از دیدگاه آن‌ها آمریکا چگونه باید واکنش نشان دهد و همچنین آیا آن‌ها می‌توانند اوکراین را روی نقشه مشخص کنند. نتیجه شگفت آور بود! شرکت کنندگانی که اوکراین را بر روی نقشه خیلی دورتر از محل واقعی‌اش مشخص می‌کردند، با احتمال بیشتری از مداخلۀ نظامی پشتیبانی می‌کردند. متوسط فاصله مکانی بین آنجا که اوکراین بود با آن جا که پاسخ‌دهندگان مطمئن و البته ناآگاه اشاره می کردند تقریباً مساوی فاصلۀ بین کی‌یف تا مادرید بود (فصلنامه ترجمان).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در مقابل چنین توهمی چه باید کرد؟
1- در مورد هر چیزی که نظر مثبت یا منفی داریم بکوشیم ابعاد و پیامدهای آن را تشریح کنیم. مثلا اگر فرضا با برجام مخالف یا موافقیم. خود را موظف کنیم که نیم ساعت به صورت روشن و شفاف پیامدهای اجرای آن را تشریح و تحلیل کنیم. آزمایش ها نشان داده وقتی چنین تمرینی انجام می دهیم، ما خود به خود متوجه توهم ژرفای تبیینی خود می شویم.

2- مواظب باشیم به یک جمع خطرناک تبدیل نشویم. چون آگاهی های ما بی مرز است. ممکن است من در مساله اول به دیدگاه شما اتکا می کنم و شما در موضوعی دیگر به دیدگاه من. حال اگر در مساله اول مبتنی بر توهم ژرفای تبیینی به یک باور بی پایه اعتقاد داشته باشم، شما هم که نیز به من اتکا کرده اید باورمند به یک باور اشتباه می شوید. نفر سوم و چهارم هم اضافه خواهد شد و ما تبدیل می شویم به جمعیت متوهم خطرناک! جمعیتی که نمی داند اما فکر می کند که می داند و در ناآگاهی خود نیز اجماع دارد. این جمع، خیلی خطرناک است. چه باید کرد؟ در باورهای مهم از یکدیگر چهار چیز بخواهیم: 1) شواهد و مدارک، 2) استدلال مبتنی بر آن شواهد و مدارک و 3) عدد و رقم و 4) محاسبه مبتنی بر آن اعداد و ارقام. تجربه شخصی خود من این است که در بیش از 50 درصد مواردی که درخواست این چهار مورد را کرده ام پاسخگویان نتوانسته اند من را قانع کنند و من به بی پایه بودن باورهای آنان پی بردم و بی مورد به آنان اتکا نکردم. تجربه بسیار لذت بخشی است حتما آن را انجام دهید البته دقت کنید که ادب را رعایت کنید قرار نیست ما دیگران را خیط کنیم. آرام، مودبانه، غیرمستقیم و منطقی این چهار مورد را طلب کنید. نتایج شگفت آور است.

3- با نمی دانم راحت باشید! ما آدم ها نمی توانیم خلا را تحمل کنیم. وقتی راجع به چیزی نا آگاه هستیم بی قرار می شویم و دوست داریم سریع این خلا اطلاعاتی را پر کنیم. بنابراین به هر اطلاعات و اظهارنظر بی پایه و باپایه ای دست می اندازیم که خودمان را از خلا نجات بدهیم.
اینجاست که این ایده درخشان نهفته در کلام خداوند را بیشتر می فهمم: بشارت باد به کسانی که سخنان را می شنوند و بهترین شان را پی می گیرند! هر چه می گذرد به اهمیت این آیه بیشتر ایمان می آورم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…

