-
مطالعه ، یکی از شاخص های اجتناب ناپذیر امر توسعه است. ملتی که با کتاب خوانی مانوس نیست. تحت سلطه و استبداد قرارمیگیرد!!
📚-- اگر به اندازه بال پشهای به تمدن و فرهنگ ایران خدمت کرده باشم زندگانی من بیهوده نبوده است.
مجتبی_مینوی
سه ستون فرهنگ و ادب ایران
در این تصویر، سه تن از برجستهترین چهرههای علمی و فرهنگی ایران را میبینیم:
مجتبی مینوی: پژوهشگر و مصحح برجسته متون کلاسیک فارسی، که با تصحیح آثاری چون کلیله و دمنه و ویس و رامین، سهمی بیبدیل در حفظ میراث ادبی ایران داشت
محمد معین: نخستین دکترای زبان فارسی در ایران و مؤلف فرهنگ معتبر معین، که با تلاشهای علمیاش، زبان و ادب فارسی را غنا بخشیدی
احسان یارشاطر: بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا و استاد ایرانشناسی در دانشگاه کلمبیا، که با آثارش، فرهنگ و تاریخ ایران را به جهان معرفی کرد.
این عکس یادآور دورانی است که علم، ادب و فرهنگ در اوج شکوفایی بودند و این بزرگان، ستونهای استوار آن محسوب میشدند.
به مناسبت زادروز مجتبی_مینوی
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۲۲
t.me/Alefbaietousee
📚-- نقش استراتژی کتابخوانی :
(( 108 ))
1- یکی از پایههای
عقلانیت بشر پرسشگری است .
انسان به اندازهای که پرسش، نقد و شک
میکند خردمند است!
#سقراط
2-- پرسش ، کلید دانش و آگاهی
است. پرسش بسیار برای دستیابی به حقیقت ، نشانگر ذهن جست و جوگر فعال و هوش بالاست.
فرضیه های دانشمندان با پرسش آغاز می شوند و با پاسخ گویی دقیق و همه سویه به پرسشها ، به نظریه تبدیل می گردند.
هر تحقیقی ، برای پاسخ به یک پرسش صورت می بندد. پس پرسش ، مقدمه تحقبق و دستیابی به حقیفت و ژرفا و کنه یک مقوله علمی است.
با پرسش و درنگ دقیق و همه جانبه روی آن و پاسخ منطقی و در خور آن را ارائه دادن ، علوم رشد می کنند و چامعه به تکامل علمی می رسد.
3--کتاب ها من را به جاهایی می بردند که به غیر از این نمی توانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگی هایی گه هرگز شاهدش نبودم را با من در میان می گذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمی توانستم تجربه کنم را در همه آن کتاب ها می توانستم پیدا کنم..
📕--بادام
✍وون--پیونگ--سون
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۶/۵
t.me/Alefbaietousee
📚-- چهار مرحله حذف در زندگی وجود دارد:
۱- در۵۵ سالگی؛
*محل کار ،شما را حذف میکند..!!*
*مهم نیست که در طول حرفه خود چقدر موفق یا قدرتمند بوده اید ،*
*به یک فرد معمولی باز خواهید گشت..!!*
*بنابراین ، به طرز فکر و احساس برتری شغل گذشته خود نچسبید*،
*نفس خودرارها کنید،*
*وگرنه ممکن است احساس راحتی خود را از دست بدهید..!!*
*۲- در ۶۵ سالگی؛*
*جامعه بتدریج شما را حذف میکند..!!*
*دوستان و همکارانی که قبلاً با آنها ملاقات میکردید و معاشرت داشتید کمتر میشوند و بندرت کسی شما را در محل کار قبلی تان می شناسد..!!*
*نگویید «قبلاً.من مدیربودم،رئیس بودم..» یا «یک ..... بودم..» زیرا نسل جوان شما را نمی شناسد و شما نباید از این بابت احساس ناراحتی کنید...!!!
۳ - در ۷۵ سالگی؛
خانواده به آرامی شما را حذف میکند..!!
حتی اگر فرزندان و نوه های زیادی دارید ،
بیشتر اوقات با همسرتان یا خودتان زندگی میکنید.
*وقتی فرزندان شما گهگاه به ملاقات می آیند، این یک ابراز محبت است ، بنابراین آنها را بخاطر کمتر آمدنشان سرزنش نکنید
زیرا آنها درگیر زندگی خود هستند..!!
۴ -در۸۵ سالگی؛
زمان میخواهد شما را از بین ببرد..!!*
برخی از افرادی که می شناختید برای همیشه رفته اند.
در این مرحله غمگین نباشید ، زیرا این رسم زندگی است و همه در نهایت این راه را خواهند رفت..!!
بنابراین ، در حالی که هنوز کمی قدرت وتوانایی دارید ،
زندگی را به بهترین شکل اداره کنید..!!
هرچه از اموال خود می خواهی بخور هرسفری میتونی برو، هرکمکی میخواهی بکن
هرچه میخواهی بنوش
بازی کن وکارهایی را که دوست داری انجام بده..!!
به یاد داشته باشید..
تنها گروهی که شما را حذف نمیکند،
دوستان و همکاران قدیمی هستند....!!!
👈پس بیشتربا دوستان قدیمی و صمیمی خود ارتباط برقرار کنیدوهیچ وقت آنهارا فراموش نکنید....!!!
