21520
"کانال سینمای موج نو" به تحلیل و بررسی "سینمای موج نوی فرانسه" به دلیل اهمیت فراوان در تاریخ صنعت سینما و تاثیرات آن بر دیگر سینماگران جهان میپردازد🎬 Contact us : @CinemaNewWave www.instagram.com/cinema.newwave
▪️روبر برسون
ـــ جالب میشود اگر در زمان آشنایی با یک فرد، تصور کنید چه چیزی پشت آن گونهها، آن پیشانی، یا آن چشمها وجود دارد. جذابترین چیز در زندگی کنجکاوی است.
— Pickpocket (1959, Robert Bresson).
@Cinema_New_Wave
جیببر Pickpocket
(نسخه دوبله فارسی)
کارگردان: روبر برسون
تهیهکننده: آنیس دلاهای
نویسنده: روبر برسون
بازیگران: مارتین لاسال، ماریکا گرین
ژان پلهگری، پیر لیماری
دالی سکال، هنری کاساگی
پیر اته
فیلمبردار: لئونس هانری بورل
تدوینگر: ریموند لمی
مدت زمان: ۷۶ دقیقه
کشور: فرانسه
✔️خلاصه فیلم
جیببر خیابانی به نام میشل در اداره پلیس، به جرم دزدی مورد بازجویی قرار می گیرد، اما با نبودن شواهد محکم آزاد می شود. مادر میشل می میرد و میشل دوباره به جیب بری به عنوان راهی برای بقا متوسل می شود...
@Cinema_New_Wave
کارگاه بازیگری مقابل دوربین
🌐 کمال مقدم کارگردان سینما و تلویزیون
تعداد محدود
ارتباط تلگرام بله واتس آپ
09191042469
لوکیشن تهران
همراه با تست و انتخاب بازیگر
⛔️انسان فروشی نیست⛔️
آیا میتوان از طریقِ فروشِ یک انسان، به آرامش رسید؟ و آیا آزادی، چیزی است که با یک «کلید» به دست میآید، یا چیزی است که در میانِ کلماتِ از دست رفته گم شده است؟
یک تجربهی تماشایی در ژانر کمدیِ سیاه؛ جایی که خنده، آخرین دفاعِ آدمها در برابرِ پوچی است.
شروع اجرا از ۱۸ خرداد
ساعت : ۲۰:۳۰
زمان اجرا: ۶۰ دقیقه
https://tiwall.com/p/ensan4
▪️روبر برسون
ـــ یک الاغی هست نماد خلوص، سادگی و پذیرندگی؛ آدمهایی هم هستند نماد غرور، طمع، بیرحمی و... نماد بدیهای ما. در نتیجه، الاغ رنج میکشد و ...
فکر میکنم بین ما و حیوانات، به خصوص الاغها ارتباط پنهانی وجود دارد. یادتان به چیزی که داستایفسکی در برادران کارامازوف نوشت باشد: «ای انسان، خودت را بالاتر از حیوانات قرار نده» و در رمان ابله، پرنس میشکینِ جوان، سلامتِ دماغش را با شنیدن صدای عرعر یک الاغ در بازار بازل بازمییابد. الاغها روح و روان و قلب دارند. نمیخواستم چیزی را در این فیلم تصدیق یا اثبات کنم. من روابط را پیش میکشم؛ بقیۀ کارها را خود فیلم انجام میدهد.
▫️Au Hasard Balthazar (1966)
▫️Dir. Robert Bresson
@Cinema_New_Wave
برسون توضیح داد که فیلمهای او اغلب مضامین سکولار را مورد توجه قرار میدهند، زیرا او معتقد بود که یک فیلم سکولار با جریانهای پنهان مذهبی بیشتر با تماشاگران فیلم مدرن طنینانداز میشود تا یک مضمون آشکارا مذهبی.
