16663
کانال کافهتکرمان: @CaffeeTakRoman گروه چتونقد کافهتکرمان: https://t.me/+lvQUKud7HVU1ZjNk کانال رمانهای آنلاین کافهتکرمان: @CaffeeTakOnline 💬ارتباط با ادمین: @aeriii1485
رمان: خودشو میخام
|جلد دوم |
✍️نویسنده: مسیحه زادخو
●ژانر : #عاشقانه
تعداد صفحات : 236
📑خلاصه:
وقتی با تمام وجودم به تو می اندیشم
تمام خاطرات بد از ذهنم پاک میشوند
به تو رسیدن درد جانکاهی داشت
عذاب سختی دیده ام از خواستن تو
که می ارزد به کل دنیا وچه شیرین اشت خواستنت که هوای هوایم میخواهد تو را نفس بکشد ولالایی سر انگشتان خواب شیرینت را بدرقه میکند در آغوش خاطره هایم با من بمان تا ابد ….
#خودشو_میخوام
جلد اول لالایی پیانو
با عرض سلام و روز بهخیر.
لطفاً اسم رمان یا کتابی که درخواست دارید، یا خلاصه رمانی که فراموش کردید رو کامنت کنید.
📌 عزیزان لطفاً به نکات زیر توجه کنید:
• نیازی به عضو شدن در گروه نیست؛ درخواستها مطابق معمول در کانال گذاشته میشه.
• جواب تمام درخواستها، پایان همون روز ساعت ۲۰ به بعد، توی کانال قرار میگیره.
• جواب خلاصهها در صورت پیدا شدن با کد مشخص شده داخل کانال قرار میگیره.
با تشکر
حکم نظربازی
/channel/caffetakroman2/73896
مرگ کسب و کار من است
/channel/caffetakroman2/45462
وحشی اما دلبر جلد دوم یافت نشد
راز شاهزاده شهر جادو جلد دوم یافت نشد
شکم از احسان فولادی یافت نشد
عروسک چشم سبز یافت نشد
نقش نگار
/channel/caffetakroman2/89224
آرامش جانش
/channel/caffeetakonline/867
آواز و آیه
/channel/caffeetakonline/868
حاجی شیطون جلد دوم یافت نشد
🌸🍃 اسامی خلاصههای پیدا شده
﮼ 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸
﮼ #bd433
رمان زندگی دزدیده شده
﮼ 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸
﮼ #bd448
دنیای بعد از تو
﮼ #bd448
رمان اشک تمساح
﮼ 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸
• «نخلهایی که ایستاده مردند»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/33158
• «بهرنگ شیطان»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/29900
• «بلندتر بگو دوستم داری»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/57021
• «پادشاه اندوه» (جابر زارع)← این رمان فایل رایگان نداره؛ فایلش رو میتونید از برنامهی طاقچه بخرید.
• «شوهر آهوخانم»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/18710
• «سه داستان» (هرمان ملویل)← فایلی از این کتاب موجود نیست.
• «کانال مترجمِ مجموعهی هیولای بیرحم من»↓
﮼ /channel/caffeetakonline/866
• «مجموعهی پیچیده»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/92677
• «استخوانهای دوست داشتنی»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/26571
• «رمانهای مسیحه دادجو»← یافت نشد.
• «بابایی که شما باشی» (محدثه خالو)← این رمان چاپ شده و فایلی ازش موجود نیست.
• «بیسرپرستان»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/9124
• «بتسامه» (زینب ایلخانی)← این رمان رو میتونید از اپلیکیشن باغاستور تهیه کنید.