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۲۱
t.me/Alefbaietousee
آدمی مخفی است در زیرِ زبان؛
این زبان پردهست بر درگاهِ جان
چونکه بادی پرده را درهم کشید،
سِرّ صحنِ خانه شد بر ما پدید
*کاندر آن خانه گهر یا گندم است،
گنجِ زر یا جمله مار و کژدم است
مولانا
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۲۰
t.me/Alefbaietousee
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
📚--:هر که گوید او منم، او من نشــــد
خوشـــه ی او لایق خرمن نشـــــد
من مشو از من بشو تا من شــوی
خوشــه شـو تا لایق خرمن شــوی
🖌مولانا
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۷
t.me/Alefbaietousee
📚-- ارزش و نقش فعال بودن کودک درون:
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۶
t.me/Alefbaietousee
📚📚📚📚
ایننماد چیست کیا میدونن🤔
@nevisandbdonya
📚-- چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود،
چه دانستم که این دریا ، چه موج خون فشان دارد.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
t.me/Alefbaietousee
۰۴/۱۱/۱۴
📚--:در نفی نفرت و خشونت
🖊️رضا نصری
⭕در آوریل ۱۹۹۳، ساعاتی پس از ترور کریس هانی، رهبر محبوب حزب کمونیست آفریقای جنوبی،
به دست یک مرد سفیدپوست،کشوری که تازه از زیر سایه سنگین آپارتاید بیرون آمده بود،
ناگهان در آستانه انفجار خشم و انتقام قرار گرفت.
در میان بخش بزرگی از جامعه سیاهپوست، میل به تلافی علیه سفیدپوستان، بهسرعت اوج میگرفت
و خطر فروغلتیدن کشور به خشونتی فراگیر،بیش از هر زمان دیگر محسوس بود.
در چنین لحظهای،
نلسون ماندلا با یک پیام تلویزیونی کوتاه، سنجیده و سرنوشتساز،
صحنه را تغییر داد.
او واقعیت را پنهان نکرد.
ماندلا گقت: قاتل، مردی سفیدپوست بوده است؛
و تصریح کرد که
میتوان عملکرد او را به همه سفیدپوستان تعمیم داد و مسیر نفرت و انتقام را در پیش گرفت.
اما درست در همین نقطه،
مکثی آگاهانه ایجاد کرد
و توجه افکار عمومی را به نکتهای تعیینکننده معطوف ساخت:
زنی که پلیس را از ماجرا باخبر کرده بود نیز سفیدپوست بود؛
راننده آمبولانسی که مجروح را به بیمارستان رساند هم از همان جامعه سفیدپوستان میآمد!
ماندلا در آن لحظه قصد تطهیر گذشته یا انکار رنج تاریخی سیاهپوستان را نداشت.
او بهخوبی میدانست
زخمها عمیقاند و خشم، ریشهدار.
اما همزمان دریافته بود که
آینده یک ملت، نه با تعمیم خطا شکل میگیرد
و نه با سیاست انتقام.
او در آن مقطع و در سراسر زندگی سیاسی خود، همواره کوشید با زدودن نفرت و نفی منطق تلافی،
سیاست را به جایگاه تشخیص اخلاقی، پتمایز مسئولیتها و خویشتنداری جمعی بازگرداند.
همین نگاه بود که آفریقای جنوبی را از لغزش به سوی جنگ داخلی دور نگهداشت.
ایران امروز نیز بیش از هر زمان دیگر به چنین روحیهای نیاز دارد؛
روحیهای که نفی هویت جمعی یک گروه و مشروعیتبخشی به انتقام و خشونت افقی را برنمیتابد،
و اجازه نمیدهد خشم،
هرچند قابل فهم، به حذف «دیگری» بینجامد.
روحیهای که سیاست را از منطق حذف و تلافی جدا میکند و آن را به مسئولیت، عقلانیت و کرامت انسانی پیوند میزند.
جامعه ایران، پجامعهای متکثر است و بار سنگینی از گلایههای فروخورده و بیاعتمادی انباشته را با خود حمل میکند.
عبور از این وضعیت،
بدون بازسازی زبان گفتوگو، بدون پرهیز آگاهانه از برچسبزنی جمعی و بدون مهار گسترش فرهنگ نفرت و خشونت ممکن نخواهد بود.
🍃درس ماندلا برای آفریقای جنوبی،یک شعار نبود؛
یک انتخاب دشوار بود:
انتخاب میان
شعلهور کردن شکافها
یا مهار آنها با اخلاق و عقل سیاسی.
ایران نیز امروز در برابر همین انتخاب ایستاده است.
آینده کشور به میزان شجاعت ما در ترجیح آشتی اخلاقی بر تسویهحساب و در مقدم داشتن سرنوشت ملت بر خشمهای انباشته، گره خورده است.
این مسیر- که بدخواهان ایران عامدانه میکوشند آن را مسدود کنند -
تنها راهی است که به
ثبات، همزیستی و آیندهای قابل زیستن میانجامد.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۵
t.me/Alefbaietousee
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۵
t.me/Alefbaietousee
💎🛡دسترسی ویژه به کانالهای علمی آموزشی🛡💎
🎓🌈برای داشتن مجموعه کانالهای پروکسی و فیلترشکن رایگان و متصل در مدت محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید🎓🌈
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇
@HHo_bb
📚-- راه تسلط بر جامعه:
زیرکانهترین راه برای تسلط بر هر جامعهای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است ، زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسانهایی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند!
👤سیمون دوبوار
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۷
t.me/Alefbaietousee
📚-- یکی از کاستیهای بزرگ و اجتنابناپذیر حکومت پادشاهی -که همواره آنرا پستتر از جمهوری نشان میدهد- این است که در جمهوری، آراء ملّت معمولا اشخاص را به مناصب عالیه انتخاب میکند که آگاه و لایق بوده، از عهده وظایف محوله به خوبی برآیند. در صورتی که رجال و مأمورین حکومت پادشاهی مردمی هستند چاپلوس، کوچک فکر، فریبکار. اینان فقط تا این حد مهارت و لیاقت دارند، که با پشت هم اندازی مناصب عالیه درباری را اِشغال نمایند. ولی به محض اینکه سرِ کار آمدند، بیکفایتی خود را نشان میدهند.