سوزان سونتاگ نوشت که در فیلمهایش، در حالیکه حرفهای مذهبی، زمینهای برای ایدههایی درباره جاذبه، شفافیت، و شهادت فراهم میکند، موضوعات به شدت سکولار جنایت، انتقام از عشق خیانتشده و حبس انفرادی نیز نتیجه میدهند. برسون نگران این بود که نسل جدید فرانسوی بیش از حد مادی گرا است که باور دینی واقعی را در خود جای دهد و گفت که "هر دینی فقر است و فقر راهی برای ارتباط با اسرار و با خداست. وقتی کاتولیک می خواهد مادی گرا باشد، خدا نیست. آنجا. او سعی کرد به طور غیرمستقیم به مخاطبان مدرن دسترسی پیدا کند و توضیح داد: «زندگی هر چه بیشتر باشد - معمولی، ساده - بدون تلفظ کلمه "خدا"، حضور خدا را در آن بیشتر می بینم... نمی خواهم. تیراندازی به چیزی که خدا در آن خیلی شفاف باشد." در کار او "حضور چیزی است که من آن را خدا می نامم، اما نمی خواهم آن را زیاد نشان دهم. ترجیح می دهم مردم آن را احساس کنند."
@Cinema_New_Wave
*دوره جامع و بین المللی فیلمنامه نویسی .*
ارائه مدرک معتبر بین المللی با کد رجیستر با مجوز از وزارت علوم گرجستان .
در ایران ، به سبک کالیفرنیا بنویسید!
دورهای که سرفصلهای آن دقیقاً طبق استانداردهای دانشگاه سینمایی USC کالیفرنیا (رتبه ۱ سینمای جهان) طراحی شده و تاییدیه بینالمللی دارد.
🎁 فرصت طلایی دوره با ۵۰٪ تخفیف:
فقط ۳ قسط ۷۵۰ هزار تومانی!
✅ لایسنس اسپاتپلیر + محتوای سطح جهانی.
《 هزینه صدور گواهینامه، مجزا از مبلغ دوره میباشد.»》
📥 برای ثبتنام و دریافت لایسنس پیام دهید.👇👇
@Saeed_sh988
۰۹۱۲۳۶۴۰۹۵۷
۰۹۳۸۳۶۴۰۹۵۷
کانال کلیدسینما👇👇
/channel/amoozesh0cinema
برسون برای فیلم «محکومبهمرگی گریخته است»، در جشنواره فیلم کن در سال 1957 برنده بهترین کارگردانی شد. این فیلم توسط هیئت ملی بازبینی، به عنوان یکی از بهترین فیلمهای خارجی سال 1956 معرفی شد.
▪️امروزه گاهی این اثر را شاهکار برسون می دانند. در نظرسنجی منتقدان Sight & Sound در سال 2012 در رتبه 69 قرار گرفت. راجر ایبرت می نویسد: "دیدن فیلمی مانند "مردی که گریخت" مانند یک درس در سینما است. این فیلم با نمایش همه چیزهایی را که در یک فیلم ضروری نیست، سینما را آموزش می دهد. «عادت کردهام، من نمیتوانم به یک شات غیرضروری در "مردی که گریخت" فکر کنم .»
کریستوف کیشلوفسکی ، فیلمساز لهستانی، تحت تأثیر این فیلم قرار گرفت و آن را در زمره ده فیلم برتری قرار داد که بیشترین تأثیر را بر او گذاشتند. کریستوفر نولان فیلمساز بریتانیایی-آمریکایی هنگام ساخت دانکرک (2017) تحت تأثیر این فیلم قرار گرفت.
@Cinema_New_Wave
محکومبهمرگی گریختهاست
Un condamné à mort s'est échappé ou Le vent souffle où il veut
(نسخه دوبله فارسی)
کارگردان: روبر برسون
فیلمنامهنویس: روبر برسون
بازیگران: فرانسوا لتریه، چارلز لو کلینش
موریس بیربلاک، رولاند مونود
ژاک ارتو، ژان پل دلومو
راجر ترهرن، ژان فیلیپ دلمار
سزار گاتگنو، ژاک ارلمان
کلاوس دتلف گریونهورست
لئونارد اشمیت
موسیقی: موزارت
فیلمبردار: لئونس هانری بورل
تدوین: ریموند لمی
بر اساس خاطرات آندره دوینی
تاریخ انتشار: ۱۱ نوامبر ۱۹۵۶
مدت زمان: ۹۶ دقیقه
کشور: فرانسه
✔️درباره فیلم
در لیون، در سال 1943، فونتن، یکی از اعضای مقاومت فرانسه، از ماشینی که او را به زندان مونتلوک می برد، بیرون می پرد. او بلافاصله دستگیر می شود و اسیرکنندگان آلمانی او را دستبند می زنند، کتک می زنند و زندانی می کنند. فونتین در طول مدتی که در زندان بود، به طور مرتب صدای تیراندازی را می شنود که سایر زندانیان اعدام می شوند...