• «شش سال در میان قبیلهی زنان وحشی آمازون»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/6312
• «شهربازی»↓
﮼ /channel/caffetakroman2/5585
کتاب بهارستان جامی
نورالدین عبدالرحمن جامی
اسماعیل حاکمی
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd449
یه رمانی بود دختره اسمش آگرین بود با یه پسره که سیاستمدار بود ازدواج میکنه
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd450
یه رمان بود دختره خیلی یادم نیست وضع مالی ضعیفی داشت. همسایه بود با کارکتر اصلی پسر فکر کنم
بعد مسره بخاطر همین سرووضع و وضع مالی بدش کلا دختره رو به چشم تحقیر میدید
بعد پسره خیلییییی دخترباز بود. هر شب یکی جدید میاورد خونه اش یه رفیق صمیمی هم داشت که مذهبی بود اونم به حالت مذهبی دختر بازی میکرد یعنی هر چند وقت یکبار یکی جدید و صیغه میکرد
بعد این دوتا جفتشون عاشق این دختره میشن اون رفیق مذهبیش خیلی به دختره احترام میزاشت این هی به چشم بدکاره ها میدیدش و تحقیرش میکرد با اینکه عاشقش بود ولی غرورش نمیزاشت اعتراف کنه
اخر دختره فکر کنم با اینکه اول عاشق این پسر بده میشه نمیدونم چی میشه یمدت انگار جدا بودن پسره میره خارج یا دعوا کرده بودن یا چی دختره زن رفیق مذهبی پسره میشه و پسره بعدش میفهمه و کلی پشیمون میشه که دختره رو از دست داده
دختره هم فکر کنم مادرشوهرش تحقیرش میکرد ولی پسره خیلی دوسش داشت
من تا همینجاها خوندم ولی میدونم توی ادامه اش دختره یا بیوه میشه یا طلاق میگیره و دوباره میره با اون پسر همسایه اش
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
رمان: #هیولاهای_بیرحم_من
مترجم: #نیالا
خلاصه:
اورلیا اکوایناس در دنیایی پر از هیولا، طعمه است. او مجبور به زندگی تنهایی است و از استفاده از قدرتها و جستجوی جفت تقدیرشده منع شده. هدفش فرار به دانشگاه و دوری از پدر و هیولاهاست. اما درمان یک هیولای زخمی در سیاهچال، همهچیز را تغییر میدهد؛ زیرا او تنها موجود خطرناک آنجا نیست.
• «انگشتر» (دانیل استیل)← فایلی از این کتاب موجود نیست.
Читать полностью…
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd445
سلام رمان تناسخ رو اگه لطف کنید اسم نویسنده رو یادم نیست زنه مرده می خان از هم طلاق بگیرن بعد یه شب جاشون عوض می شه
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd446
سلام دوستان کسی اسم این رمان رو میدونه؟ یک رمانی بود پسره هر چند وقت یک بار ایران میومددختره رو صیغه کرده بود دختره تو خونه پسره تنها زندگی می کرد دختره دوسش داشت ولی پسره خیلی رفتارش سرد بوداول رمان اینطوری شروع میشد:
دختره از ورزش برمی گرده نصف شب بلند میشه اب بخوره از بوی عطر پسره میفهمه اومده پسره تو سالن رو مبل نشسته بود
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd447
سلام ی رمانی بود ک زنه تو سن فک کنم ۳۲ بود ی دختر ۱۶ ساله داشت ک خیلی هم سرکش بود بعدش اون زنه با ی پسری دوست میشه ک بعدا متوجه میشه ک همون شوهرشه اسم رمانو اگه میدونین بگین لطفا
با عرض سلام و روز بهخیر.
لطفاً اسم رمان یا کتابی که درخواست دارید، یا خلاصه رمانی که فراموش کردید رو کامنت کنید.
📌 عزیزان لطفاً به نکات زیر توجه کنید:
• نیازی به عضو شدن در گروه نیست؛ درخواستها مطابق معمول در کانال گذاشته میشه.
• جواب تمام درخواستها، پایان همون روز ساعت ۲۰ به بعد، توی کانال قرار میگیره.
• جواب خلاصهها در صورت پیدا شدن با کد مشخص شده داخل کانال قرار میگیره.