یک ملّت کمتر از یک پادشاه در انتخاب خود اشتباه میکند. همان اندازه که وجود یک بیکفایت در رأس حکومت جمهوری کمیاب است، به همان ترتیب هم در بین وزراء برگزیده پادشاه، یک آدم واقعا قابل و کارآمد کمتر دیده میشود.
📚 قرارداد اجتماعی
✍️ #ژان_ژاک_روسو
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۰/۲۶
t.me/Alefbaietousee
📚-- سخنان قابل تامل بانو ژاله آموزگار در مورد مام وطن ایران.
پی نوشت: ما در این سرزمین هویت داریم ، فرهنگ داربم و از تمدن دیرینه برخورداریم و در این تمدن تاریخی ، ریشه داریم. و به این مام وطن و ریشه خود خالصانه عشق میورزیم.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۳
t.me/Alefbaietousee
⚡️اپوزیسیونِ نیابتی؛ وقتی سیاست به انتظارِ بمب واگذار میشود
⚡️اپوزیسیونِ نیابتی؛ از خیابان تا آسمان، مسیرِ گمشدهی سیاست
⚡️وقتی ترامپ جانشین استراتژی میشود
✍️ #حمید_آصفی
🖌 بخشی از اپوزیسیون ایران، سالهاست که سیاست را نه در خیابان، نه در جامعه و نه در سازمانیابی، بلکه در اخبار کاخ سفید و اتاقهای جنگ تلآویو جستوجو میکند. این جریان، تغییر را نه محصول کنش جمعی، بلکه پیامد «رخداد بیرونی» میداند؛ رخدادی که قرار است از آسمان سیاست فرود بیاید و مسئلهی قدرت را یکسره حل کند.
🖌 در این نگاه، جامعه به حاشیه رانده میشود و مردم به تماشاگرانی صبور تقلیل مییابند. آنچه اهمیت مییابد، نه توان اجتماعی، بلکه نزدیکی به بازیگران فرادست جهانی است. اپوزیسیون، بهجای ساختن وزن سیاسی، به دنبال اتصال به وزنههای آماده میرود؛ اتصالهایی که همیشه یکطرفهاند.
🖌 تجربهی ونزوئلا نشان داد که قدرتهای خارجی، نه دغدغهی آیندهی اپوزیسیون را دارند و نه مسئولیتی در قبال آن احساس میکنند. آنها فقط با «کارآمدی مقطعی» سروکار دارند. اگر نیرویی مفید باشد، استفاده میشود؛ اگر نباشد، کنار گذاشته میشود. در این منطق، وفاداری، اخلاق یا حقانیت، ارزشی ندارد.
🖌 اپوزیسیونی که خود را به مداخلهی خارجی گره میزند، بهتدریج زبان مستقلش را از دست میدهد. مواضعش قابل پیشبینی میشود، واکنشهایش تکراری و تحلیلهایش تابع بیانیههای قدرتهای بیرونی. این همان لحظهای است که سیاست به بازتاب بدل میشود، نه ابتکار.
🖌 در چنین وضعیتی، حتی اگر حاکمیت مستقر تضعیف شود یا ضربه بخورد، اپوزیسیون توان پر کردن خلأ را ندارد. نه شبکه دارد، نه اعتماد اجتماعی، نه روایت ملی. خلأ قدرت یا با نیروهای درونساختاری پُر میشود، یا به بیثباتیای میانجامد که اولین قربانیاش خود اپوزیسیون وابسته است.
🖌 اپوزیسیون شیفتهی ترامپ و امیدوار به حملهی اسرائیل، دقیقاً در این تله گرفتار است. این جریان، بهجای پرسش از «پس از ضربه چه میشود؟»، همهچیز را به خود ضربه موکول کرده است. گویی سیاست، فقط لحظهی انفجار است، نه آنچه بعد از دود و آوار باقی میماند.
🖌 ونزوئلا آینهای است که نشان میدهد تکیه بر قدرت بیرونی، الزاماً به آزادی منتهی نمیشود؛ گاهی فقط به جابهجایی مهرهها میانجامد، بدون آنکه مردم به بازی بازگردند. در چنین سناریویی، اپوزیسیون نه برنده است و نه بازندهی کلاسیک؛ بلکه به حاشیهای بیصدا رانده میشود.
🖌 اگر سیاست از جامعه شروع نشود، در جامعه هم پایان نمییابد. و هر نیرویی که مسیر تغییر را از بیرون جستوجو کند، دیر یا زود درمییابد که بیرون، فقط منافع خودش را میشناسد؛ نه رؤیاهای یک ملت را.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۳
t.me/Alefbaietousee
📚-- جایگاه و ضرورت احترام همگان به حقوق_اساسی دیگران
0️⃣ چکیده
#حقوق_اساسی انسانها مجموعهای از حقوق بنیادین، ذاتی و غیرقابل سلب است که شالودهٔ کرامت انسانی و نظم حقوقی جوامع معاصر را تشکیل میدهد. تحقق عملی این حقوق صرفاً به شناسایی قانونی آنها محدود نمیشود، بلکه مستلزم التزام عملی دولتها و شهروندان به احترام متقابل نسبت به حقوق دیگران است. این مقاله با رویکردی تحلیلی–توصیفی، به بررسی جایگاه حقوق اساسی و ضرورت احترام همگانی به آنها پرداخته و نشان میدهد که بیتوجهی به این اصل، به تضعیف عدالت، آزادی و ثبات اجتماعی منجر میشود.