@Cinema_New_Wave
▪️گزیدهای از شاتهای ماندگار سینمای روبر برسون کارگردان مشهور سینمای فرانسه
▫️Robert Bresson
— Born: September 25, 1901
— Died: December 18, 1999
@Cinema_New_Wave
برسون در "پوی دو دوم" ، Puy-de-Dome به دنیا آمد. در ابتدا بیشتر حول و حوش نقاشی و عکاسی کار میکرد تا اینکه اولین فیلم کوتاهش را در سال ۱۹۳۴ ساخت. در طول جنگ جهانی دوم به مدت یک سال در زندانهای ارتش نازی به سر برد.
▪️در سال ۱۹۴۳ برسون اولین فیلم بلند خود را (فرشتگان گناه) ساخت. او در فیلم "بانوان جنگل بولونی" آخرین همکاری خود را با بازیگران حرفهای انجام داد. با فیلم "خاطرات یک کشیش روستا" او شروع به ساختن آثاری مینیمالیستی کرد و از آن به بعد نیز این سبک برای بقیه فیلمهای او باقیماند. البته بدین تربیت چون فیلمهای او بسیار شخصی بودند و هیچ عنصر عامهپسندی در آنها وجود نداشت به زحمت میتوانست برای خود تهیهکنندهای پیدا کند و برای او ساختن بیش از یک فیلم در پنج سال تقریباً غیرممکن بود. اما در هر حال در اطراف کارهای او منتقدان متعصب بسیار زیادی وجود داشت. او در دهه هشتاد از فیلمسازی دست کشید و در سال ۱۹۹۹ به مرگ طبیعی در گذشت.
@Cinema_New_Wave
❐ فیلم «خانه سیاه است» (1962 فروغ فرخزاد) جزو معدود فیلم-مقالههای مهم در تاریخ سینمای ایران است. تصاویر فیلم، گوشهای از زندگی محنت بار جذامیان در یک جذامخانه در اطراف تبریز را روایت میکنند. ازطرفی اشعار فروغ توسط خودش خوانده میشود. این اشعار در تضادی شاعرانه با تصویر قرار گرفته و مونتاژ اثر نیز با در نظر گرفتن این تضاد، راه را برای اثرگذاری حسی هموار میکند. همچنین آستروک در یکی از قسمتهای مهم دوربین قلم، بر رهایی سینما از سلطه تصویر تاکید میکند. در مثال بالا این امر به خوبی متجلی است. آیا میتوان جمله معروف هیچکاک مبنی بر اینکه “فیلم خوب، فیلمی است که اگر صدای آن را نیز قطع کنیم همچنان خوب باشد” را درباره «خانه سیاه است» بکار ببریم؟ اساساً آیا کسی میتواند تاثیر شعر فروغ بر فیلم را انکار کرده و یا حتی در محافظهکارانهترین حالت ممکن اهمیت آن را کمتر از تصاویر بداند؟ مشخص است که فرم این فیلم قدرت خود را نه تنها از منظرگاه تصویر که از طریق صدا و واژگان و تضاد آنها با تصویر دریافت میکند. اینگونه است که در فیلم- مقاله، سینما از سلطه تصویر رها شده و به سمت نوعی فیلم نگارش شده قدم بر میدارد.
@Cinema_New_Wave
❐ اما چه چیز دوربین-قلم را اینچنین خاص میکند؟ در نگاه اول دوربین-قلم به مانند یک نوشتهی معمولی میماند. نه پیچیدگیهای ادراکی و بینامتنی نوشتههای آیزنشتاین را دارد، نه مانند بازن به تبیین دقیق الگوهای درونی فیلمهای سینمایی میپردازد و نه دقت نظر علمی کریستین متز را دارد. و اتفاقا همین مسئله سبب شده تا دوربین-قلم هیچگاه به عنوان یک مقالهی آکادمیک در نظریهی فیلم مطرح نشود، چنان که مقالهی “برخی گرایشهای سینمای فرانسه” از فرانسوا تروفو نیز جایگاه آکادمیک پیدا نکرد، اما در محکم کردن پایههای تئوری مولف بسیار تاثیرگذار بود. ویژگی اصلی دوربین-قلم اما حالت پیشگویانهی عجیب و غریب آن است. به طوری که مسائلی که آستروک در این نوشته مطرح کرد، چندین سال بعد در سینمای موج نوی فرانسه و البته فیلمهای موسوم به فیلم-مقاله (سینما-مقاله) دیده شد.