با تشکر
فتاردرمانی با کودک اثر مریم دریانورد ⬅️ فروشی
بهار از ان توست از کبری مصطفوی ⬅️ فروشی
مجالی برای تفکر ⬅️ فروشی
این خانه دیگر سیاه نیست پریا اسمعیلی ⬅️کتابی با این نام ندارد
ساحل چشمانت
/channel/caffeetakonline/864
تاج شعله ور
/channel/caffetakroman2/93945
📚رمان: لالایی پیانو
|جلد اول|
✍️نویسنده: مسیحه زادخو
🔢تعداد صفحات : 230
📑خلاصه:
من در پس هر نوازش سر انگشتانت در عمق احساس عجیب پیانوی قلبت خوابی مرا به آغوش میکشاند گرمای سرانگشتان نوازشت امنترین بستر تنهایی من خواهد بود آنگاه که شبی در لحظه خواب وبیداری من به تو خواهم رسید بنواز بانواختن توزندگی ام خوابی شیرین است بیدارم کن با نوازش سر انگشتانت ….
●ژانر: #عاشقانه
#لالایی_پیانو
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd454
سلام دنبال یه رمان ایرانی میگردم اما نه اسم شخصیتها یادمه نه اسم رمان اگر کسی میدونه بهم بگه لطفا داستانش اینجور بود
یه دختره مذهبی بود توی خانواده مذهبی تعصبی بزرگ شده و خانواده با پدربزرگ زندگی میکردن پسرخالهاش بعد از سالها میاد دیدنشون ولی برای انتقام میاد دخترهرو گول میزنه یواشکی ازدواج میکنن دختره باردار میشه و خانوادهاش میفهمن و دخترهرو کتک میزنن و بچهاش سقط میشه
و خانوادهاش طردش میکنن مجبور میشه با همین پسره بره زندگی کنه بعدها میفهمه خانوادهاش همین بلارو سر مادر پسره آوردت و پسره اومده بود انتقام مادرشو بگیره
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd455
دو تا دختر بودن دوقلو یکی از بچگی دزیده شده بود اما خانواده اش فک میکردن مرده
که توسط پسره خاله خودش وارد گروه مافیا میشه
و اونجا میفهمه پدرش ریس مافیا هست و با پسر خاله اش ازدواج میکنه
اسمشو کسی میدونه؟
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd456
سلام دنبال یه رمان میکردم یه دختری مادرش مرده و نا پدریش بهش نظر داره از ترسش میره خارج تو پانسیون بعد چند سال میاد باز مناپدریش اذیتش میکنه مجبور میشه فرار کنه
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#سوتفاهم
نوشته فرشته69
#فرشته_69
تعداد صفحات 284
خلاصه
موضوع رمان عاشقانس در واقع یه عاشقانه ی ساده و خلاصشم اینه : یه سوء تفاهم بین دو تا ادم یه دختر و یه پسر واینکه ایا اونا قادرن این مسئله رو حل کنن؟ و دلیل این سوء تفاهم ایا یه اتفاق سادس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پایان خوش
#عاشقانه #کلکلی
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
﮼ #bd451
یه رمانی بود که دختره قرار بود. با پسر خالش یا پسر عموش ازدواج کنه اما مامان پسره راضی نیست واسه همین از هر فرصتی استفاده میکرد تا پسرش از دختره دور کنه د این طوری شد که بین اینا بهم خورد پسر. با یه دختر دیگه نامزد کرد دختره هم واسه این دوباره بتونه رو پایی خودش وایسه مشغول کار تو یه شرکت میشه که ریس اون شرکتم با فهمیدن این که این دختره هم مثل خودش زخم خیانت چشیده کمی باهاش مدارا میکنه وختره متوجه میشه که زن ریس شرکت با بهترین دوست شوهرش فرار کرده یادمه پسر خاله دختره به یه دختره هم تجاوز کرده بود تو. یه باغی کع آخرش میافته زندان اسم رمان. یادم نیست فکر کنم اولش دختره داره آماده میشع که بره شرکت که چشمش به سطل زباله تو اتاقش میوفته کارت ازدواج پسر خالش میبینه
حتی یادمه ریس شرکتش درمورد دختره کنجکاو میشه دختره کمی از زندگی خودش میگه
بعد که میبینه پسره کنجکاو شده دیگه نمیگه و حرصش میده
حتی یادمه پسره به دختره گفت
تو از من قوی تری من بعد از دیدن خیانت دوستم و همسرم نتونستم تحمل کنم طلاقش دادم
اما تو با وجودی نامزدیت بهم خورد
بازم خودت بازم مجبور به دیدن اون پسره شدی
حتی یادمه زن عمویه دختره موقع ازدواج پسرش دوربین میده به دختره تا از پسر عموش و خانمش فیلم بگیره
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
﮼ #bd452
سلام یه رمانی بود اسم دختره دلارا بود یه پسری هم بود اسمش البرز بود اینا همو دوس داشتن بعد دختره مریض بود عملش کردن حافظهشو از دست داد دختره یه داداشم داشت باربد بود
این رمانو گم کردم اسمش یادم رفته لطفا اگه میدونین بگین
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
﮼ #bd453
سلام وقت بخیر یه رمان بود که دختر با مامانش از افغانستان فرار کردن اومدن ایران دختره کنار حرم غذا میفروشه یه بار جون یه خانم نجات داده که پسرش پیتزافروشی داره
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
کتاب بهارستان و رسائل جامی
نورالدین عبدالرحمان بن احمد جامی
با عرض سلام و روز بهخیر.