کلید واژگان :
#حقوق_اساسی، #کرامت_انسانی، #احترام_متقابل، #عدالت_اجتماعی، #نظم_حقوقی
1️⃣ مقدمه
حقوق اساسی بهعنوان هستهٔ مرکزی نظامهای حقوقی مدرن، تضمینکنندهٔ حداقلهایی است که بدون آنها زندگی انسانی شرافتمندانه امکانپذیر نیست. اسناد بینالمللی حقوق بشر و قوانین اساسی کشورها این حقوق را به رسمیت شناختهاند، اما تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که صرف پیشبینی حقوق در متون قانونی، تضمینکنندهٔ تحقق آنها در عمل نیست. ازاینرو، احترام همگان به حقوق اساسی دیگران—اعم از دولت و شهروندان—نقشی تعیینکننده در تحقق واقعی این حقوق دارد.
2️⃣ مفهوم حقوق اساسی و مبنای نظری آن
حقوق اساسی ریشه در مفهوم #کرامت_ذاتی_انسان دارد؛ مفهومی که بر ارزش برابر همهٔ انسانها تأکید میکند. بر اساس این دیدگاه، انسان صرفنظر از ویژگیهای فردی یا اجتماعی خود، صاحب حقوقی است که دولتها موظف به شناسایی و حمایت از آنها هستند. حق حیات، آزادیهای بنیادین، برابری در برابر قانون و حق مشارکت سیاسی از مهمترین مصادیق حقوق اساسی محسوب میشوند. نقض این حقوق، نهتنها یک تخلف حقوقی، بلکه خدشهای جدی به کرامت انسانی است.
3️⃣ ضرورت احترام همگانی به حقوق اساسی
۳–۱. تضمین نظم و امنیت اجتماعی
احترام متقابل به حقوق اساسی، پیششرط شکلگیری نظم پایدار اجتماعی است. در جامعهای که افراد حقوق یکدیگر را به رسمیت میشناسند، تعارضها از مسیرهای مسالمتآمیز و قانونی حلوفصل میشود و زمینههای خشونت و بیثباتی کاهش مییابد.
۳–۲. تحدید مشروع آزادیهای فردی
آزادیهای فردی بدون قید احترام به حقوق دیگران میتواند به خودکامگی فردی منجر شود. از منظر حقوق عمومی، آزادی هر فرد تا جایی معتبر است که آزادی و حقوق دیگران را نقض نکند. بدین ترتیب، احترام به حقوق اساسی دیگران شرط امکانپذیری آزادیهای فردی است.
۳–۳. تحقق عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی مستلزم توزیع برابر حقوق و فرصتها و منع هرگونه تبعیض است. احترام عملی به حقوق اساسی، بهویژه حقوق اقلیتها و گروههای آسیبپذیر، نقش اساسی در تحقق عدالت و کاهش نابرابریهای ساختاری ایفا میکند.
۳–۴. تقویت سرمایه و اعتماد اجتماعی
پایبندی عمومی به حقوق اساسی، اعتماد متقابل میان شهروندان و میان مردم و حاکمیت را افزایش میدهد. این اعتماد، سرمایهٔ اجتماعی ارزشمندی است که مشارکت مدنی و توسعهٔ پایدار را تسهیل میکند.
4️⃣ نقش دولت و شهروندان در احترام به حقوق اساسی
۴–۱. مسئولیتهای دولت
دولتها موظفاند با قانونگذاری مناسب، ایجاد نهادهای نظارتی مستقل و تضمین دادرسی عادلانه، از حقوق اساسی حمایت کنند. همچنین، آموزش حقوق شهروندی و ترویج فرهنگ احترام به حقوق دیگران از وظایف اساسی حاکمیت به شمار میآید.
۴–۲. مسئولیتهای شهروندان
در کنار نقش دولت، شهروندان نیز مسئولاند حقوق دیگران را در رفتار فردی و اجتماعی خود رعایت کنند. پرهیز از خشونت، تبعیض، توهین و تحمل دیدگاههای مخالف، جلوههای عملی احترام به حقوق اساسی در سطح جامعه است.
5️⃣ چالشهای تحقق احترام به حقوق اساسی
با وجود شناسایی گستردهٔ حقوق اساسی، موانعی چون ناآگاهی حقوقی، تعصبات فرهنگی و سیاسی، ضعف حاکمیت قانون و عادیشدن نقض حقوق، تحقق عملی این حقوق را با چالش مواجه کرده است. غلبه بر این موانع نیازمند آموزش مستمر، اصلاح نهادی و تقویت اخلاق عمومی است.
6️⃣ نتیجهگیری
احترام همگانی به حقوق اساسی دیگران، بنیان نظری و عملی جامعهٔ دموکراتیک و عادلانه را تشکیل میدهد. حقوق اساسی تنها زمانی کارکرد واقعی خود را مییابند که از سطح قواعد حقوقی فراتر رفته و به بخشی از فرهنگ و رفتار اجتماعی تبدیل شوند. در چنین شرایطی، کرامت انسانی حفظ شده و زمینهٔ آزادی، عدالت و توسعهٔ پایدار فراهم میشود.
7️⃣ منابع پیشنهادی
◀️ اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸)
◀️ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی
◀️ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۲/۲۲
t.me/Alefbaietousee
📚--"آرتروز فکری یعنی خشکی ذهن...
یعنی وقتی مغز هنوز توانایی داره،
اما دیگه حرکت نمیکنه.
نه ایدهای میاد،
نه راهحلی،
نه اشتیاقی برای یاد گرفتن.
فرد مبتلا به آرتروز فکری،
در هر سنی که باشه،
از خلاقیت میترسه،
از تغییر فرار میکنه،
و ترجیح میده در امنترین نقطهی ذهنش باقی بمونه.
کتاب نمیخونه،
برنامهی آموزشی نمیبینه،
و از دیگران چیزی نمیآموزه.