پیام دوربین-قلم در واقع رهاسازی سینما از حصار سلطهی تصاویر بصری و نزدیککردن آن به زبان و فرم نوشتار بود. دقیقا همین جاست که فیلم- مقاله به کمک میآید تا نوشتههای نظری آستروک در قالب عملی و به شکلی ملموس درک شود.
@Cinema_New_Wave
🏛 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً
زودتر وارد شوید⚫️
از فرصت پیش آمده استفاده کنید...🖤🦁
❐ از اواخر دهه 1960 به بعد، آستروک بیشتر در تلویزیون فعالیت داشت و به طور متناوب بین اقتباس های ادبی و مستند کار می کرد. در سال 1994، او اولین دریافت کننده جایزه رنه کلر آکادمی فرانسه برای موفقیت در سینما شد. آستروک در کنار فعالیت در سینما، تعدادی کتاب منتشر کرد. اولین رمان او به نام Les Vacances در سال 1945 منتشر شد و در اواسط دهه 70 به ادبیات بازگشت و آثار داستانی، مجموعه مقالات و خاطرات را منتشر کرد. در سال 2015، نوئل سیمسولو، بازیگر و منتقد، مصاحبهای با آستروک با عنوان The Pleasure In All Things منتشر کرد.
فیلمساز و نویسنده ای که نظریه هایش در مورد سینما بر تروفو، گدار و شابرول تأثیر گذاشت
الکساندر آستروک، کارگردان و نویسنده سینما، متولد 13 ژوئیه 1923 در 19 مه 2016 در سن 92 سالگی درگذشت.
🎬 پارت 36 نیز با بررسی آثار "الکساندر آستروک" به پایان رسید، در پارت 37 به بررسی آثار "روبر برسون" که تاثیر بسزایی در فیلم های موج نوی فرانسه گذاشت خواهیم پرداخت.
@Cinema_New_Wave
درباره فیلم
برسون در مصاحبهای گفتهاست که با ساختن این فیلم قصد داشته حال و هوایی را که یک دزد در آن قرار میگیرد تداعی کند.
کارگردانی برسون به خاطر حس مادی بودنش شناخته شده است. "جیب بر" را نمونه ای از «روایت پارامتریک» می نامند که در آن سبک «بر سیوزه تسلط دارد یا ظاهراً از نظر اهمیت با آن برابری می کند». "آرشیو فیلم هاروارد" اشاره می کند که "اروتیسمی پراکنده، در فیلم نفوذ می کند" "راجر ایبرت" برخورد میشل با جیببر مرشد را به سفر دریایی تشبیه کرد و گفت که رویارویی آنها در حمام مردانه "تصادفی نیست". او تصمیم گیری را به مخاطب واگذار کرد که چرا "میشل نمی خواهد مادرش را ببیند، اما به ژان پول می دهد."
این فیلم نامزد دریافت خرس طلای جشنواره فیلم برلین شده است. جیببر از نظر فرم تأثیر بسزایی بر آثار "پل شریدر" داشتهاست. فیلمنامه راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی نیز از بسیاری جهات به این فیلم شباهت دارد. نریشنهای اعترافگونه و نگاه خیره جستجوگر به جامعه از مهمترین جنبههای مشترک دو فیلم است. تاکنون چندین اقتباس آزاد از جیببر ساخته شدهاست، از جمله "عشاق پوننوف" ساختهٔ لئوش کاراکس.
@Cinema_New_Wave
37 - 2 - جیببر (Pickpocket)
فیلمی فرانسوی در ژانر درام، محصول سال ۱۹۵۹ و به کارگردانی روبر برسون است. نقش اصلی فیلم را "مارتین لاسال" برعهده دارد که در آن زمان بازیگری غیرحرفهای بود. نقش دختر فیلم را "ماریکا گرین" بازی میکند. جیببر نخستین فیلم برسون است که فیلمنامه اقتباسی ندارد.
