9074
"اَنا الحَق"ّ عظیم تواضع است. زیرا این که می گوید: "من عبد خدایم" دو هستی اثبات می کند ، یکی خود را و یکی خدا را. اما آن که "اَنالحَقّ" می گوید خود را عدم کرد به باد داد. می گوید: "اَنالحَقّ" یعنی: "من نیستم ، همه اوست ، جز خدا را هستی نیست
✨
📢 جلسه ۱۶ شرح مثنوی معنوی
استاد دکتر اسماعیل #منصوری لاریجانی
🔷فلسفه دعا و نیایش
🔷دعا در لغت به معنای «خواندن» و «خواستن» است، اما در اصطلاح، به معنای طلبِ حاجتها و نیازها از درگاه پروردگار است.
هرچه انسان در مسیر گفتوگو با معبود بیشتر بکوشد و هنر سخن گفتن با خدا را بهتر بیاموزد، به تعالی شخصیت و کمالات انسانی نزدیکتر میشود.
🔷خداوند حقیقتی بینهایت است و انسان زمانی که با این حقیقت مطلق سخن میگوید، به میزان ظرفیت خود، رنگوبوی بینهایت به خود میگیرد و از تنگنظریها و ضیقِ نفس رها میشود.
🔷خداوند میل به نیایش و هنر گفتوگو با خود را در نهاد بندگانش قرار داده است.
انسان در اثر مداومت بر نجوا با خدا، به جایگاهی میرسد که درمییابد
((طلب و اجابت))، هر دو از جانب اوست.
نیایش، تجربهی نوازشی
عارفانه در درون است.
🔷نتیجهگیری:
دعا فراتر از یک درخواست ساده، هنری برای پیوند خوردن با حقیقت بینهایت خداوند است.
این گفتوگوی عاشقانه باعث وارستگی از محدودیتهای نفسانی و رشد کمالات انسانی میشود تا جایی که انسان در جریان این نیایش، حضور حق را در تمام وجودش (هم در خواستن و هم در پاسخ) لمس کرده و به آرامشی عارفانه میرسد.
✅ادامه دارد...
⏱مدت زمان: ۷ دقیقه و ۳۲ ثانیه
/channel/Analhaghhoo
✨
گوش جان بسپارید به
نوای دمو نی یا نی ترکی
( نی که در سماع خانه نواخته میشود )
✨
📢 جلسه ۱۵ شرح مثنوی معنوی
استاد دکتر اسماعیل #منصوری لاریجانی
🔷 شناختشناسی
نکات کلیدی درس ۱۵:
🔷 سرچشمه حقیقت شناخت چیست؟
آیا ما همه چیز را تنها با گوش میشنویم یا مقصود خود را صرفاً در ظرف زمان منتقل میکنیم؟
حقیقت سخن را چه کسی در نهاد ما به ودیعه گذاشته است؟
آیا دیدن، تنها محدود به چشم سر است؟
چه کسی قدرت درک و بینایی را به ما بخشیده است؟
توجه به این نکته بسیار حیاتی است که ابزارهای حسی، تنها واسطهاند و حقیقت شناخت، ریشه فراتر دارد.
🔷 مولانا بر این باور است که تمام این تواناییها، هدایایی از جانب پروردگار است.
خداوند است که وجود کویرگونه انسان را به دریایی بیکران بدل میکند و خاک وجود آدم را از فرش به عرش میرساند.
اگر آفتاب معرفت و حقیقت شناخت در درون ما (عالم انفس) به دست او روشن نشود، ما سراسر تاریکی خواهیم بود.
بدون این نور درونی، با هیچ یک از قوای ظاهری، توان درک، شهود و شناخت را نخواهیم داشت.
عقل نیز، گرچه نعمتی بزرگ است، اما اگر عنایت او نباشد، به تنهایی قدرت راهیابی به حقیقت را ندارد.
🔷 نتیجهگیری:
خداوند، حقیقت محض و منشأ تمام این توانمندیهاست.