فقط همون کارهای همیشگی،
بدون فکر، بدون حس، بدون رشد...
و کمکم،
در تلهی روزمرهگی گیر میافته.
درمانش؟
حرکت دادن ذهن،
با پرسیدن، با نوشتن، با تجربه کردن.
با شکستن عادتها
و باز کردن پنجرهای تازه به سمت نود
و با مطالعه و کتابخوانی
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۲۱
t.me/Alefbaietousee
📚-- دو روش خاموش کردن مغز برای خواب:
روش دوم مخصوص نظامی های در جنگه.!!
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۲۱
t.me/Alefbaietousee
📚-- نقش استراتژی کتابخوانی : (( 57 ))
کتاب خوانها بهترین آدمها برای دوستی و عشق ورزیدن
t.me/Alefbaietousee
🔸چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.
🔸نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.
🔸بر اساس مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند. آنها میتوانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
🔸تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
🔸کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیر کتابخوانها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربه کردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید. آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه.
🔸کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود. تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.
🔸اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.
🔸کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند. آنها در نامهها یا مسیجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ میکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدا میکند که هیچکس دیگر قبلا کشفاش نکرده است.
🔸بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکنند این است که کامل نبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدمها توانایی همدلی پیدا میکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی میکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند. آنها نهتنها باهوشاند که عاقل هم هستند.
باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدمها را جذب میکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
🔸بر اساس تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و بهشکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.
ملاقات با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید. اگر با کسی دوست باشید که کتاب میخواند، یعنی میتوانید هزاران بار زندگی کنید.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۱۴۰۲/۹/۹
t.me/Alefbauetousee
📚-- تنها زن ايرانى كه اوباما بهش جايزه داد
و آمريكا به احترامش ايستاد.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۷
t.me/Alefbaietousee
📚-- یکباردیگه ببینیم چگونه درحفظ طبیعت کوشاباشیم.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۶
t.me/Alefbaietousee
📚-- یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد که کهنسالانش درختانی را بکارند، درحالی که می دانند زیر سایه آنها نخواهند نشست!.
کاتال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۵
t.me/Alefbaietousee
📚-- سخنگوی ناخودآگاه ایرانیان؛
چرا در شب یلدا فال حافظ میگیرند؟
♈️استاد بهاءالدین خرمشاهی (نویسنده، قرآنپژوه و حافظشناس) بهعنوان یکی از معتبرترین مراجع، در آثار متعدد خود مانند «حافظ»، «حافظنامه»، «حافظ حافظه ماست» و «فالهای شگفتانگیز حافظ» ابعاد مختلف شعر و شخصیت حافظ را بررسی کرده و تصحیح او از دیوان حافظ از معتبرترین نسخههاست.
♈️خرمشاهی در یادداشتی با عنوان «حافظ، شاعر امیدواری و ایمان» با اشاره به مفهوم «ناخودآگاه جمعی» کارل گوستاو یونگ (روانشناس سوئیسی)، معتقد است حافظ «سخنگوی ناخودآگاه جمعی ایرانیان» و حافظه ملت ایران، اقوام ایرانی و فارسیزبانان است.
♈️به گفته او، تنوع موضوعی شعر حافظ بسیار بالاست؛ بهگونهای که علیاکبر رزاز در کتاب «جمع پریشان» اشعار حافظ را ذیل بیش از ۲۰۳ یا ۲۰۴ موضوع طبقهبندی کرده است.
♈️خرمشاهی این تنوع را حتی بیشتر از غزلیات سعدی میداند و با استناد به تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی از کلیات سعدی، نتیجه میگیرد که کثرت مضامین در شعر حافظ سبب میشود هر مخاطبی «گمشده خود» را در آن بیابد. امیدبخشی شعر حافظ را از دلایل اصلی تفأل به دیوان او میداند.
♈️او تأکید میکند شگفتیهای فال حافظ را نمیتوان صرفاً تصادفی دانست. به فال در شعر خود حافظ اشاره میکند و توضیح میدهد هرچند فال گرفتن در زمان حافظ مرسوم نبوده، اما ریشه آن در زبان و شعر او وجود دارد.
♈️خرمشاهی در مقاله «چرا حافظ همیشه با ماست» توضیح میدهد که فهم حافظ متناسب با سن و شرایط زندگی تغییر میکند و انسان در شادی و غم به حافظ رجوع میکند.
♈️زندهیاد استاد محمدعلی اسلامی ندوشن (نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و ادبیات ایران) حافظ را الگوی وجدان آگاه و ناآگاه ایرانیان میداند و معتقد است مردم صدای درون خود را از زبان او میشنوند.
♈️او فال گرفتن از دیوان حافظ را پدیدهای منحصربهفرد در زبان فارسی و حتی دیگر زبانها میداند. اسلامی ندوشن زبان کنایی و دوپهلو، ابهام معنایی و ایهام در غزلهای حافظ را عامل اصلی آمادگی شعر او برای فال میداند و حافظ را شاعری معرفی میکند که هم خواص و هم عوام از او بهره میبرند و از موسیقی و کلامش تسلی مییابند.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۳
t.me/Alefbaietousee
📚--صدا و سیما؛ انحصاری که به جای «رسانه ملی» به مسئله ملی تبدیل شد
در بسیاری از کشورها، رسانه ملی نقش ستون فقرات گفتوگوی عمومی را ایفا میکند؛ جایی برای بازتاب صداهای متنوع جامعه، نقد قدرت، تقویت همبستگی و افزایش سرمایه اجتماعی. اما در ایران، صدا و سیما سالهاست از این تعریف فاصله گرفته و به یکی از عوامل اصلی شکاف اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و انسداد ارتباطی میان حاکمیت و مردم تبدیل شده است.