مانند فیلم "خاطرات یک کشیش روستا" بخشی از زمان فیلم به نوشتههای پروتاگونیست اختصاص دارد و مانند فیلم "محکومبهمرگی گریختهاست" صدای قهرمان اصلی بیشتردر صداهای روی فیلم شنیده میشود تا در دیالوگها.
این فیلم به طور کلی یکی از بهترین فیلم های برسون محسوب می شود. این فیلم همراه با "یک زن مهربان" و "چهار شب رویاپرداز" ، یکی از سه فیلم برسون است که به شدت تحت تأثیر آثار فئودور داستایوفسکی ، نویسنده مورد علاقه برسون قرار گرفته است. این فیلم عناصری از "جنایت و مکافات" "رادیون راسکولنیکوف" (که میپرسد آیا قوانین اخلاقی باید در مورد مردان برتر اعمال شود) را با داستان جنایی خیابانی الهام گرفته از فیلم ساموئل فولر "پیکاپ در خیابان جنوبی" (1953) ادغام میکند.
@Cinema_New_Wave
▪️فرانسوا تروفو
ـــ مصاحبه با چارلز توماس ساموئلز (۱۹۷۰)
ـــ در آغاز، جان فورد را دوست نداشتم ـــ به خاطر مایههای اثرش؛ مثلاً شخصیتهای فرعی کمدی، خشونتِ بیپرده، و روابط زن و مردی که در آن مرد زن را مچاله میکند. اما سرانجام فهمیدم که او به یک یکدستی مطلق در مهارت فنی دست یافته است. این مهارت او به این دلیل تحسینبرانگیزتر است که خودنمایی نمیکند؛ دوربینش نامرئی است.
صحنهآراییاش بینقص است. و آنچنان سطحی روان و یکدست میآفریند که هیچ صحنهای اجازه ندارد از صحنههای دیگر مهمتر جلوه کند. چنین چیرگیای تنها پس از ساختن شمار فراوانی فیلم ممکن میشود. فارغ از پرسشهای کیفی، جان فورد، «سیمِنونِ» کارگردانهاست.
www.instagram.com/cinema.newwave
@Cinema_New_Wave
🗽 کارگاه تئوری و عملی زنانهخوانی
خوانش عمیق حضور زنانه در متن، تصویر و اجرا
♾از سری دورههای باشگاه اندیشهی زنان
مدرس: ملیکا شکری
(دانشآموختهی ادبیات نمایشی در تهران و فیلمسازی در برلین، نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشتهای ادبیات، تئاتر و سینما)
⏳ شش جلسه دو ساعته
🗓 خرداد ۱۴۰۵
🔹 با تخفیف دانشجویی
▪️حضوری و آنلاین
🎴 دربارهی «زنانهخوانی»:
«زنانهخوانی» کارگاهی است برای مواجههای خلاق، تحلیلی و پرسشگر با مفهوم «حضور زنانه» در ادبیات و هنر. در این فضا میکوشیم از خلال خوانش آثار ادبی و هنری، امکانهای متنوع امرِ زنانه را در شیوههای روایت، بازنمایی و تجربهی هنری بررسی کنیم. در شش جلسهی دو ساعته، از طریق متنخوانی، تماشای فیلم، مطالعهی مقاله و بررسی اجراها و آثار تصویری کلاسیک و معاصر، به این مفاهیم از منظری تحلیلی و خلاق نزدیک میشویم؛ مسیری که میتواند نقطهی آغازِ ورود جدیتر و آگاهانهتر به این حوزه باشد.
🛑 برای اطلاعات بیشتر پیام دهید:
+۹۸۹۱۰۵۳۹۴۷۳۷
🚦تلگرام:
@Chaos_Art_Group
🚧اینستاگرام:
instagram.com/chaos_theater_group
✨کانال گروه هنری خائوس در تلگرام✨
/channel/Chaos_Art_Group_news
سبک معنوی در فیلمهای روبر برسون
سوزان سانتاگ
ترجمۀ علی اکبر علیزاد
–ژیل دلوز: «برسون یقیناً بزرگترین فیلمسازی است که ارزشهای لامسهای را مجدداً وارد فیلم کرده است. نه فقط به این علّت که نماهایی عالی از دستها میگیرد. او به این جهت بلد است تصویرهایی درخشان از دستها بگیرد که به آنها نیاز دارد. شخص خالق کسی نیست که برای لذّت کار کند. شخص خالق فقط کاری را میکند که با تمام وجود به آن نیاز دارد.»