حقیقت آنچه از دریچه چشم، گوش و زبان دریافت میشود، همگی متعلق به اوست. اگر اذن و اراده الهی نباشد، هیچ یک از این قوا به درستی عمل نمیکنند. بنابراین، شایسته است که سرآغاز و سرانجام هر چیز و راز جاودانگی را تنها در وجود خداوند جستوجو کنیم.
✅ادامه دارد...
⏱مدت زمان: ۵ دقیقه و ۴۵ ثانیه
/channel/Analhaghhoo
✨
#قاعدهی_سوم
#قرآن را میتوان در چهار سطح خواند.
سطح اول، معنای ظاهری است. بعدی معنای #باطنی است.
سومی بطنِ #بطن است.
سطح چهارم چنان #عمیق است که در #وصف نمیگنجد.
#مولانای_شمس
#چهل_قاعده_شمس
#الیف_شافاک
#ملت_عشق
/channel/Analhaghhoo
✨
🎼موسیقی فارسی/انگلیسی
خودت را بشکن؛
نه برای نابودی، بلکه برای رهایی.
بگذار آن «منی» که میان تو و خدا ایستاده است فرو ریزد؛
که هرگاه نفس بشکند، جان پرواز را میآموزد،
و هرگاه غرور فرو افتد، نور حقیقت در دل طلوع میکند.
/channel/Analhaghhoo
✨
پیشکش آکنده از عشق به
درگاه شیخ اشراق# شهابالدین_ سهروردی
✅سی عارف نامدار ایران
#شهابالدین یحیی# سهروردی
⏱ مدت زمان: ۱۰ دقیقه و ۳۴ ثانیه
✨
آواز او سرشار از وجد و شادیست...
حسبی ربی جل الله
در حلقهٔ ذکر، اگر آتش عشق در دل افتد، زبان دیگر تنها «الله» نمیگوید؛ بلکه همهٔ وجود، ذکر میشود.
آنگاه وجد، شعلهای است که حجاب عقلِ حسابگر را میسوزاند و مستی، بیخودی از خویش و هوشیاری به حضرت دوست است.
در این مستی، نه پایِ رقص در میان است و نه دعویِ کرامت؛
تنها دلی است که از شوق دیدار میتپد، اشکی که بیاختیار فرو میریزد و جانی که در آتش محبت حق، آرام میگیرد.
هر ذکری که از عشق برخیزد، سالک را یک گام از «من» دور و یک گام به «او» نزدیکتر میکند.
وجدِ حقیقی آن است که انسان را پس از پایان حلقهٔ ذکر، فروتنتر، مهربانتر و نزدیکتر به خدا سازد؛ زیرا آتش عشق، اگر از حق باشد، خاکسترِ نفس را بر جای میگذارد، نه شعلهٔ خودنمایی را.
/channel/Analhaghhoo
✨
سریال مولانا جلال الدین فصل دوم
✅ قسمت دوازدهم (دوبله فارسی)
💥چون شاگرد آماده باشد
استاد از راه می رسد
استاد واقعی زمانی در زندگی انسان ظاهر میشود که دلِ شاگرد آمادهٔ شنیدن و تغییر کردن باشد.
آمادگی شاگرد فقط دانش نیست؛ تشنگی، فروتنی، صداقت و طلب حقیقی است. وقتی انسان از درون آماده شود، خداوند راهنمایی را در مسیرش قرار میدهد؛ گاهی در قالب یک استاد، گاهی یک انسان، و گاهی یک حادثه یا یک کلام بیدارکننده.
✨
📢 جلسه ۱۴ شرح مثنوی معنوی
استاد دکتر اسماعیل #منصوری لاریجانی
🔷 استعدادشناسی
نکات کلیدی درس ۱۴:
🔷 انسان باید به هر کس متناسب با میزان استعداد و ظرفیت وجودی او، آموزههای علمی و معنوی را عطا کند.