مشکل اصلی نه صرفاً ضعف برنامهسازی، بلکه انحصار مطلق است؛ انحصاری که اجازه نمیدهد روایتهای متنوع، صداهای مستقل و نگاههای متفاوت در فضای رسمی کشور دیده و شنیده شوند. نتیجه روشن است: رسانهای با بودجهای عظیم، اما با مخاطبی محدود.
بودجه کلان، مخاطب حداقلی
بر اساس برآوردهای رسمی و غیررسمی، صدا و سیما سالانه هزاران میلیارد تومان از بودجه عمومی کشور را مصرف میکند؛ بودجهای که مستقیماً از جیب مردمی تأمین میشود که بخش بزرگی از آنها نه بیننده این رسانهاند و نه خود را در آن نمایندگیشده میبینند.
در حالی که در بسیاری از نظرسنجیها، میزان مخاطب فعال این رسانه به زیر ۱۰ درصد کاهش یافته، بودجه آن نهتنها کاهش نیافته، بلکه هر سال تثبیت یا افزایش نیز پیدا کرده است.
این شکاف میان هزینه و کارآمدی، در هیچ منطق اقتصادی، رسانهای یا حتی سیاسی قابل دفاع نیست.
حذف واقعیت، جایگزینی روایت
صدا و سیما بهتدریج از بازتاب واقعیت فاصله گرفته و به بازتولید یک روایت محدود و یکسویه بسنده کرده است. روایتهایی که اغلب نه با تجربه زیسته مردم همخوانی دارد، نه با دادههای عینی جامعه.
در چنین شرایطی، مردم برای فهم واقعیت، به رسانههای جایگزین—از شبکههای اجتماعی گرفته تا رسانههای فارسیزبان خارج از کشور—پناه میبرند. این دقیقاً همان نقطهای است که یک رسانه ملی، بهجای تقویت امنیت روانی و اجتماعی، ناخواسته به تضعیف آن کمک میکند.
انحصار؛ ریشه بحران
اگر صدا و سیما صرفاً یکی از چند رسانه قدرتمند کشور بود، میشد ضعفهایش را با رقابت اصلاح کرد. اما وقتی انحصار قانونی پخش صوت و تصویر وجود دارد، ناکارآمدی نهتنها اصلاح نمیشود، بلکه تثبیت میگردد.
در چنین ساختاری، نه پاسخگویی معنا دارد، نه انگیزهای برای بهبود کیفیت. مخاطب ناراضی هم تنها یک انتخاب دارد: ترک رسانه.
هزینهای که میتوانست آینده بسازد
در کشوری که با بحرانهای جدی در آموزش، محیط زیست، سلامت، اشتغال و زیرساختهای رسانهای مواجه است، تخصیص چنین بودجهای به رسانهای کممخاطب، پرسشی جدی ایجاد میکند:
اگر حتی بخشی از این منابع صرف حمایت از رسانههای مستقل، پلتفرمهای بومی رقابتی، یا تولید محتوای حرفهای و متکثر میشد، آیا وضعیت گفتوگوی ملی بهتر از امروز نبود؟
جمعبندی
مسئله صدا و سیما، مسئله یک سازمان نیست؛ مسئله یک ساختار انحصاری فرسوده است که دیگر با جامعه امروز ایران همخوانی ندارد.
تا زمانی که انحصار شکسته نشود، شفافیت ایجاد نگردد و اعتماد عمومی بهعنوان سرمایه اصلی رسانه به رسمیت شناخته نشود، تزریق بودجههای کلان نهتنها کمکی به حل بحران نمیکند، بلکه آن را عمیقتر خواهد کرد.
شاید وقت آن رسیده که بهجای حفظ یک انحصار پرهزینه، به بازسازی مفهوم رسانه ملی فکر کنیم؛ رسانهای که واقعاً ملی باشد، نه فقط رسمی.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۱۵
t.me/Alefbaietousee
📚-- وقتی خشم راهش را گم میکند
✍️ دکتر_علی_ثاقبی
روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.
این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.
در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخودآگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.
دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی مییابد:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟
واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر بنگریم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.
هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.
در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.
از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.
انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.
اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.
این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.
جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کار را میکنند که خشونت نتوانسته است.
از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.
جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.
در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.
اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
📚-- یک تکه از کتاب : سقف آزادی مردم:
سقفِ آزادی، رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد. در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت، کوتاه میشود. وقتی سقف کوتاه باشد، آدمهای بزرگ، سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند. مردمِ عوام هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر میآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند، تا اینکه کمر خم میشود، و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
📕 بیچارگان
✍️🏻 #فیودور_داستایفسکی
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۷
t.me/Alefbaietousee
📚-دموکراسی چیست؟:
کارل_پوپر، فیلسوف انگلیسی میگوید: دموکراسی نه به معنای حاکمیت مردم است، نه حاکمیت اکثریت! مردم یا اکثریتی که هیچوقت حکومت نکردهاند. مبنا و معیار دیگری نیاز است. آنچه دموکراسی را دموکراسی میکند «توانایی و حقِ عزل حاکمان است از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی».
اما؛ آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری میکند، «بینصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی».
دموکراسی این سؤال افلاطونی را که «چهکس باید حکومت کند؟» کنار میزند و به جای آن میپرسد «چگونه باید حکومت کرد؟»
چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذلترین حاکم را بتوان پایین آورد.
اگر این درس مهم و اساسی پوپر را بسط دهیم، میتوانیم بگوییم حکومت دموکراتیک، نهادها و قوانین و دستگاههایی دارد که از این توان و حق مردمی حمایت میکنند.