@Cinema_New_Wave
تم ها و سبک (روبر برسون)
رویکرد هنری ابتدایی برسون مبتنی بر جدا کردن زبان سینما از زبان تئاتر بود که اغلب متکی به نحوهٔ اجرای بازیگران است. بازیگران او با تکنیک 'بازیگر-مدل' میبایست هر صحنه را چند بار تکرار میکردند تا جایی که نتیجه کار هیچ شباهتی به 'اجرا' نداشته باشد. او خود در مصاحبهای گفته است که «سعی دارم از بیان به وسیله چهره و ژست و لحن صدا امتناع کنم و بازیگران را به سمت اعمال ناخودآگاه سوق دهم».
برخی بر این باورند که تربیت و نظام اعتقادی کاتولیکی برسون در پس ساختار زمینهای اکثر فیلمهای او قرار دارد. زمینههای تکرار شونده در فیلمهای او شامل رستگاری، سعادت میشوند. یکی از نمونههای آن در فیلم "یک متهم محکوم به مرگ گریخت" قابل مشاهده است که در آن یک فیلمنامه ساده در مورد فرار یک زندان جنگی را میتوان به عنوان استعارهای از روند پر رمز و راز رستگاری بازخوانی کرد.
تونی پیپولو، محقق سینما، مینویسد که «برسون نه تنها با بازیگران حرفهای، بلکه با خود بازیگری مخالف بود» و ترجیح میدهد به بازیگرانش بهعنوان «مدل» فکر کند.
@Cinema_New_Wave
▪️روبر برسون
ـــ مصاحبه با ژان-لوک گدار ــ کایه دو سینما (۱۹۶۶)
ـــ چشم، تنبل است. اما گوش برعکس، خلاق است ـــ هوشیارتر است. چشم معمولاً به دریافت منفعلانه قانع است، مگر در موارد نادری آن هم با خیالپردازی. اما گوش به مراتب تصویرسازتر و عمیقتر عمل میکند. برای مثال، سوت یک قطار میتواند تصویر یک ایستگاه کامل را در ذهن زنده کند؛ گاهی یک ایستگاه مشخص که میشناسی، گاهی فضای کلیِ یک ایستگاه، یا ریلهایی با قطاری ایستاده... تداعیهای ممکن بیشمارند. مزیت صدا این است که بیننده را آزاد میگذارد. و این همان هدفی است که باید دنبال کنیم: حفظ حداکثر آزادی برای تماشاگر. در عین حال، باید به او بیاموزیم که این شیوه را دوست بدارد ـــ باید وادارش کنیم که نحوهٔ بازنمایی ما از جهان را بپسندد. یعنی چیزها را به همان ترتیب و شکلی که خود میخواهیم ببینیم و حس کنیم، به او نشان دهیم؛ طوری که آنها را دقیقاً همانگونه که ما میبینیم و احساس میکنیم، ببیند؛ و همهٔ این کار را در حالی انجام دهیم که او را در آزادیِ کامل قرار دادهایم. این آزادی در قلمرو صدا، بسیار گستردهتر از تصویر است.
— Hearing Bresson
@Cinema_New_Wave
درباره فیلم
این فیلم بر اساس خاطرات "آندره دوینی"، یکی از اعضای مقاومت فرانسه است که توسط نیروهای آلمانی اشغالگر در زندان "مونتلوک" در طول جنگ جهانی دوم زندانی شد. اگرچه نام قهرمان داستان در فیلم تغییر یافته است، اما از فرار واقعی "دوینی" الهام گرفته شده است.
فیلم در جشنواره فیلم کن 1957 در رقابت به نمایش درآمد و یکی از تحسینشدهترین و تأثیرگذارترین آثار برسون است.
«محکومبهمرگی گریخته است»، استانداردهای فیلمهای فرار از زندان کنونی را ندارد؛ اما با رویکرد آرامتر خود از اکثر آنها بهتر است. بر خلاف بسیاری از آثار در این سبک که با پرت کردن ذهن و حواس بینندهها آمیخته شدهاند، رویکرد با تاکید بر جزئیاتِ «برسون» نیازمند توجه بینندگان است و کسی که این توجه را به فیلم نشان بدهد، در پایان پاداش خود را خواهد گرفت.
