230
اگر از کمند عشقت بروم، کجا گریزم؟ که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان... سعدی @Anatomy1997
صادق هدایت تو نامههاش خیلی موده :)) از این بعد کسی ازم بپرسه چه خبرا؟ چطوری؟ اینو میفرستم براش؛
«به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزيم و میسازيم. قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
سگ بريند روی قسمت و همه چيز.»
+ دیگه چه خبر؟
- زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای. چهار ستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم و شبها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش میسپریم و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد...
دلتنگ که باشی
آدم دیگری میشوی!
خشنتر... عصبیتر... کلافهتر...
و تلخ تر و جالبتر اینکه با اطراف هم
کاری نداری همهاش را نگه میداری و دقیقاً
سر همان کسی خالی میکنی
که دلتنگش هستی...
چقدر حسین جنتی قشنگ حس و حال این
روزامونو به تصویر میکشه:
بیحس شدگان را چه غم از خنجرِ بعدی؟!
زلف بر باد مده
تا ندهم بر بادت
#گشت_کشتار
#مهسا_امینی
رها کردم
هر آنچه را که به من آویخت
ما در حال سقوطیم
از دیوار کوتاه عمر
هیچ چیز ارزش سخت گرفتن نداشت
جز دستانت ...
همینجوری نمیمونه
@DANCE_MELODRAMA
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بس که حوا هوایی اش کرده ، پدرم درد می کند بدجور
هرچه کوه بزرگ می بینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می کند بدجور
تو فقط صبر می کنی تجویز ، من فقط صبر می کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می کند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می کند بد جور
برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه ای ز لب هایت ، که سرم درد می کند بدجور
"مرتضی خدایگان"
دیر یا زود اتفاق میافتد! ممکن است روز باشد یا شب، ممکن است وقت خواندن باشی یا سکوت، ممکن است در حال گریه باشی یا خنده، ممکن است در بستر یار باشی یا در بستر مرگ، شاید هنگامی باشد که قدم میزنی یا چای مینوشی؛ عاقبت جهان مشت خود را باز میکند و میبینی جفتپوچ است.
Читать полностью…
میگفت:
فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چایی انداختی ؛
درسته اون قند دیگه دیده نمیشه
ولی براي هميشه مزه ی اون چایی رو عوض کرده!
بله بله، قیمت دست شماست مثل اینکه! وقتی تو زندگیت هیچکس جز برای درخواست سکس بغلت نکرده باشه انتظار ندارم بفهمی حس خوب بغل کردن دوستانه رو...
يعني اينا تو همه چيز دنبال جنبه ي مادي و جنسي قضيه ان
بعد ادعاشون ميشه باور هاي معنوي دارن!
الان هفت روزه که دارم فکر میکنم آیا توی سقز کسی عاشق ژینا نبود؟ کسی منتظر نبود که ژینای قشنگش از سفر با نشاط و شادی بیشتر برگرده؟
Читать полностью…
نمیدونم تجربه اش کردین یا نه
ولی اونی که از چشم می افته محاله
مثل قبل به دل بشینه😔💔🖤
گات، شهود، به دل افتادن تمامشون مفهوم الهام شدن ميدن.
ديروز خيلي اتفاقي براي چندمين بار فيلم تروا رو ديدم .
خب داستانش رو همه ميدونن، جنگ براي كشورگشايي، براورده شدن ايگو و ...
نكاتي ك برام خيلي جالب بود؛
تضاد شخصيتي بين آشيل و هكتور بود.
آشيل روش عملكردش غريزي بود .به شدت خودراي با ايگو باد كرده و فقط براش برنده شدن مهم بود (به هر قيمتي) .
در مقابل هكتور رو داريم كه انساني بسيار شهودي، متواضع و شريفه .
نقطه قشنگ چرخش شخصيت آشيل بعد از دلدادگي به بریزیس (دختر عمو هكتور بود و اسير جنگي آشيل ) بود.
وقتي آشيل توسط پريس از نقطه پاشنه پا مورد اصابت تير قرار گرفت به بريزيس گفت قبل اينكه عاشقت باشم فقط فتح جنگ برام مهم بود اما بعدش انسان ديگه اي شدم، من در تمام عمرم هميشه در جنگ بودم و تو به من معناي آرامش رو آموختي ...
اين اعتراف زيبا يك جنگجو قوي چون آشيل وقتي معنا و مفهوم پيدا كرده بود ك توسط يه الهه زيبا بوسيده شده بود، تك تك زخمهاش مرهم گذاشته شده بود...
عشق آرامبخشترین داروی این جهانِ
یه ضرب المثل فرانسوی هست که میگه:
دریا هم تا وقتی توش غرق نشدی میخوادت.
غرق که بشی پَسِت میزنه
این قانون تو روابط بین آدما حرف اوله
تو شرایط سخت کرونا حتما هر ۳۹ روز یکبار از دوستانتون خبر بگیرید 😔
Читать полностью…