چنان که در قاعده کلی آمده است: «العطیّات بقدر القابلیّات»؛ یعنی بخششها همواره به اندازه قابلیت و پذیرش افراد صورت میگیرد.
تو زمانی رشد نمی کنی که همه چیز آسان است
تو زمانی رشد می کنی که همه چیز سخت است
رشد واقعی انسان در آسایشِ مطلق اتفاق نمیافتد؛ بلکه در دلِ سختیها، جایی که انسان مجبور میشود خودش را دوباره بشناسد، شکل میگیرد.
وقتی همهچیز آسان است، انسان معمولاً در همان اندازهای که هست باقی میماند؛ اما وقتی با شکست، تنهایی، فقدان، ترس، انتظار و نرسیدن روبهرو میشود، لایههای پنهان وجودش آشکار میشوند.
آنجاست که میفهمد چقدر صبر دارد، چقدر میتواند ببخشد، چقدر به خدا توکل کرده و آیا ایمانش فقط در روزهای خوش بوده یا در تاریکی هم پابرجاست.
از دیدگاهدیگر سختی همیشه نشانهی دوری خدا نیست؛ گاهی سختی، دعوتی است برای نزدیکتر شدن.
آتش، طلا را نابود نمیکند؛ ناخالصیهایش را میسوزاند.
انسان نیز در کورهی تجربهها، آرامآرام از غرور، وابستگی و توهمِ کنترل رها میشود و به حقیقت خویش نزدیکتر میگردد.
تو در آسانی، زندگی را تجربه میکنی؛
اما در سختی، خودت را میشناسی.
آنجا که همهچیز بر وفق مراد است، شاید ندانی چه اندازه صبوری.
اما وقتی راه دشوار میشود، وقتی درها بسته میشوند و پاسخها دیر میرسند، چیزی در درونت بیدار میشود؛ قدرتی که در آسایش فرصت ظهور نداشت.
سختی، گاهی دیوار نیست؛ پلی است که تو را از «آنچه بودی» به «آنچه باید بشوی» میرساند.
در نگاه اهل معنا، رنج اگرچه دردناک است، اما میتواند آینهای باشد که حقیقت انسان را به او نشان میدهد.
گاهی خداوند چیزی را از تو میگیرد تا وابستگیات را بگیرد؛
راهی را میبندد تا راهی عمیقتر را ببینی؛
و تو را در تاریکی میگذارد تا نوری را پیدا کنی که از درون خودت طلوع میکند.
پس شاید رشد، آن لحظهای نیست که سختی تمام میشود؛
رشد، همان لحظهای است که در میان سختیها،
دیگر همان انسانِ قبل نیستی.
آدمی در آسایش بزرگ نمیشود؛
در مواجهه با طوفان است که ریشههایش را پیدا میکند.
/channel/Analhaghhoo
✨
#قاعده_اول_از_چهل_قاعده_شمس:
کلماتی که برای توصیف #پروردگار به کار می بریم، همچون #آینه ایست که #خود را در آن می بینیم. هنگامی که نام #خدا را می شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در #ترس و شرم به سر می بری.
اما اگر هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا #عشق و #لطف و #مهربانی به یادت بیاید، بدین معناست که این صفات در #وجود تو نیز فراوان است.
#شمس_تبریزی
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
/channel/Analhaghhoo
✨
#قاعدهی_چهارم
صفات #خدا را میتوانی در هر ذرهی #کائنات بیابی. چون او نه در #مسجد و #کلیسا و دیر و #صومعه، بلکه هر آن همهجا هست. همانطور که کسی نیست که او را دیده و #زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و #مرده باشد. هر که او را بیابد تا #ابد نزدش می ماند.
#مولاناوشمس_تبریزی
#چهل_قاعده_شمس
#الیف_شافاک #ملت_عشق
/channel/Analhaghhoo
✨
سماع تنها شنیدن موسیقی و حرکت جسم نیست؛ بیدار شدن جان در برابر ندای حق است.