@Cinema_New_Wave
37 - 1 - محکومبهمرگی گریختهاست
یا "باد هر کجا که بخواهد میوزد" (به فرانسوی: Un condamné à mort s'est échappé ou Le vent souffle où il veut) فیلمی فرانسوی در ژانر درام و جنگی، به کارگردانی روبر برسون و محصول سال ۱۹۵۶ است.
فیلم بر پایه خاطرات "آندره دوینی" ساخته شدهاست؛ یک زندانی جنگی که در طول جنگ جهانی دوم در زندان "مونتلوک" نگهداری میشد. شخصیت اصلی این فیلم فونتن نام دارد. عنوان فرعی این فیلم از کتاب مقدس، John 3:8 گرفته شدهاست. خود "برسون" همچون "دوینی" و شخصیت فونتن توسط نازیها به خاطر عضویت در جنبش مقاومت فرانسه به زندان افکنده شده بود.
فیلم "مردی گریخت" به جشنواره فیلم کن سال ۱۹۵۷ هم راه یافت. این فیلم در کتاب ۱۰۰۱ فیلمی که باید پیش از مرگ ببینید هم گنجانده شده و از جمله معروفترین فیلمهای برسون است. موسیقی فیلم هم از آثار موتزارت گرفته شدهاست.
@Cinema_New_Wave
برسون در ستیز با قراردادها
نگاهی به سینمای روبر برسون
ابوالحسن علوی طباطبایی، ۱۳۶۷.
–سوزان سانتاگ: «از نظر برسون، هنر کشف آن چیزی است که ضروری است –فقط همان و نه چیزی بیشتر. قدرت شش فیلم برسون در این واقعیت نهفته است که خلوص و وسواس او، صرفاً بیانیهای در باب سرچشمههای سینما نیست، شبیه بخش اعظم نقاشی مدرن که بیشتر تفسیری است و زبان نقاشی در مورد نقاشی؛ این فیلمها در عین حال ایدهای هستند در باب زندگی، در باب آنچه که کوکتو «سبک درونی» مینامدش، و در باب جدیترین طریق انسان بودن. ... «شکست»های برسون بسیار ارزشمندتر از موفقیتهای اغلب کارگردانان است.»
@Cinema_New_Wave
37 - روبر برسون
روبر برسون (به فرانسوی: Robert Bresson) (زاده ۲۵ سپتامبر ۱۹۰۱ فرانسه – درگذشته ۱۸ دسامبر ۱۹۹۹ فرانسه) کارگردان و فیلمنامهنویس فرانسوی بود که فیلمهایش به سبک روحانی و پارسایانه شهرت داشت. او نقش بسزایی در ایجاد هنر فیلمسازی ایفا کرد و تأثیر بزرگی بر موج نوی فرانسه گذاشت. ژان-لوک گدار دربارهٔ برسون گفتهاست: «برسون سینمای فرانسه است همانطور که داستایفسکی ادبیات روس است و موتسارت موسیقی آلمان». آندری تارکوفسکی او را یکی از چهار الگوی خود در آفرینشهای هنری میدانست.
▪️برسون که به خاطر رویکرد زاهدانه اش شناخته شده بود، سهم قابل توجهی در هنر سینما داشت. آثار او به عنوان نمونههای برجسته فیلم مینیمالیستی در نظر گرفته می شوند. بسیاری از آثار او به دلیل تراژیک بودن در داستان و ماهیت شناخته شده است.
@Cinema_New_Wave
❐ به طور کلی سینما- مقاله را میتوان شکلی از سینما دانست که بین سینمای مستند و سینمای تجربی در حال حرکت است. این گونه فیلمها نه به طور کامل مستندنمای صرف هستند و نه کاملا جزو آثار اکسپریمنتال و تجربی دسته بندی میشوند و در واقع ترکیبی از ویژگیهای واقعگرایانهی مستند و عناصر زبانی فیلمهای تجربی هستند.