بر این اساس، خطاست اگر دموکراسی را به مجلس و رأی و چیزهایی از این جنس، تقلیل دهیم.
صندوق رأی و پارلمان، دموکراسی را تضمین نمیکنند. مقصود این نیست که دموکراسی بدون رأی گرفتن از مردم ممکن است، بلکه هر رأیگرفتنی، به معنای اجرای دموکراسی نیست.
البته که انتخابات ابزار لازم و ضروری است، اما این وسیله باید در خدمت غایتِ دموکراسی باشد؛ حقیقت انتخاباتِ و دموکراسی، عزل است نه نصب!
برای دستیابی به دموکراسی، به دستگاه و نظامی نیاز است که از حق و حقوق مردمان، و در ذیل آن حقِ عزل، پشتیبانی کند.
این موضوع برای آموزش عمومی و افزایش آگاهی عامه مردم لازم است. بخصوص اینروزها که در بسیاری از کشورها، همه در حال فکر کردن به راه چاره هستند؛ اینکه از کجا ضربه خوردهاند و چرا همه حرکتها و جنبشهای عدالتخواهانه به نتیجه نمیرسد؟
ژنرال شارل دوگل در جنگ جهانی دوم، رهبر آزادی بخش فرانسه بود. او بعد از جنگ به ریاست جمهوری رسید و غیر از تلاشهایی که برای آزادسازی فرانسه از اشغال آلمانِ نازی کرد، از اقدامات ارزشمند او آزاد سازی ۱۲ مستعمره آفریقایی فرانسه بود. او در سال ۱۹۶۹، رفراندومی برای اصلاحات قانونی و اجتماعی برگزار کرد.
دوگل مدعی بود برای رفع مشکلاتی که اعتراضات وسیع سال ۱۹۶۸ یکی از نشانههایش بود، رئیس جمهور به قدرت و اختیارات بیشتری نیاز دارد.
مردم فرانسه علیرغم احترامی که برای شارل دوگل قائل بودند، به آن رفراندوم رأی منفی دادند و دوگل که نتوانسته بود اعتماد و موافقت مردم را جلب کند، از قدرت کنارهگیری کرد.
درس بزرگ مردمِ فرانسه برای مردم دنیا این بود که: سوابقِ جانفشانی و خدمت یک قهرمان, دلیل و توجیه کافی برای سپردن مقدرات زندگی یک ملت و کشور به دست آن قهرمان نیست؛ چون به سادگی امکان هیولا شدن را به قهرمان میدهد.
دموکراسی، متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است، هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد ارادهاش را بر ملت تحمیل کند. دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رأی مردم کسی را به مقامی منصوب کرد، بلکه دموکراسی آنست که بشود آنکس را که در مسند قدرت است، با رأی مردم از قدرت عزل کرد.
در جامعهٔ برخوردار از دموکراسی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت.
📚📚📚📚
#تلنگر
ما ایرانیها خواستهمون زیاد نیست
ما فقط میخوایم چیزی که حقمونه رو زندگی کنیم
این دلار، حق ما نیست
این قیمتها، حق ما نیست
اینکه سفرههامون هر روز کوچیکتر میشه، حق ما نیست
اینکه یه ماشین مثل پراید رو بگن تولید ملی
بعد قیمتش خداتومنه
و بازم یه جوون ایرانی نتونه بخره، حق ما نیست
اصلاً پراید هم حق ما نیست
این طلا با این قیمتهای نجومی
حق جوون ایرانی نیست
طلایی که هر روز
ما رو از یه ازدواج ساده
از یه شروع معمولی
یه قدم دورتر میکنه
این هوای آلوده حق ما نیست
این خستگیِ همیشگی
این فشارِ بیوقفه
اینکه حال دل هیچکدوممون
خیلی وقته خوب نیست
حق ما نیست
ما فقط میخوایم
زندگی کنیم
نه بجنگیم برای زنده موندن…
@nevisandbdonya
⚡️چرا جمهوری اسلامی #ونزوئلا نمیشود؟
⚡️پشتپردهی یک قیاس وسوسهانگیز
⚡️ چرا مدل حذف مادورو در ونزوئلا کار کرد میکند ؛ و چرا در ایران گیر میکند؟
✍️ #حمید_آصفی
🖌 هر بار که نام ونزوئلا در کنار ایران میآید، وسوسهی یک قیاس سریع شکل میگیرد: «اگر آنجا شد، اینجا هم میشود». اما سیاست، بهویژه در سطح دولتها، با تشبیههای شتابزده پیش نمیرود. شباهتهای سطحی میتوانند تحلیل را فریب دهند، اما ساختار قدرت است که سرنوشت سناریوها را تعیین میکند.
🖌 ونزوئلا دولتی است محصور در حیاطخلوت آمریکا؛ جغرافیایی که مداخله در آن کمهزینه، سریع و تا حد زیادی قابلکنترل است. ایران اما در قلب یک میدان ژئوپلتیک چندلایه ایستاده است: اتصالدهندهی خاورمیانه، قفقاز، آسیای مرکزی و آبهای آزاد. هر دستکاری در تهران، بلافاصله اثر فرامنطقهای دارد و هزینهی آن از مرزهای ملی فراتر میرود.
🖌 تفاوت اصلی اما نه در جغرافیا، بلکه در معماری قدرت نهفته است. دولت ونزوئلا دولتی «رأسمحور» است؛ تمرکز قدرت سیاسی، اقتصادی و نمادین در شخص رئیسجمهور بهگونهای است که حذف رأس، سیستم را دچار شوک فلجکننده میکند. جمهوری اسلامی اما واجد یک هرم ساده نیست؛ با شبکهای از نهادهای موازی، مراکز تصمیمگیری چندگانه و توزیع نامتوازن قدرت روبهرو هستیم که حذف یک رأس، الزاماً به فروپاشی کل منجر نمیشود.