صوفی وقتی نغمهای میشنود، ممکن است در آن صدای دعوتی از عالم معنا را بشنود؛
گویی پردهای کنار میرود و دل، لحظهای حقیقتی را که همیشه در جستوجوی آن بوده، به یاد میآورد.
در این نگاه، چرخش صوفی نماد گردش از خود به سوی خداست؛ از مرکزیت «من» رها شدن و گرد حقیقت چرخیدن.
اما سماع حقیقی زمانی رخ میدهد که نفس خاموش و دل بیدار شود؛ وگرنه حرکت تن، بهتنهایی سماع نیست.
برای همین میتوان گفت:
سماع، رقصِ بدن نیست؛ رقصِ جان است.
نغمه از بیرون میآید، اما آنچه میلرزاند، دلِ درون است.
تو میپنداری که مینوازی و من میشنوم؛
اما در حقیقت، تو نواختی و من شنیدم،
و در آن لحظه، من نبودم؛
تنها تو بودی و نغمهای که مرا به سوی خود میخواند
/channel/Analhaghhoo
✨
#سماع
از منظر شمس تبریزی و مولانا، سماع صرفاً شنیدن موسیقی یا چرخیدن جسم نیست؛
سماع، شنیدن ندای حقیقت و به حرکت درآمدن جان در برابر آن نداست.
از نگاه شمس تبریزی، سماع زمانی ارزشمند است که انسان را از.
«خودِ عادتکرده و نفسانی»
بیرون بکشد
میتوان گفت:
سماع در نگاه مولانا، رقصِ تن نیست؛ رقصِ جان است
✨
"وجهالله"
در عرفان اسلامی، «وجهالله» یعنی روی خداوند، یعنی آن بُعد از خدا که رو به سوی خلق دارد، یا به تعبیر دقیقتر، تمام هستی، جلوهی روی خداست.
همهی عالم، آینهی تجلی خداوند است. اما فقط دل پاک و بینای عاشق میتواند در هر چیز "وجهالله" را ببیند.
یعنی درخت و سنگ و آسمان و انسان، همه نشان از او دارند، همه نشانهی جمال بیپایان اویند
اشاره به آیه قرآن:
در قرآن آمده است
> «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ»
(هر چیزی فانی است جز وجه او) — سوره قصص، آیه ۸۸
عرفا میگویند: هر چه از خود و خودخواهی آزاد شود، به بقای #وجهالله میپیوندد.
✨
✅ماندگارترین غزل مولانا:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
✨
✅دنبال یک آینه برای خودت باش؛
آینهای که نه چهرهات، بلکه حقیقتِ درونت را به تو نشان دهد.
کسی یا چیزی که عیبهایت را بیپرده بنمایاند و خوبیهایت را به رخ نفست نکشد.
در سلوک، آینهی راستین آن است که تو را از خودت عبور دهد؛ تا سرانجام در آینهی دل، نه خود، که نور حق را ببینی.
⬅️به کدها و پیامهای این بخش
با دقت نگاه کن؛
شاید هر واژه، نشانی باشد و هر سکوت، پیامی پنهان.
گاهی حقیقت، خود را در میان سطرها پنهان میکند و فقط چشمی آن را میبیند که از ظاهر عبور کرده باشد.
دنبال یک آینه برای خودت باش؛
آینهای که فقط چهرهات را نشان ندهد، بلکه آنچه را در عمق جانت پنهان کردهای، آشکار کند.
شاید این پیامها آمدهاند تا تو را به خودت بازگردانند؛
تا بفهمی آنچه در بیرون میجویی، سالهاست در درونت منتظر دیدهشدن است.
⬅️لطفاً با جان گوش کنید؛
به سخنان شمس با مولانا، نه فقط با گوش سر، بلکه با گوش دل.
⬅️در کلام شمس، گاهی حقیقتی پنهان است که باید از میان واژهها عبور کرد تا آن را شنید.