لطفاً اسم رمان یا کتابی که درخواست دارید، یا خلاصه رمانی که فراموش کردید رو کامنت کنید.
📌 عزیزان لطفاً به نکات زیر توجه کنید:
• نیازی به عضو شدن در گروه نیست؛ درخواستها مطابق معمول در کانال گذاشته میشه.
• جواب تمام درخواستها، پایان همون روز ساعت ۲۰ به بعد، توی کانال قرار میگیره.
• جواب خلاصهها در صورت پیدا شدن با کد مشخص شده داخل کانال قرار میگیره.
با تشکر
سراغ خاطرهها را نگیر یافت نشد
بر دل نشسته
/channel/caffetakroman2/89176
همچو پروانه یافت نشد
خوب های بد بدهای خوب پنج جلد
/channel/caffetakroman2/86126
خوب های بد بدهای خوب جلد ششم
/channel/caffetakroman2/93466
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
﮼#bd448
سلام
رمانی بود که دختری که پدرش خودکشی کرده با پدربزرگ مادربزرگ و عمه اش زندگی میکرد عاشق پسر عموش بود
پسرعمویش به اجبار پدر بزرگش باهاش ازدواج میکنه ولی با اموالشون میره پیش کسی که دوستش داره
باعث میشه دختره تغییر کنه و بزرگترین مزون لباس عروس در تهران میزنه
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
کتاب بارتلبی محرر
نویسنده: هرمان ملویل
مترجم: صالح حسینی
تعداد صفحهها: ۶۳
@CaffeeTakRoman 📘☕️
خلاصه:
داستان کوتاهی از هرمان ملویل نویسنده آمریکایی است که اولینبار در نوامبر و دسامبر ۱۸۵۳ بهطور ناشناس در دو شمارهٔ مجلهٔ پاتنام منتشر شد و بعدا، سال ۱۸۵۶ با تغییرات جزئی در داستانهای پیازا بهچاپ رسید.
در این داستان یک وکیل وال استریت، دفتردار تازهای را استخدام میکند که پس از تقلا و کار سختاش در چند روز ابتدایی، سپس از رونوشتبرداری یا انجام هرکار یا وظیفهٔ دیگری که به او محول میشود امتناع میکند. آنهم هربار با گفتن جملهٔ «ترجیح میدهم نکنم»
بارتلبی محرر را میتوان داستان مردی دانست که در برابر بسیاری از درخواستهایی که از او میشود، میتواند به راحتی و با خونسردی «نه» بگوید.
بخشی از اهمیت این داستان، مقالات و یادداشتهای انتقادی متعددی است که دربارهٔ آن نوشته شدهاست. اکثر این یادداشتها به جنبههای تئوریک و فلسفی داستان توجه دارند. ژیل دلوز، ژاک رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژک، آنتونیو نگری و مایکل هارت از جمله کسانی هستند که به وجوه مختلف این داستان کوتاه ملویل پرداختهاند.