🖌 در ونزوئلا، ارتش ستون فقرات دولت است و وفاداری آن، ماهیتی شخصی و اقتصادی دارد. در ایران، ساختار نظامی ـ امنیتی درهمتنیده با ایدئولوژی، اقتصاد و بوروکراسی است. وفاداریها صرفاً به یک فرد گره نخورده، بلکه به شبکهای از منافع، ترسها و حافظهی تاریخی وابستهاند. این همان نقطهای است که سناریوی «حذف سریع و کنترل پیامدها» را پیچیده میکند.
🖌 جامعهی ایران نیز با جامعهی ونزوئلا تفاوت ماهوی دارد. ونزوئلا با جامعهای شدیداً شهری، دولتمحور و وابسته به یارانههای نفتی مواجه است؛ جامعهای که در فروپاشی اقتصادی، بهسرعت فرسوده میشود. در مقابل، جامعهی ایران شبکهای، چندلایه و متکی بر اقتصاد غیررسمی است؛ اقتصادی که اگرچه ناکارآمد و پرهزینه است، اما تابآوری اجتماعی تولید میکند و مانع فروپاشی ناگهانی میشود.
🖌 از منظر تجربهی تاریخی نیز قیاس میلنگد. ونزوئلا با شوک تحریم و فشار خارجی غافلگیر شد؛ جمهوری اسلامی اما دهههاست که در وضعیت «محاصرهی مزمن» زیست کرده است. تحریم برای ایران یک وضعیت استثنایی نیست، بلکه بخشی از نرمال جدید بوده و همین امر، ظرفیت انطباق ساختاری ـ هرچند پرهزینه ـ ایجاد کرده است.
🖌 حتی بحرانها نیز از جنس یکسان نیستند. بحران ونزوئلا عمدتاً معیشتی و مدیریتی است؛ بحران ایران اما لایههای عمیقتری دارد: بحران معنا، بحران مشروعیت و شکافهای هویتی. این نوع بحرانها با فشار خارجی حل یا تشدید مکانیکی نمیشوند؛ گاه حتی مداخلهی بیرونی میتواند به بازتولید انسجام درونی منجر شود.
🖌 جمعبندی ساده است: الگوی ونزوئلا یک «مدل آمادهی کپی» نیست. نه برای ایران، نه برای بسیاری از دولتهای پیچیده. هر تلاشی برای بازتولید سناریوی کاراکاس در تهران، اگر تفاوتهای ساختاری قدرت، جامعه و جغرافیا را نادیده بگیرد، یا به شکست میانجامد یا به بیثباتیای که مهار آن از توان طراحانش خارج است.
🖌 مسئله نه این است که «ایران آسیبناپذیر است» و نه اینکه «فروپاشی ناممکن». مسئله این است که مسیر تغییر در ایران، نه از جادهی ونزوئلا میگذرد و نه با نقشههای کپیبرداریشده پیش میرود. هر کس خلاف این بگوید، یا ایران را نمیشناسد، یا سیاست را بیش از حد ساده فرض میکند.
🖌 ساختار چندوجهی و شبکهای قدرت در حاکمیت محصول یک «طراحی هوشمندانه» نیستند، بلکه نتیجهی تجربهی ضربهخوردن و لایهسازی دفاعیاند — به این نتیجه میانجامد که «حذف فیزیکی رأس»، لزوماً به «فروپاشی عملکردی» ساختار منتهی نمیشود.
🖌 تجربهی دهههای اخیر جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که «تصمیمگیری اضطراری» میتواند بهسرعت و از لایههای پایینتر هم بازتولید شود؛ ولو ناکارآمد، ولو خشن، و ولو با هزینهای سنگین برای سیستم.
🖌 این مکانیزم بقاء، مانع از توقف کامل عملکردی میشود و سیستم را از فروپاشی آنی پس از ضربهی اولیه نجات میدهد.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۱/۳
t.me/Alefbaietousee
📚-- انوشیروان از بزرگمهر صاحب نظر پرسید:
ملک ایران چگونه ویران شود؟👉
وی پاسخ داد:
📗-- کارهای بزرگ را به دست آدمهای کوچک بده و آدم های بزرگ را تحقیر کن،ملک خود ، بی دردسر ، ویران شود!
📗-- آدم های کوچک ، ناترازی در همه ی حوزه ها ، بیسوادی سیاسی ، فقر معیشتی و تسلسل بحران ها و تنش ها را رایج کرده و تعصب ، دگماتیسم و مغز فسیلی را جایگزین می نمایند.!
t.me/Alefbaietousee
📗-- این متد آشنا ، خاص دیپلماسی حکومت های تک صدایی ، تمامیت خواه و توتالیتاریسم محسوب می شود.!
📗-- فساد ساختاری و اختلاس های نجومی ، شکستن غرور مردم از رهگذر فراری دادن مغزها ، تحقیر بزرگان ، اسطوره ها ، نخبگان و در محاق قرار دادن معلمین و اساتید دانشگاه ، پیامد بر مسند گذاشتن پخمگان نالایق و چاپلوس ، است و شگردی است که آدام های کوتوله : تداوم حکمرانی ناکارآمدان را 👈موقتا تضمین👉 و امر امنیت ملی ، رفاه عمومی ، ارزش پول ملی و نهایتا رشد و توسعه ی پایدار را ، در بن بست و اضمحلال قرار می دهد.!!!
دریغ ایران ، که ویران شود.!!!!
✍ -- غلامحسین رنجبرها
کانال مطالعه وخرد ،الفبای توسعه
۱۴۰۲/۱/۲۳
t.me/Alefbaietousee