⬅️شمس نیامده بود که چیزی به مولانا بیاموزد؛
⬅️آمده بود تا پردهها را کنار بزند،
⬅️تا مولانا را با خودش روبهرو کند؛
⬅️با آن حقیقتی که سالها در درونش پنهان بود.
شاید بعضی سخنان را نباید فقط فهمید؛
باید در آنها مکث کرد، سوخت، شکسته شد و دوباره متولد شد.
پس گوش کنید... شاید این کلام، آینهای باشد برای دیدن خویشتن.
💥همراهی با دلهای جویای حقیقت برای ما مایهی خرسندی است. 🌿
امیدوارم هر کلامی که با هم به اشتراک میگذاریم، چراغی باشد برای روشنتر دیدنِ راه و آینهای برای شناختنِ خویشتن.
با سپاس 🙏
✅سریال مولانا جلال الدین
💥فصل دوم قسمت چهاردهم
(دوبله فارسی)
/channel/Analhaghhoo
✨
✅سریال مولانا جلال الدین
فصل دوم قسمت سیزدهم (دوبله فارسی)
«اگر با تو بیایم، باید شکسته شوی.»
یعنی اگر طالب حقیقت و عشق الهی هستی، باید غرور، خودبینی، دانستههای ذهنی و «منِ» محدودت در هم بشکند. تا وقتی انسان به خود تکیه دارد، جایی برای تجلی نور حق باقی نمیماند.
شکستن در عرفان، شکستن دل نیست؛ شکستن نفس است.
زیرا از دلِ شکسته، فروتنی میروید و از نفسِ شکسته، عشق و معرفت سر برمیآورد.
آنگاه انسان، از «خود» عبور میکند و به «او» نزدیکتر میشود.
✨
سهروردی در فلسفهی نورِ خود، برای روحِ انسان اصطلاحِ زیبایی به کار میبرد: «نورِ اسپهبدی». اسپهبد در فارسیِ کهن بهمعنای سردار و فرمانده است.
سهروردی روح را نوری میدانست که بر کشورِ تن فرمان میراند؛ چنانکه یک سردار بر سپاهِ خود. این نور، از عالمِ بالا آمده و بر بدن حاکم است؛ اعضا و قوای تن، همه فرمانبردارِ آناند.
با این تعبیر، سهروردی میخواست نشان دهد که حقیقتِ انسان، آن نورِ آگاه و فرمانده است، نه تنِ خاکی. تن ابزار است و روح، آن نیرویی که آگاهی و اراده میبخشد.
این نگاه، کرامتِ انسان را یادآوری میکند:
تو در اصل، نوری فرماندهای که بر مُلکِ وجودت حکومت میکنی.
اما این فرماندهی مسئولیت هم دارد؛
همانطور که یک سردارِ خوب سپاهش را بهسامان نگه میدارد، روحِ آگاه هم باید بر خواستهها و هیجانهای تن مسلط باشد، نه اسیرِ آنها. حاکمِ درونِ خود بودن، هنرِ بزرگِ زندگی است
✨
اساس جهان آفرینش بر عشق است؛ از خلقت آدم
خاکی تا ملکوتیان مجرد، همه متحرک به عشقاند ، عشقِ حقیقی که عشق اکبر است شوق به لقای حق است و این است نیروی جاذبهی جهان و این است مبدأ شور و شرهای آفرینش و آنچه حافظ و نگهبان موجودات جهان است عشق عالی است،
عشقی که ساری در تمام موجودات است. اگر عشق نمیبود موجودات مضمحل میشدند.
همهی موجوداتِ جهان در سير بطرف معشوق خود رنجها میکشند و دشواریها تحمل میکنند تا بوصال او برسند و از شرابِ عشقی ازلی سیراب شوند، غایت و نهایت این عشق تَشبه به خداست...
#حکمت_الاشراق
#شهاب_الدین_سهروردی
سخنِ شیخِ اشراق، حقیقتِ محض است:
عشق، نه تنها محرکِ آفرینش، که خودِ وجودِ آن است. از ذره تا ملکوت، همه در شوقِ لقایِ معشوقِ ازلی میسوزند و این شوق، آن چنان قویست که گویی هستی را به کامِ نیستی میکشد، اما خود، هستیبخش است.