@CaffeTakRoman2
/channel/caffetakroman2/30809
بی پناه
ریشه در جان♥️ یافت نشد
پی دیاف گوسفند منه🌺 یافت نشد
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd444
سلام ی رمانی بود ک زنه تو سن فک کنم ۳۲ بود ی دختر ۱۶ ساله داشت ک خیلی هم سرکش بود بعدش اون زنه با ی پسری دوست میشه ک بعدا متوجه میشه ک همون شوهرشه اسم رمانو اگه میدونین بگین لطفا
نام رمان: بازی خصوصی از نیلوفر قائمی فر
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
رمان: #نفس_من
نویســنده: #ریحانه_علی_کرم
ژانر: #عاشقانه #بزرگسال
#ازدواج_اجباری
خلاصه:
داستان دختری ک تو خونوادهش هیچ احترام و عشقی نداره مادرش بعد از بدنیا آوردنش با عشقش فرار میکنه و نفس میماند و پدر و پدربزرگی که هیچ علاقه ای به جنس زن ندارند و به اجبار به ازدواج با پسر عمویی که عاشق فرد دیگریست، واردار میکنند..
رمان : #زندگی_دزدیده_شده
نویسنده : #سارا_ت
ژانر : #مافیایی #فانتزی #خشن #بزرگسال
تعداد صفحات :3275
خلاصه :
وقتی تازه شروع کرده بودم به زندگی جدیدم، یه شب کل زندگیم عوض شد.
نه، درستش اینکه دزدیده شده.
وقتی نصف شب با لمس یه دست از خواب بلند شدم، فکر نمی کردم اون دست متعلق به خطرناک ترین رئیس مافیای ایران باشه. اون منو جوری لمس میکرد که انگار مال اونم.
انگار سال ها بود که این تن رو می شناخت؛ که درواقع درست بود.
چون بعد از یه س.ک.س وحشیانه با مردی که تو عمرم ندیده بودم، فهمیدم تو بدن یه زن دیگه که زن این مرد س.ک.سی و وحشتناک بود، گیر کردم.
حالا باید هم یه راهی برای برگشتن به کالبد خودم پیدا کنم، هم از این مرد که شوهرم باشه دوری میکردم. البته اگه ممکن بود.
رمان: #صد_سال_دلتنگی
نویسنده: #زینب_پیش_بهار
ژانر: #عاشقانه #معمایی #خانوادگی
خلاصه:
داستان حول محور خانوادهٔ «معین» و رازها و تراژدیهای پیچیدهٔ آنها میچرخد سالها پیش پسر نسرین مهرداد در ۴ سالگی ناپدید میشود اکنون با گذشت ۲۷ سال با تکرار اتفاق و گم شدن تینا نوه نسرین از پسر دیگرش نیما، تارا معین دختر ۲۳ ساله این خانواده پیگیر پیدا کردن مهرداد میشود و با پیدا شدن شخصی کارخونه دار و ثروتمند بنام علی جاوید رازها و تروماهای خانواده یک به یک از ابهام در می آیند...
لطفاً خلاصههای زیر رو بخونید و اگه اسم رمان رو میدونید، پیوی ادمین پیام بدید و همراه با کد خلاصه، اسم رمان رو بگید🌸
ID: @Nighck
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd441
داستان درباره یه پسرس که با پوست انسان ها تابلو میسازه اما همه فک میکنن از توانایی هاشه، انگار پسره شیطان پرست بوده و یا خون نقاشی میکشیده و دختر قصه هم فقط با اینکه تو همون نمایشگاه میبینتش کشش جنسی بهش پیدا میکنه و وسط نمایشگاه رفیقش رو تنها میزاره میره پارکینگ دوباره برمیگرده...
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd442
اسم دختره آرتمیس هستش یه خواهر داره و کارخونه پدرش اداره میکنه تو یه جریانی پدرش کشته میشه و دختره هم برای انتقام میره سراغ پسره پدره که مبچههایفهمه اصلا کار پسره نبوده
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛
#bd443
طوفان ، یکی از قدرتمندترین اعضای مافیا برای انتقام دختر کمسن خسروشاهیا رو میدزده اما این یک انتقام معمولی نیست!
دخترک برای 59 روز طعم شکنجه و تجاوزهای روحی و جنسی رو میکشه که زمانی مادرِطوفان قربانیشون شده بود
﮼ 🫘🥛🫘🥛🫘🥛