▪️ساختار یک فیلم مقاله از سه عنصر کلی بهره میبرد. تصویر، صدا و واژه که همین عنصر آخر باعث قرابت این نوع از فیلمها با سینمای مورد نظر آستروک و فرم نوشتاری در سینما میشود. این سه عنصر میتوانند در دل خود از انواع مختلفی باشند؛ برای مثال تصاویر میتوانند فیلمبرداری شده و یا آرشیوی باشند. صدا نیز میتواند موسیقی، صدای راوی و یا آمبیانس باشد. حتی واژگان نیز در قالبهای مختلفی از جمله کلمات نوشته شده و یا از کلمات یک سخنرانی و یا حتی از واژگان یک شعر استفاده میشود. مسئلهی اساسی، چگونگی برقراری رابطهی این عناصر با یکدیگر است. تصویر، صدا و واژه میتوانند به شکلهای مختلفی از طریق مونتاژ در ارتباط با یکدیگر ایفای نقش کنند.
@Cinema_New_Wave
❐ دوربین-قلم (به فرانسه: Caméra-stylo)
نظریهای است در حوزهٔ سینما که طبق آن کارگردان را به منزلهٔ یک نویسنده تلقی میکند. نویسندهای که قلمی به نام دوربین دارد؛ بنابراین کارگردان را مؤلف اثر سینمایی میشمارد. این نظریه را نخستین بار الکساندر آستروک نظریهپرداز، منتقد و فیلمساز فرانسوی مطرح ساخت. او این نظریه را در رسالهٔ تولد یک آوانگارد جدید: دوربین-قلم و در سال ۱۹۴۸ در شمارهٔ ۱۴۴ مجلهٔ اکران فرانسه به چاپ رساند. مهمترین نظریهای که متأثر از این نظریه پس از آن ارائه شد، نظریهٔ مولف فرانسوا تروفو و اندرو ساریس بود. نظریهٔ دوربین-قلم نقش مهمی در پیدایش موج نو در فرانسه داشت.
آستروک در دوربین- قلم نخست با انتقاد از منتقدانی که روزگاری «قاعدهی بازی» (1939، ژان رنوار) و «خانمهای جنگل بولونی» (1945، روبر برسون) را تحویل نگرفته بودند و بعدها که ارزش هنری این فیلمها هویدا شد از آنها دفاع کردند، شرایط وقت سینمای فرانسه و برخورد غیردوستانهی برخی از منتقدان سنتیتر با تعدادی از فیلمهای آوانگارد وقت را به موقعیت پیشین تشبیه میکند.
@Cinema_New_Wave
💬 برای ورود به مجموعهای جامع از هنر،
بر روی Add کلیک کنید.👇
📼 سینما | 💬 فلسفه
🎵 موسیقی | 📖 ادبیات
👩🎨 نقاشی | 🎓 علمی
این پست تبلیغاتی نیست، برای رشد و آگاهی شماست...⚫️لینک ورود به پوشه
❐ الکساندر آستروک امروز بیشتر به عنوان یک نظریه پرداز تاثیرگذار سینما شناخته میشود که مقاله او " تولد یک آوانگارد جدید: la camera-stylo " که در سال 1948 برای L'Ecran نوشته شد، از سینمای شخصی تر حمایت میکرد و زبان فیلم جدید دیوید تامسون، منتقد، مقاله را به عنوان «مهمترین نظریه انتقادی که سینما تاکنون تولید کرده است» توصیف کرده است. او بهعنوان کارگردان نظریههای خود را با فیلمهایی مانند Le Rideau Cramoisi ( پرده زرشکی، 1953) و Une Vie ( یک زندگی، 1958) عملی کرد، اما آثار بعدیاش تا حد زیادی تحت الشعاع ورود فیلمهای جسورانهتر و معاصر قرار گرفت. از موج نو، شهرت او به عنوان کارگردان پس از سال 1959 کاهش یافت.
او خواستار پایان دادن به سینمای نهادی و سبک جدیدی شد که هم شخصی و هم قابل انعطاف باشد. او متقاعد شده بود که سینما جایگزین رمان میشود، اما ابتدا باید سینما بیشتر شبیه رمان شود، این اولین صدای بلندی بود که توسط کارگردانان جوان موج نو فرانسه یک دهه بعد انجام شد، که توسط فرانسوا تروفو، که سیاست مولفان را فرموله کرد، این ایده که یک فیلم باید دیدگاه شخصی کارگردانش را منعکس کند، گسترش و اصلاح شد.
@Cinema_New_Wave