رنجِ سفر، عینِ وصال است، چون هر قدم، تشبهی است به او. عشق، نگهبانِ جهان است؛ اگر نبود، همه در سردیِ جدایی محو میشدند.
عشق، نیروی جاذبهی هستی است
هرکه از آن بیخبر، در نیستی گمشده"
/channel/Analhaghhoo
✨
🎼موسیقی شمس و قمرم آمد
شمس آمد و جهانِ جانم روشن شد؛
چشمم، چشمِ دیدن حقیقت گشت و گوشم، گوشِ شنیدن راز.
آمدی و مرا از خودم ربودی؛
چنان مستِ عشق شدم که دیگر سراغی از خویشتن ندارم.
تو آمدی و نورِ نظرم شدی؛
اکنون هر چه میبینم، در پرتوِ تو میبینم و هر چه میشنوم، ندای دوست است.
✨
امید آنکه روزی شمسِ ما نیز بر سرِ راهمان طلوع کند،
و با آمدنش، تاریکیِ جانمان به نورِ عشق و بیداری بدل شود.
/channel/Analhaghhoo
✨
#قاعده_دوم :
از چهل قاعده #شمس_تبریزی
پیمودن راه #حق کار #دل است، نه کار #عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانههایت است. از کسانی باش که به #نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده میگیرند.
#مولاناوشمس
#چهل_قاعده_شمس
/channel/Analhaghhoo
✨
این موسیقی
خطاب به روح یا جان انسان است.
میگوید روح انسان در مسیر زمان و زندگی در رفت و آمد است
وبا سرگرمی های بیهوده راه خود را پیدا نمیکند
انسان را تشویق میکند که آزاد باشد و با تمام وجود زندگی کند.
"عشق ورزد و ایمان داشته باشد"
در پایان از شنونده میخواهد به آرامش درونی برسد و در سکوت قلب خود نفس بکشد
((ای جان من.
خودت را گم نکن.
با عشق،ایمان و زندگی آگاهانه راه را پیدا کن ، آرامش واقعی درون توست))
/channel/Analhaghhoo
)
✨
🎥 سریال ترکی مولانا جلال الدین رومی
📺قسمت: 11( فصل دوم)
📤کیفیت 720p
کلام بزرگان را تنها با گوش نشنویم؛ با جان بشنویم، که هر سخنِ عارفانه اگر از دل شنیده شود، میتواند چراغی باشد برای روشن کردن راهِ دل.
.
با سپاس از همراهی شما🙏❤️🙏
✨
📢 جلسه ۱۳ شرح مثنوی معنوی
استاد دکتر اسماعیل# منصوری لاریجانی
🔷 حس باطنی انسان
نکات کلیدی درس سیزدهم: حواس باطنی
🔷همانگونه که از پنج حس ظاهری برخورداریم، پنج حس باطنی نیز در وجود ما نهفته است.
برای آنکه گوش غیبی و سرّی باطنت شنوا گردد، ناگزیر باید گوش حسی را بر امور دنیوی فروبندی؛ چراکه غالب مسموعات روزمره، ثمری برای تعالی روح ندارند؛ پس مراقبت از آنچه میشنویم، ضرورتی انکارناپذیر است.
🔷تا زمانی که ابزارهای ظاهری را کنار نگذاری، ندای قدسی «نفس مطمئنه» را نخواهی شنید؛ همان نَفسی که خطاب آمد: «ای نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو رضایت دارد؛ پس در سلک بندگان من درآ و به بهشت من وارد شو.»
🔷از امام صادق (ع) پرسیدند: «چرا ما این ندا را نمیشنویم؟» فرمودند: «چون نفس شما به مقام اطمینان نرسیده است.» بستن حواس ظاهری به معنای لگام زدن و کنترل آنهاست.