شبکه توسعه

🔲⭕️تکنیک اقیانوس آبی

بگذارید با یک مثال شروع کنم. سینما در اروپا رو به افول بود. مردم دیگر سینما نمی رفتند. سینماها در مرکز شهر بودند ترافیک، سخت بودن پیدا کردن پارکینگ، افزایش کیفیت سریال های تلویزیونی و تلویزیون های کابلی و ... باعث شده بود که مردم سینمای خانگی (دیدن فیلم در خانه) را به رفتن سینما ترجیح دهند.
در چنین فضایی سینماهای موجود با یکدیگر رقابت سنگین می کردند، و این باعث شده بود در آن زمان دیگر صنعت سینما، سودآور نباشد. یک گروه آمدند و مجدد در صنعت سینما سرمایه گذاری کردند که باعث حیرت شد. اما آن ها مسیر کاملا متفاوتی را انتخاب کردند در حومه شهر یک مجتمع بزرگ تاسیس کردند (کاهش هزینه زمین). همراه با پارکینگ (که منجر به یک درآمد جانبی شد)، به جای یک سالن،چند سالن گذاشتند (هر کدام از اعضای خانواده فیلم خودش را انتخاب کند)، همراه با فود کورت (فضاهای چندرستورانه) و مرکز نگهداری بچه ها و همچنین فروشگاه های محصولات فرهنگی دیگر مانند کتاب و موسیقی و ... (درآمد جانبی).
این مجتمع بسیار سودآور شد. چرا؟ چون از اقیانوس قرمز به سمت اقیانوس آبی رفت. اقیانوس قرمز جایی است که همه شبیه به هم هستند، محصولات و خدمات شبیه به هم ارایه می کنند و معمولا درگیر جنگ قیمتی یا کیفیتی هستند و رقابت سختی دارند که منجر به خون و خون ریزی می شود. در اقیانوس قرمز همه روی مشتری و بازار فعلی متمرکز هستند.
اما در اقیانوس آبی داستان کاملا متفاوت است. ما به جای تمرکز بر مشتریان موجود بر نامشتریان تمرکز می کنیم! به جای ارایه محصولات مشابه رقبا، محصولی کاملا متفاوت ارایه می کنیم و اصلا خودمان را درگیر رقابت با دیگران نمی کنیم. به همین خاطر در اقیانوسی هستیم که از خون ریزی ناشی از رقابت خبری نیست.
تکنیک اقیانوس آبی از کجا آمده است؟ در سال ۲۰۰۵ کتابی منتشر شد تحت عنوان راهبرد اقیانوس آبی که حاصل کار بیست ساله دو پروفسور بود و در کمتر از یک سال به چهل و یک زبان دنیا ترجمه شد.
تکنیک اقیانوس آبی فقط محدود به شرکت هاست؟ نه! دو مثال در زندگی شخصی و کشورداری برای شما می زنم تا بدانیم که اقیانوس آبی برای همه معنادار است. حمید، یک خطاط است. اما یک خطاط معروف و عالی نیست. می تواند تلاش کند و سال ها زحمت بکشد تا شاید بتواند یک خطاط دست دوم شود. اما او اقیانوس آبی را انتخاب می کند. به جای اینکه سعی کند بهترین خطاط شود، به این فکر می کند که وی دستی هم در نقاشی دارد و هم کمی کار چوب بلد است. بنابراین هنر نقاشیخط را روی چوب پی می گیرد و اتفاقا در این حوزه که کسی فعال نیست او یک ستاره است!
صنعت توریسم در دنیا یک صنعت رقابتی است. ایران شاید در هیچ کدام از رشته های توریسم شماره یک دنیا نباشد. اما می تواند در توریسم ترکیبی برترین باشد. چون تعداد رقبایی که بتوانند توریسم ترکیبی ارایه کنند خیلی کم است. توریسم سلامت بعلاوه توریسم مذهبی یا توریسم فرهنگی-تاریخی به علاوه توریسم روستایی.
بنابراین لازم نیست که شما با دیگران رقابت کنید. به جای آن نابازار (بازارهای که اکنون وجود ندارند) و نامشتریان فکر کنید.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای دستیابی به اقیانوس آبی به این دو سوال خوب فکر کنید.
1: نامشتریان چه کسانی هستند؟ چه کسانی هستند که اگر من محصول/خدمت/ارزش جدیدی ارایه کنم، مشتریان آن خواهند شد. مثلا خانواده های بزرگ و بچه دار که سینما را ترک کرده اند و اکنون تبدیل شده اند به یک نامشتری! ولی اگر من رستوران، خدمات نگهداری بچه، پارکینگ و ... را کنار سینما ارایه کنم آنگاه نامشتریان مشتری خواهند شد.
2: از فرمول چهارجانبه استفاده کنید. محصول /خدمت فعلی را در نظر بگیرید و چهار سوال از خودتان بپرسید؟ چه چیزهایی را می توانم حذف کنم (مثلا آیا می توانم صبحانه را از خدماتی که یک هتل ارایه می کند، حذف کنم، جواب مثبت است یکی از هتل های موفق چنین کرده است). چه چیزی را می توانم اضافه کنم؟ (مثلا نگهداری بچه ها به سینما) چه چیزی را می توانم کمتر کنم؟ (قیمت هر بار مسافرت در اسنپ و تپسی) چه چیزی را می توانم بیشتر کنم؟ (افزایش سرعت پاسخ دهی). اگر شما بتوانید برای هر چهار سوال یک جواب خوب پیدا کنید و بتوانید نامشتریان را مشتری کنید احتمالا اقیانوس آبی زندگی تان را کشف کرده اید.
خداوند فرصت های بی شماری (تاکید می کنم بی شماری) را در اختیار ما قرار داده است و ما را همچون خود آفریننده و خلاق آفریده است. دنیا پر است از اقیانوس های آبی. اگر در اقیانوس های قرمز خود را غرق نکنیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

Читать полностью…
Subscribe to a channel